۶ پاسخ

الهی امین‌ عزیزدل

الهی عزیزم دلم انگشتشو میخوره

وای اون ۸ روزی که آلا بیمارستان بود وحشتناک بود ...یه دلم پیش آلا بود یه دلم پیش امیرم ... اون ۸ روز هیچی نتونستم بخورم ، حتی آب به سختی میخوردم ..... ولی خدا رو شکر سالم اومدن خونه ، الهی همه نی نی ها سالم برن بغل مادرها ،سالم بزرگ بشن ، زیر سایه پدر و مادر بزدگ بشن ، الهی پدر و مادرها سالم باشن

عزیزم اخی چرا اخه موهاشو تراشیده بودن؟

خدا حفظش کنه ♥️
چرا تراشیده بودن

عزیزم ببخشید میپرسم.مدل گوشش سالمه؟چون بچه منم بدفرمی لاله گوش داره.دکتر بردیش؟

سوال های مرتبط

مامان پناه 🥺 مامان پناه 🥺 ۱۱ ماهگی
پارت+۶
داستان سزارین من 😥

دیگه خلاصه جاریم که اومد حس پاهام کم کم برگشت دکترا گفتن باید کم کم سعی کنی به پاشدن و راه رفتن منم سعی کردم بلند شم ولی هر کاری کردم خیلی سخت بود بلند بشم ولی بخیه زده بودن واقعا برای بار اول خیلی سخت بود دیگه منم بلاخره موفق شدم خودم.و به لبه‌ی تخت رسوندم بعدش قرار بود بلند. شم و واستم اینی که تا لبه ی تخت بیام یه بدی داشت اینی که کامل واستم دیگه بدتر پاشدن اصن خیلی بد بود کل دردام انگار فشارش روی بخیه ی شکممم بود ارو ارو شروع کردم به راه رفتن البته نمی‌تونستم کامل صاف باشم خمیده راه رفتم دکتر گف تا موقعی ببخشید مدفوع نکنی نمیتونی بری خونه من هم تا عصر بلاخره تونستم دستشویی برم و گفتن امشب میتونی بری خونه جاریم زنگ زد به همسرم که بیاد دنبالمون همسرم اومد ساعت های ۱۰ ۹ این جوریا بود منم راحت تو ماشین نشستم و رفتیم خونه یکم سخت بود ولی اونقدر نه خلاصه که بگم خیلی از زایمان سزارین خودم راضی بودم واقعا موقع بلند شد اولش سخت بود چون واقعا آسون نیست که هفت لایه ی شکم برش زدن و بخیه کردن ولی خیلی راحت بود اگه صد بازم برگردم عقب میگم سزارین تو خونه هم که رفتم فقط موقعی که میخواستم بلند شم برم دستشویی تا دو روز یکم تو اذیت بودم اونم نه شدید ولی در کل کلی راضی بودم ایشالله مامان هاییم که استرس زایمان دارن میترسن خدا کمکشون کنه و هر چه سریع تر فارق شون کنه 😍

پایان .....
مامان آقا نویان🩵 مامان آقا نویان🩵 ۱ سالگی
بمب خونه ما خنثی شد🥹🤌🏻گشنه خوابید فداش شم یه مدته از شیر وغذا افتاده از صبح سه وعده غذا پختم هیچکدومو نخورد شیرم نخورده خوابید
امروز برده بودمش عکاسی ۶ ماهگی یه نینی تپلی ۸ ماهه اورده بودن ک همه دورش جمع شده بودن لباسای عروسکی بامزه تنش بود(دختر بود) کل جمعیت اتلیه دور اون بودن منم حواسم پرتشون شده بود یهو دیدم نویان بجم انقدر با حسرت داره نگاهشون میکنه جیگرم کباب شد حس کردم متوجه میشه که اون داره محبت میبینه و نویان نه 🥲دیگه منم حواسمو دادم بهش کلی باهاش بازی کردم و حرف زدم ولی اصلا تو عکسا نخندید همش ناراحت بود تا اینک اون نینی کوچولو رفت شیر بخوره خانما اومدن دور نویان یهویی انرژی گرفت و کلی ذوق کرد خندید برامون 🥹😍عکس دارم ازش که میخواسم با دکور اونجا عکس بگیرم ولی حواسش کلا ب اون نینی و جمعیت دورش بود الهی بمیرم براشون ک انقدر خوب همه چیزو میفهمن و درک میکنن 🥹🤌🏻
بعد اتلیه اومدیم خونه مامان جون ک شبو بمونیم صبح بریم سراغ ابجی داداشای اینده تمدیدشون کنیم 🤣🤌🏻اگه پدر محترم اجازه بده بمونیم
دستور فرموندند ک شب برگردید خونه 😑😏🥹
مامان مهدی مامان مهدی هفته بیست‌وهفتم بارداری
مامانا من از بارداری همش استرس و دلشوره داشتم سه ماه اول فقط گریه بعد از سه ماه گربه تموم شد همش استرس و اضطراب هری دلم میرخت نه ماه بدون دارو خونه مادرم گذروندم و غروب‌ها برمیگشتم خونه خودم بعد از زایمان اومدم خونه مادرم ولی مادرم تا ۱۲ روز پیش موند و بعد رف بچم رفلاکس شدید داشت طوری که موقع شیر می‌خورد باید چهل دقیقه تو بغلم نگهش می‌داشتم تا شیر از گلوش بره پایین تا خدایی نکرده خفه نشه و تا دو ماه خوابش تنظیم نمود مامانم یک شب درمیون میومد خونمون تا من بخوابم من همش کارم گریه و استرس بود تا ب مرور زمان خوب شد بعد از دوماه دیگه مستقل شدم ولی در هفته دو الی سه بار میومدم خونه مادرم حالم خوب و بهتر شد تا اینکه خانوادم مریض شدن و من موندم خونه خودم و مدام فکر منفی اومد تو ذهنم اگه بچم بره مدرسه اتفاقی واسش بیفته یا بره بیرون ماشین بزنتش همش فکر منفی و نگران شدم و نگرانی هام تبدیل شده به اضطراب و اضطراب زد معده و رودم داغون کرد و باید اندیکوپی و کولونوسکوپی انجام بدم حالم بشدت بده و هیچ کس نمیتونه کمکم کنه