۸ پاسخ

من سزارین کردم صدبار هم برگردم عقب سز میکنم

منم طبیعی زایمان کردم و خیلی راضیم درسته دردش زیاده ولی همون لحظس بعدش ادم راحت میتونه بچه رو بغل کنه و شیر بده و ب کاراش برسه من ب شخصه شکمم بخیع ببینم میترسم🤣🤦‍♀️

من دو درد رو تو ی روز تجربه کردم هزار بار برگردم به عقب🥲سزارین انتخابمه
چون درحد مرگ رفتم تشنج کردم حال بچم بد شد

من که سزارین اختیاری بودم خیلیم راحت بودم کمرمم درد نمیکنه خداروشکر که هی میگن سزارین بعد تااخر عمر کمر درد داری.

من جفتشو تحربه کردم سزارین ب درد طبیعی نمیرسع

من زایمان طبیعی بودم تا هفت سانت رفتم و بعدش سزارین اورژانسی شدم واااااااقعا وحشتناک بود خیلی بد بود تازه فک کن داشت به اوجش میرسید و من نمیتونستم صدام دربیاد عادت بدیه ولی بازم برگردگ عقب با توجه به دونسته های الان همون سزارین رو انتخاب میکنم

بسته ب تجارب خودشون کامنت میزارن
من سزارین اورژانسی شدم بعد یک روز درد طببعی و از دید من طببعی وحشتناکه تنم میلرزه یادم می افته بااینکه من بشدت طرفدارش بودم و همه چی آماده بود لحظات آخر نشد

خداروشکر برای شما خوب بوده مثلا برا خود من وحشتناک بود حتی بعدش با اینکه دخترم ۲۷۰۰ دنیا اومد خیلی سخت بود

سوال های مرتبط

مامان دخترم👧🏻🩷 مامان دخترم👧🏻🩷 ۵ ماهگی
سلام بعد پنج ماه میخوام تجربه زایمانمو بزارم


۴۰هفته بودم که اصلاااااا درد نداشتم رفتم پیش دکترم گفت لگنت کوچیکه بنظرم برو سزارین انجام بده چون زایمان طبیعی واست سخت میشه

چون اطرافیان خیلی از زایمان طبیعی تعریف کرده بودن گفتم میتونم دیگه دکتر کفت پس برو بیمارستان بستری شو با آمپول فشار زایمان کنی

۱۴مرداد بود رفتم بیمارستان امام حسین بستری شدم دهانه رحمم کاا یک فینگر باز شده بود روز اول سرم وصل نکردن آزمایش و سونوگرافینا بردنم ۱۵مرداد ساعت۵عصر بود سرمم وصل کردن بعد یک ساعت کم کم دردام شروع شد حالا چیزی نشده بود نمیتونستم تحمل کنم😁😁
تا ساعت۱۱اینا تونستم تحمل کنم ولی بعد اون دردام وحشتناک شده بودن انقد داد میزدم سرم میکوبیدم دیوار میگفتم الان دیگه میمیرم دیدن نمیتونم تحمل کنم واسم گاز آوردن که بکشم نفسم دردام کم بشه که هیچ تأثیزی نداشت فقط آدم منگ میکرد انقد چرت و پرت میگفتم که بعدا بهم میگفتن یادم نمیومد ساعت۴صب بود که گازم تموم شد گفتن بقیه رو خانوما دارن استفاده میکنن باید تا۸تحمل کنی تا بدیم پرش کنن گریه کردم گفتم بخدا نمیتونم حالم خیلی بد بود وحشتناک دیدن نمیتونم تحمل کنم زنگ زدن دکتر
دکتر گفت دو ساعت قطع کنین بعدش دوباره وصل کنین سرم ماما اومد سرم قطع کرد گفت گوشواره هاتم دربیار شاید صب ببرنت عمل فک نکنم بتونی طبیعی زایمان کنی خیلی خوشحال شدم سرم قطع شد دردامم کمتر شد تونستم بخوابم
مامان سید ایلیا💚 مامان سید ایلیا💚 ۶ ماهگی
حوصلم سررفت یه تاپیک جنجالی میزارم و صحنه رو ترک میکنم خابم میاد😂😂
و اونم اینکههههه
بنظرتون طبیعی بهتره یا سزارین😂🤣

همیشه ما خانوما تو این مورد اختلاف نظر فراوون داریم ولی خب شاید نظرات بدرد کسایی بخوره که ب زودی زایمان درپیش دارن

برای من.....قصدم طبیعی بود اما ایلیا غافلگیرم کرد تو ۳۸ هفته کیسه ابشو ترکوند و .‌‌باقی ماجرا😂
نمیتونم بگم کدوم بهتره چون درد طبیعی رو تجربه نکردم
ابجیم طبیعی بود هردوزایمانش منو ک میدید میگف خداروشکر سزارین نبودم
من جزو اون دسته بودم ک میگفتم سزارین که چیزی نیست آسوووونه و راستش همیشه پیش خودم میگفتم سزارینیا که درد زایمان نمیکشن خیلی راحتن راحت مادر میشن🤦‍♀️عذررر میخام بابت این فکرم😂
سزارین بسیار عمل سخت و دردناکی هست
کلمه ای برای توصیف دردش پیدا نمیکنم
♥️♥️♥️ما زنا ظاهرمون ظررریفه
باطن یه شیر قوی هستیممم
جدی میگم اینوو ۹ ماه یه موجوددیگه رو به شکم بکش از جسمت تغذیه کنه بعد با دردناک ترین حالت بدنیا بیارش و با بدن‌زخمی و رحم شکافته شده یه پرستار تمام وقت بودن کار هرکسی نیست
باید زن بود تا درد این پروسه رو درک کرد
به افتخار خودمون که دخترای قوی دیروز و مامانای صبور امروزیم
ما قهرمانای بی مدالیم بخدا
♥️
مامان مهــدیار🐣💛 مامان مهــدیار🐣💛 ۱۶ ماهگی
بیاین از خاطره خوب و بد زایمانتون بگین
منکه درسته بهترین لحظه هر زنی لحظه تولد بچشه ولی من خیلی اذیت شدم و خاطره خوبی برام نشد
سه روز من درد داشتم و نمیدونستم درد زایمانه روز سوم شدید شد رفتم بیمارستان و تقریبا شیش سانت شده بودم و انصافا خیلی خوب پیشرفت کردمو یک ساعته فول شدم ولی دکتر شیفت تشخیص داد که نمیتونم طبیعی زایمان کنم و منو بردن سزارین بماند که بیمارستان و رو سرم گذاشتم از درد سزارینم چون خونریزی زیادی کردم و چون سه روز بود درد میکشیدم رحمم کش اومده بود کلی با دارو تونستن خوبم کنم و یه واحد خون گرفتم چون خیلی خونریزی حین عمل داشتم تا دوروزم منو نگه داشتن و خب درد سزارینم از یه طرف دیگه که خودتون بهتر میدونین چقدر بده من تا ده روز از درد گریه میکردم و بعد چهارده روز از زایمانم چون پسرم عفونت ادرار گرفت ده روزم بستری شد من با اون وضعم تو بیمارستان بودم و خدا میدونه چی به من گذششت در کل روزای اول خیلی حالم بد بود بماند که دیگران درک نمیکردن و همش خونمون میومدن و من نیاز به استراحت داشتم ولی نکردم و الان عوارضش و دارم میکشم 😔
شما هم بیان تعریف کنین سرگرم شین هم تجدید خاطره شه❤️
مامان دنیز کوچولو🥺💋 مامان دنیز کوچولو🥺💋 ۶ ماهگی
بعدش بچرو بردن ان ای سیو مامانم اومد🥺مامانم طلاق گرفته ماربزرگم پیشم میموند مامانم اومد منو دید گریه کرد منم گریه کردم بخیه هامو دید گفت باد کرده بخیه هام درد میکرد حس میکردم پوستم داره باز میشه رفته رفته بیشتر شده بود ناله هام شده بود جیغ یعنی درد طبیعی پیش اون درد شوخی بود:) مردم شده بود اندازه هندونه بخیه هام باز شده بود گوشم که باز شده بود داشت خونریزی میکرد اونم هی باد میکرد اینه باد کنک پرسنارا ریختن اتاقم دو نفر با اون زخم باز و اون همه ورم منو معاینه کردن هیچ وقت حلاشون نمیکنم دیدن نمیشه جمعش کردن بردن اتاق عمل بیحسی زدن پاهام گرم شد انقدر اذیت شده بودم خوابم برد هین عمل ساعت۹رفتم عمل ۱۲در اومدم رفتم ریکاوری یه خانم زایمان کرده بود بچش پیشش بود من گریه کردم بچم پیشم نبود حتی نزاشتن دست بزنم بهش🥺🥲
اومدم بخش بچمو اوردن نموند ان ای سیو دادن خودمون وزنش هم۲۵۰۰بود خیلی کوچولو بود💔🙂
من دو روز دراز افتادم رو تخت سزارینی ها پاشدن من نتونستم یه گاز گذاشته بودن داخلم تو رحمم خیلی اذیت شدم نمیتونستم درست بشینم تا یک ماه ولی از روز. هفتم پاشدم رفتم بیمارستان دنیز زردی داشت بعدشم خونه و بچه گردنم افتاد هیچکسم کمک نکرد بم کلی سرکوفت زدن بهم که بچه کوچیکه من دوران بارداری خیلی عذاب کشیدم اونایی که از بارداری با من دوستن میدونن
خلاصه اون روزا تموم شد الان دنیز خانوم ما بزرگ شده خانوم شده