۲ پاسخ

کدوم بیمارستان بودید؟

من که تمام حاملگیم استراحت مطلق بود 37 هفته زایمان کردم بعد از 4 ساعت رفتم ان ای سیو بالا سر بچم تا سه روز.... خدا نصیب گرگ بیابون نکنه چه زجری کشیدم تا یه ماه نمیتونستم بشینم تز بس استراحت مطلق بودم پاهام زمین گیر نبود اخرشم شیرم خشک شد از بس حرص خوردم میخوام بگم میفهمم بچه بستری شه دنیا رو سر ادم خراب میشه

سوال های مرتبط

پردیس پردیس قصد بارداری
سلام مامانای گل تصمیم گرفتم تجربمو از بارداری و زایمانم براتون بگم.همین اول بگم که لطفا پیش دکتر آتوسا اعتمادی فر نرید همین خانوم با بیخیالیاش باعث شد بچه من بره دستگاه.عفونت ادراری منو درمان نکرد هفته های آخر فشار خونم رفته بود بالا ۱۴ روی ۹ بهش میگفتم فشارم بالا هست میگفت نه خوبه. دیدم فشارم نمیاد پایین ۲ هفته فشارم بالا بود دکترمو عوض کردم رفتم پیش زهرا انصاری اول گفت قبولت نمیکنم فشارت بالاست واسه من مسولیته بعد خودش گفت بیا ۱۰ روز فلان دارو و آمپولا رو استفاده کن اگر خوب شدی من زایمانت میکنم. ۱۰ روز استفاده کردم فشارم خوب شد دوباره روز زایمان فشارم رفت بالا شد ۱۴ روی ۹. دیگه ۳۶ هفته و ۵ روز سزارین شدم ولی بچم رفت دستگاه.اونجا ۳۵ هفته هم من دیدم که زایمان کرد و بچش نرفت دستگاه. بعد که جویا شدم فهمیدم دلیلش عفونت ادراری بوده که اعتمادی فر درمانش نکرد و زد به بی خیالی. خداروشکر عوضش کردم وگرنه معلوم نبود اون فشار چی به سر بچم میورد. هنوزم آثار فشار روحی ان آی سیو از قلبم پاک نشده و سنگینی میکنه.خیلی ناراحتم هنوز.
مامان زردآلو مامان زردآلو ۷ ماهگی
تجربه بارداری و زایمان من پارت سیزده:
بعد سه روز که اومدم خونه چون فاطمه از هر طرفی که فکر کنید اول بود همه فامیل اومدن دیدنی😅چشمتون روز بد نبینه بچم شده بود زردچوبه از طرفی مامانم درگیر مهمونا بود و نمیتونست تو شیر دادن بهم کمک کنه از طرفی من یه دنیا درد داشتم از طرف دیگه کل فامیل منتظر این نتیجه کوچولو بودن و هیچ کس نمیگفت بابا این زن تازه زاییده نیاز به ارامش داره اقا تازه فرداش بابام همه رو دعوت کرد خونه (من تا چهل روز خونه مامانم اینا بودم) و یه ناهار مفصل به کل فامیل داد از بس ذوق این نوه رو داشت وای دیگه عصر اون روز من حسابی اشک ریختم از یه طرف حالم افتضاح بد بود از طرفی فاطمه شیر نمیخورد و زردیش اومده بود رو دوازده خیلی بهم بد گذشت کاش یکم مراعات میکردن خلاصه فاطمه تا دوماه زردی داشت و اخرشم با شیر خشک خوب شد و همین باعث شد سینه رو پس بزنه و بشه بزرگترین حسرت من
در رابطه با بیمارستان مجیبیان.بخوام بگم من خیلی تجربه عالی داشتم و تنها عیبی که داشت این بود که آدم نمیتونست همراهی داشته باشه البته اونقدر رسیدگی بالایی دارن که آدم فقط نیاز به همدلی همراه داره نه خدمات و واقعا پیشنهادم واسه خانمای یزدی این بیمارستانه خلاصه کلام بخوام بگم زایمان برای من خیلی قشنگ بود با همه سختیاش نمیدونم برای بچهای بعدی هم همین حس ها رو تچربه میکنم یا تکراری میشه😅
مامانای چند فرزندی نظرتون چیه؟
مامان رادین مامان رادین ۱۱ ماهگی
بچها باردار که بودم ۳۰هفتگی رفتم سنو گفت جنین بریچه و من انگار دنیا رو بهم دادن چون پول نداشتم زیر میزی بدم برم سزارین زایمان قبلیم ۴سال پیش بود با اینکه بچم ۲کیلو بود ولی خیلی در وحشتناکی داشتم و خیلی از زایمان دومم میترسیدم یعنی وقتی بیبی چکم مثبت شد تا اخرش ترس زایمان داشتم خدا خدا میکردم بریچ بمونه دکتر نیگفت بعید میدونم و من هر روز دعا تا روزی که۳۷هفته بودم گفت فکنم چرخیده برو سنو گفتم خانم دکتر من سر بچمو میفهمم بالاس نچرخید بچم تا رقتم سنو و اومدم بریچ بود و انگار دنیا رو بهم دادن خلاصه رفتم بیمارستان امین یه بیمارستان معمولی دولتی سزارین شدم خیلی ازم مراقبت کردن همه چیز عالی خیلی بهم سر میزدن انگار خصوصی بود خیلی خدارو شکر میکنم که اذیت نشدم چون ماها که دستمون خالیه نمیتونیم هزینه و زیر میزی و بیمارستان خصوصی بریم واقعا دردناکه و خیلی خوشحالم هنوز از بابتش خداروشکر میکنم همش به پسرم میگم افرین مامان که نچرخیدی تا لحظه اخر🤣🤣اینجا ۶ماهه حامله بودم
مامان اميرعباس مامان اميرعباس ۷ ماهگی
سلام دوستان ميخوام درد و دل كنم باهاتون😭
بماند كه پسرم تا چهار ماهگي شير خودمو خورد و اونم خيلي كم بود و سيرش نميكرد تا الان ٩ جور شيرخشك هاي مختلف دادم يني دكترا ميگفتن كه بده اولين شيرخشكش گيگوز بود بعد دكتر تشخيص داد پپتي بايد بخوره اونم بالا مياورد و تو گلوش ميپريد بعدش گفت ببلاك ال اف بده بعدش يه دوماهي نان معمولي دادم همش كوليك داشت بعدش رفلاكس شد همش بالا مياورد بعدش گفت نان اي ار بده اونم با داروهاي رفلاكس و كوليك كه با اونم ٤ روز يكبار شكمش كار ميكرد بازم بالا مياورد بعد گفتم ببلاك اي ار بگيرم با اون رفلاكسش خوب شد ولي درد هاي شديد شكمي با يبوست شديد گرفت اصلا خواب نداشت بچم بعدي يه دكتر گوارش اطفال بردم تشخيص حساسيت به پروتئين داد گفت الترا بده بعد كلي بدبختي پيدا كرديم اما نخورد بخاطر تلخيش با نبات شيرين ميكردم بالا مياوردش بعد ازمايش براش نوشتن كه ببينن التهاب روده داره يا نه كه خيلي بالا بود يه دكتر تشخيص داد كه باید الترا یا پپتی بخوره یکی دیگه تشخیص داد باز ازمایش بده ،هنوز بعد از ۶ ماه هیچکس نفهمیده که دقیفا باید چه شیرخشکی به بچم بدم😭
مامان ارسلان💙👶 مامان ارسلان💙👶 ۶ ماهگی
امروز روز تمیز کاریه منه🧽🧴🧹
ولی اصلا حوصله انجام دادنشو ندارم .دیشب یه اشتباه خیلی بزرگی کردم که هنوزم غذاب وجدان دارم.😭به همسرم گفته بودم برای ارسلان سبک ترین سرلاک و بگیره و فروشنده داروخونه گفته بود میشه سرلاک برنج که ندارم اگه بخوای گندم میدم و گرفت و اورد.
منم باخودم سرلاک سرلاکه دیگه چه فرقی میکنه چی باشه همش یکیه . و چند قاشقی درست کردم و دادم ارسلان خورد که ای کاش دستم میشکست و نمیدادم...
اولش چیزی نشد تا وقتی خوابیدیم یک ساعتی بود خواب بود وه یدفه بیدار شد و حجم زیادی بالا اورد منم گفتم حتما شیر زیاد خورده لباساشو عوض کردم خواستم باز شیر بدم تا بخوابه که مجدد و بازم هم حجم زیاد بالا اورد این روند ادامه داشت تا وقتی که بیچاره بچم زردآب بالا اورد و بیحال شد دیگه😭😭😭من که از ترس سکته کرده بودم دیگه و خودمو هی لعنت میفرستادم . خلاصه خوابید و یک بارم برای شیر بیدار شد .
خداروشکر امروز دیگه بالا نیاورد ولی بیحاله بچم🥲
هروقت نگاش میکنم عذاب وجدان میگیرم و حرص میخورم که باعث اینهمه اذیت شدن بچم شدم
خلاصه مطلب هیچ چیزی و بدون تحقیق ندید بچتون بخوره❌️من اشتباه بزرگی کردم
این همه لباسم که شستم نتیجه بالا اوردنای مکرر شبه که همه لباساشو ملحفه هارو شستم