۴ پاسخ

وای دقیقا من زبان انگلیسی میخونم از وقتی پسرم به دنیا اومده اصلا فرصت نکردم ی نگاهی بندازم زبان هم خیلی فراره همش خودم سرزنش میکنم فک میکنم کم کاری از خودم که نمیرسم پس چرا بقیه هم کار بیرون میکنن هم به خودشون میرسن هم تفریح دارن ولی من ۲۴ ساعت وقتم درگیره خونه داری و بچه داریه

چقدر قشنگ نوشتی

دقیقا همینطوره🫠

خداروشکر بزرگ میشه و با هم تو همون مسیری که قبل بودی می‌رید کلی هم خوش میگذره إن شاالله
منم امروز به همین فکر میکردم خبری از نظم و روتین همیشگی نیست ولی بازم شکر

سوال های مرتبط

مامان رها 👧🏻🩷 مامان رها 👧🏻🩷 ۱۱ ماهگی
خیلی خستم ، هیچ وقتی واسه خودم ندارم در روز
استراحت که جزو رویا شده برام
بعد کلی درس خوندن نشستم توی خونه ، با تموم وجودم عاشق دخترمم ولی حس تباهی میکنم ، من کل زندگیم داشتم درس میخوندم که یه کار درست و حسابی داشته باشم ولی الان تمام وقتم صرف دخترم و آشپزی و خونه داری میشه
همیشه با دوستامون دورهمی میگرفتیم اما الان من جدا افتادم از همه بخاطر راحتی دخترم جایی نمیرم دیگه ، همین امشب قرار بود بریم بیرون کلی ذوق داشتم براش ولی اخرین لحظه بعد کلی بدو بدو دوستم زنگ زد نیا هوا سرده برای رها ، راستش خیلی ناراحت شدم یه بغضی نشست توی گلوم که هنوزم قورتش ندادم
یه مسافرت عید رفتیم از بس اذیت شدیم و راحتی رها رو فقط در نظر گرفتیم دلم میخاست بال بزنم از شمال بیام سریع اصفهان برسم خونمون فقط
راستش حس میکنم بچه دار شدن تو سن پایین تر آسون تره ، من الان توی ۳۰ سالگی خیلی سختمه شرایط زندگیمو براساس بچه داری بچینم 😢
با همه ی این تفاسیر یه نگاه دخترم می ارزه به تمام چیزایی که ازش محروم شدم با بچه دار شدن 😍
مامان (مامان) میران مامان (مامان) میران ۲ سالگی
سلام به روی ماه همتون مامانای گل که از جون و دل برای بچه ها و خونواده تون مایه میزارین
دخترای گلم الان داشتم کامنت یه مامان نازنین رو میخوندم که نوشته بود کِی میشه بچه م چهاردست و پا راه بره و اقلا با خودش بازی کنه و من کمی راحت تر به کا ام برسم..🤔
منم یه چیزایی براش نوشتم که تجربه ی زندگیمه و الان که ۵۵ سالمه به تمام گفته هام ایمان دارم و میخوام اونارو بصورت تاپیک بنویسم شاید بدرد خیلیاتون بخوره چون هردوز میخونم که بعضیا واقعا چقدر از مادر بودن خسته ن و اذیت میشن و یا حتی مینالن و حسرت گذشته شونو میخورن.🤷🏻‍♀️❤️🤔
اون متن رو کپی کردم و در ادامه براتون میزارم.. چون تمام اینا رو ،از زمان بارداری دخترم تا حالا دائما باهاش درمیون گذاشتم و ذهن و روحشو آماده کردمو و شکر خدا به ح فام اهمیت داد و حالا شکر خدا ، دارم نتیجه شو توی زندگیش و در بچه داری و برخورد با شرایط جدید زندگیش و نحوه ی مادری کردن و لذت بردنشون از لحظه لحظه ی با هم بودنشون و تربیت درست نوه م میبینم،،با تمام شب بیداریها و سختیهای بچه داری و نگرانیهای مادرونه. ، الهی شکر 🙏❤️❤️❤️❤️
برای طولانی نشدن بیشتر این متنم، اون حر فامو که کپی کردم ،در ادامه میزارم براتون👇👇🥰🙌.
مامان جانا کوچولو مامان جانا کوچولو ۱۱ ماهگی
امروز احساس غریبی دارم
همزمان با نه ماهه شدن دخترکوچولوم
به خودم اومدم و فهمیدم نمیتونم دوباره مثل سابق به کار برگردم
کاریکه براش خیلی تلاش کردم
خیلی جنگیدم و چندسال خون دل خوردم تا بشه اون چیزی که بود
زمانیکه به درامد رسیدم و اولین‌ماشینمو خریدم سراز پا نمیشناختم
چه روزایی که از ۴ صبح بیدار میشدم تا اماده بشم و برم سرکار
الان که به خودم اومدم متوجه شدم نمیتونم دیکه مثل سابق به کار برگردم
چون ادمی نیستم که دخترمو به فامیل یا خانواده یا پرستار یا مهدکودک بسپرم
انگار یه تیکه از من قدیمی امروز ازم جداشد
اما خنده های دخترمو که میبینم به این فکرمیکنم که حالا رسالت جدیدی دارم
قرار نیست هنوزم از ارزوهام دست بکشم اما قراره تا یکم بزرگ شدن دخترم صبرکنم
اوناییکه براشون سوال شده من کارشناس بازرگانی یک شرکت معتبر بودم
و بخاطر اینکه نمیتونستم تمام وقت به کار برگردم با شرکت توافقمون نشد که پاره وقت کارکنم
احساس میکنم اگر به پای دخترم الماس هم بریزم اما اندازه وجود من الان براش ارزشمند نخواهد بود
بمونه به یادگار از ۱۹ خرداد ۴۰۵
مامان 💖 آیماه💖 مامان 💖 آیماه💖 ۱۲ ماهگی
ی احساس خستگی خیلی زیادی رو توی بدنم احساس میکنم ، نمیخوام ناشکری کنم، خدارو هزاران مرتبه شکر که دختری مثل آیماه نازم بهم داده و بابتش تا آخر عمر از خدا ممنونم ، ولی بهش بیشتر میگن درد و دل
فکر میکنم همه ما از روزی که زایمان کردیم دیگه نتونستیم اون آدم قبلی زندگیمون باشیم ، همه چیز برامون تغییر کرده، اولویت هامون، تصمیم هامون ، برنامه هامون همه چیز
هیچ کدوممون نتونستیم ی روزی رو برای خودمون باشیم ، اگر هم می‌خواستیم فکر بچمون بهمون اجازه نداده و تو مغزمون گفتیم نه پس بچم چی من نمیتونم اونو تنها بزارم و برای خودم چندساعتی تنها باشم و استراحت کنم

من خودم به شخصه هنوزم هنوز بعد از ۸ ماه نمیتونم به همه کارام برسم و همه رو به نحوه احسنت انجام بدم
نه به خودم نه به کارای خونه ظرف بشورم لباس اتو کنم جارو بکشم خونه رو جمع کنم به کارای دخترم برسم
هر چیم میدوام ولی بازم نمیدونم چرا نمیشه از صبح که بیدار میشم تا شب یکسره کار کار کار ولی بازم تموم نمیشه
من حتی بعضی روزا شاید باورتون نشه ولی وقت نمیکنم موهامو شونه بکنم، ی سرویس بهداشتی میخوام برم دخترم اینقدر گریه میکنه که پشیمون میشم
فقط میدونم زندگی قبل و بعد از بچه آدمو خیلی عوض میکنه و در واقع سگ جون میکنه😃😀 برای مثال الان پریودم ولی اینقدر کار دارم با اینکه حالم خوب نیس ی کاپوچینو دم کردم بخورم تا دخترم خوابه تند تند به کارام برسم
شما هم اگر دوست دارین از وضعیت این روزاتون این پایین بنویسین دور هم بخونیم 👇👇









کولیک فرزندپروری شیرخشک رفلاکس تغذیه کودک تربيت کودک
مامان 🍭nabati🍭 مامان 🍭nabati🍭 ۲ سالگی
مادر که باشی به خودت حق استراحت مطلق بودن رو نمیدی.....مریضی بی حالی انرژی نداری .....اشکال نداره یکم استراحت جبران تمام این احوالات رو می‌کنه.....چون میدونی یه کوچولو هست که تمام نیازهاش با تو رفع میشه و از تو انرژی حیات میگیره.....انگیزه ی بازی و غذا خوردن و فعالیت میگیره....
امروز برخلاف تمام روزهای دیگه که زود بیدار میشدم خودمو مجبور کردم کنار فاطمه زهرا چند ساعت بخوابم که انرژی بگیرم....
دیگه پاشدم گفتم خونه م چقدر سوت و کوره......تلویزیون و روشن کردم انداختم روی کارتون صداش رو ملایم کردم برنج خیسوندم یه قهوه درست کردم که بخورم و کارامو بکنم که فاطمه زهرا بیدار شد فقط باهاش بازی کنم....
احساس خوبی ندارم وقتی خیلی می‌خوابم نمی‌دونم چرا اینجوری شدم فقط می‌دونم دخترم خیلی باعث تغییرم شده.....حس مسیولیتش رو دوست دارم🌸
اسمش کمالگرایی یا هرچیز دیگه ی که هست اینو می‌دونم مادر بودن واقعا مسئولیت مقدسیه که امیدوارم همه از پسش بر بیایم.🌹