خیلی خستم ، هیچ وقتی واسه خودم ندارم در روز
استراحت که جزو رویا شده برام
بعد کلی درس خوندن نشستم توی خونه ، با تموم وجودم عاشق دخترمم ولی حس تباهی میکنم ، من کل زندگیم داشتم درس میخوندم که یه کار درست و حسابی داشته باشم ولی الان تمام وقتم صرف دخترم و آشپزی و خونه داری میشه
همیشه با دوستامون دورهمی میگرفتیم اما الان من جدا افتادم از همه بخاطر راحتی دخترم جایی نمیرم دیگه ، همین امشب قرار بود بریم بیرون کلی ذوق داشتم براش ولی اخرین لحظه بعد کلی بدو بدو دوستم زنگ زد نیا هوا سرده برای رها ، راستش خیلی ناراحت شدم یه بغضی نشست توی گلوم که هنوزم قورتش ندادم
یه مسافرت عید رفتیم از بس اذیت شدیم و راحتی رها رو فقط در نظر گرفتیم دلم میخاست بال بزنم از شمال بیام سریع اصفهان برسم خونمون فقط
راستش حس میکنم بچه دار شدن تو سن پایین تر آسون تره ، من الان توی ۳۰ سالگی خیلی سختمه شرایط زندگیمو براساس بچه داری بچینم 😢
با همه ی این تفاسیر یه نگاه دخترم می ارزه به تمام چیزایی که ازش محروم شدم با بچه دار شدن 😍

تصویر
۲۰ پاسخ

منم مثل توام خیلی تایم راحتی ندارم ولی اصلا برا بچه داری سخت نمیگیرم سرده که خب یه لایه بیشتر بپوشون خوابش ساعتش عوض شد خب شد که شد ادم بزرگام یه شبایی خوابشون نمیاد دیر تر میخوابن تو ذهنم اینجوری که اونا ربات نیسن اونام آدمن نباید انقدر سخت گرفت بهشون هم خودشون اذیت میشن هم ما ….باور کن بچه ها همشون بزرگ میشن همشون بعدا کلی غذا مخورن وزن اصاف میکنن و همشووون خواب خوبی میرن پس بیخودی خودتو اذیت نکن خوبه که ادم چارچوب داشته باشه ولی چارچوب گاهی هم نیاز به استراحت داره

صد در صد همینه😍😍مادر همیشه به خاطر بچش فداکاری میکنه و از خیلی چیزا میگذره

اتفاقا بچه تو سن بالا بهتره آدم پخته تر میشه اکثرا همه درس خوندیم این درس رو تو تربیت بچه بکار بگیر قرار نیست که حتما بری سر کار سعی کن از لحظه لحظه بچه لذت ببری من خودم کار کردم روحم خستس از کار الان دارم با پسرم عشق میکنم منم خیلی وقته خواب درستی نداشتم ولی همه رو تحمل میکنم چون اون بچه وابسته ی منه چند سال که بزرگتر شد میتونی دوباره برگردی سرکارت

بچتون یه ماهه نیست که ماشاالله هفت ماهشه و اینکه مادر شدن به معنی این نیست که خودتو محروم کنی از همه چیز اتفاقا لذت ببر الان دیگه با دختر کوچولوت برو بیرون درسته سخته بیرون بردنشون ولی حداقل ۳۰ دقیقه در روز ببر بیرون روحیش عوض شه خودت هم پیاده روی میکنی عالیه

در کل زیاد سخت نگیر لباس گرمتر بپوشون بچه نباید همش توی خونه باشه باید با فضای بیرون آشنا بشه این برای مغزش خوبه حتی میگن که توی زمستون هم بیرون ببرید ولی لباس گرم تنش کنین وقتی میری بیرون دخترت هم انرژیش مثبت تر میشه تا توخونه

چقدر درکت میکنم
ولی شاید تو سن پایین تاب آوریمون کمتر بود کمتر قدر میدونستیم

چقدر قشنگ و درست گفتی....
منم گاهی میگم من هنوز کارهایی بود که باید انجام میدادم.
من تازه داشتم ارتقا شغلی میگرفتم. همه چی داشت خوب میشد.
نمیگم با اومدن بچه اوضاع بد شد نه. ولی اولویت هام عوض شد.
من فک میکنم من آدم این همه از خود گذشتن نبودم و دلیل گاهی عصبانیت هم همینه .
زود از مهمونی بیام که بخوابه.
بازار نمیتونم برم که تایم استراحتش هست.
فلان جا نمیرم چون سر و صدا زیاده.
با دوستامون نمیتونیم دورهمی بریم چون کسی نیست بچه بگیره.
خلوت با همسر هم که شده آرزو....

والا من سنم کمه دقیقا همین حس وحالو دارم احساس میکنم پیر شدم قیافم بهم ریخته و من از وقتی که دخترم بدنیا اومد تا الان که میره ۷ ماه هر ماهش یه مشکلی واسم پیش اومد ولی باز زندم 😊

چقدر جالب،دقیقا همین چند دقیقه پیش داشتم همینا رو می نوشتم تو دفترم😄
ببین الآن هممون همین شرایط رو داریم و می فهمم اینکه شرایط مثل قبل نیست یا سرکار نرفتن چقدر می تونه اذیت کننده باشه،من خودم همش حس می کردم مفید نیستم و همه اطرافیانم دارن میرن سرکار پول درمیارن،اما بعدش متوجه شدم ما مامانا دقیقا اندازه ی سه نفر داریم کار می کنیم،باور کن شعار نیست،هیچ مردی قادر به انجام کارایی که ما می کنیم نیست.تنهایی داریم کلی کار رو بدون حقوق و مرخصی هندل می کنیم.
جدا از این موضوع من خودم وقتی می خواستم بچه بیارم قشنگ می دونستم حداقل سه سال از زندگیمو باید بذارم واسه بچه تا زمانی که بره مهد.فعلا باید سعی کنیم با کمک گرفتن از نزدیکانمون یکم نفس بکشیم تا این دوران بگذره و شرایطمون عادی تر بشه

خلاصه بگم هییچییی مهم تر از بچت نیست کار تفریح واقعا تهش خیلی پوچ تر از چیزیه فک میکنی تهش بچت رشد و افکارش مهم ترینه

انگار منو توصیف کردی

من هم درسمو تموم کردم هم کار با حقوق خیلی خوب دارم هرکاری لازم بود کردم
ولی با این حال تو ۳۲ وضعیت مثال شماست
ما انسان ها همیشه یک بعد تشنه داریم که دنبال خود قبلیشه ولی از همون ورژن هم فراریه

اینقد به خودت سخت نگیر هرچی اسون تر بگیری راحت تر میگذره و البته با لذت

دقیقا منم همینجوری هستم شوهرم میگه حاضرم همه کاراتو بکنم ولی بچه نگه ندارم منم خسته میشم دلم لک زده واسه یه ربع خواب

نه سن پایینم هنوز هیچکارنکردی که یهو بابچه دست و بالت بسته میشه،،،من هنوزدرسمم تموم نکردم حتی خیلی برام زندگی و روزمره سخت میگذره

دقیقا منم نه خواب شب دارم نه روز میتونم بخوابم طول روز تا دخترم میخوابه به کارای خونه میرسم بعد همه میگن کار نکن خیلی حساسی به خونه من نمیدونم دیگران چرا به جای کمک با حرفاشون بیشتر اعصاب خوردمیکنن ایشالله زودی به یک سال برسن بچه ها خودشون راه برن به نظرم خیلی کم تر میشه کارامون

خوب بزارش پیش یکی و برو من جدیدا بچمو شیر میدم یه حریره بادوم چیزی درست میکنم میزارم پیش شوهرم و ۶ ساعتی میرم بیرون واسه خودم با دوستی فامیلی دورهمی چیزی بیرونم لباس گرم بپوشون کلاه بزار و سیرش کن و برو ناراحتی که نداره مسافرت هم برو یه ده روز نهایت میخوای بری صبحانه هتل رو بهش بده اگه میتونی جایی گرفتین یه چیزی هم درست کن بده نمیتونی حالا اون ده روز شیر فقط بخوره موردی نداره بعدم اگه یه بچه داری چرا نمیتونی استراحت کنی والا من با دوتا بچه استراحت هم میکنم حتی ورزش هم شروع کردم و واقعا میبینم بخوام میشه

عزیزم اولا که خدا قوت
دوما هم مادر شدن سخت ترین شغل دنیاست مخصوصا هم تو سن بالا من خودمم ۳۰ سالمه و کلا کارمو از دست دادم در آمدم شد صفر و .... حتی ساعت خوابمم دست خودم نیست ، منم همیشه میگم کاش ۲۰ سالگی به دنیا میاوردمش، درحالیکه ۲۴ سالی ازدواج کردم من

منم همین شرایط و دارم

ایشالا ی چندسال دیگ اوضاع بهتر میشه

سوال های مرتبط