سوال های مرتبط

مامان نویان💙 مامان نویان💙 ۱۴ ماهگی
میگم یه سوال
دوران بارداری رو ترجیح میدین یا الان رو کدومش راحت تر بودین
خودم الان رو ترجیح میدم درسته سخته ولی شیرینه من بارداری بشدت سختی داشتم همین ک تستم مثبت شد بعدش ویار وحشتناک اومد سراغم در حد خون بالا اوردن و فشار همیشه پایین که هشته هفته فهمیدم دوقلو دارم و حال خرابم ادامه داشت تا ۱۱ هفته لکه داشتم رفتم سونو گفتن سه قلوه تازه سختیم شروع شد اون دوتا جفتاشون مشترک بود دکتر گفت باید ریداکت شن من قبول نکردم خلاصه ب هر سختی و استراحت مطلق گذشت تا آنومالی ۱۹ هفته ک رفتم گفتن خونرسانی مختل شده دیگ بای. حتما ریداکت کنی خلاصه رفتم تهران و با دلی شکسته ریداکت انجام شد و سخت ترین لحضه زندگیم شد جون دادن بچه.هام جلو چشام دیگ گذشت تا من شدم ۲۵ هفته عید فطر بود خونه بابام استراحت بودم ک کیسه آب اون دو قل ریداکت شده‌م پاره شد رفتم سنندج گفتن بچت نمیمونه و باید زایمان کنی چن ساعت مثل چند سال گذشت و معلوم شد قل زنده‌ام نویانم مشکلی نداره و سالمه ولی من اون دکتری ک گفت دلخوش بهش نباش بچت زبونم لال میمیره رو هیچوقت حلال نمیکنم خلاصه پنج روز بستری بودم تا مطمن شن دهانه رحمم باز نمیشه و بعدش ترخیص شدم دیگ با هزاران سختی گذشت تا ۳۷ هفته ک حرکت بچم کم شد رفتم nstگفتن باید اورژانسی سزارین شی بعدش ک دنیا اومد فقط ی لحظه دیدمش بعدش فرستادن سنندج nicuدو هفته اونجا بود و من تا ابد حسرت اینکه بعد زایمان بغلش کنم رو دلم موند و وقتی رفتم تو اون دستگاه دیدمش چند ساعت فقط زار زدم بچم بخاطر مکونیوم بستری بود
خلاصه گذشت و ترخیص شد با وزن ۱۹۰۰ و هزاران سختی و رفلاکس و وزن کم و کولیک و ...
ولی همه اینا گذشت و نویان من الان شکر خدا سالم و سلامت پیشمه و خدار. هزاران بار بخاطرش شکرگذارم
مامان فندقم👶🏻💙 مامان فندقم👶🏻💙 ۱۲ ماهگی
پارت چهار:
بعدش اومدن تخت رو اوردن بالا و گفتن مایعات بخور خوردم بعدش دو تا پرستار اومد و بلندم کردم موقع ای بلند شدم درد داشتم یه خوردی و یه شیاف زدم خوب شدم دیگه بعدش دیگه یه درد خفیف داشتم ک اصلا نیازی به مسکن نبود چند بار میومدن گفتن شیاف بزاریم درد داری گفتم نه شب هم شوهرم اومد و دستمو گرفت و راه رفتم بعدش دیگه تنهایی میرفتم یه خانمی بود با من سزارین شد اما دکترش یکی دیگه بود دو لا راه میرفت و نمیتونست تکون بخوره با کمک همراه هم باز نمیتونست راه بره من سالنو کلن میگشتم تنهایی جوری ک پرستارا میگفتن اینقدر ک تو راه رفتی ما خسته شدیم فردا ساعت یازده هم مرخص شدیم من بعد از مسکنایی ک تا پنج زدن بعدش باید راه میرفتم دیگه مسکن نگرفتم فقط همون یه دونه شیاف بود دکتر یکی دو بسته شیاف نوشت ک برا درد بزنم حالا مونده هیچ دردی بعدش نداشتم فردا هم با پای خودم رفتم تو ماشین و اومدیم خونه واقعا این عمل فوقالعاده رو مدیون دکتر شهریورم بسکه دستش سبک کاربلد و مهربون بود معرکس خدای هرچی دکتر زنانه
اینم از تجربه سزاربن من با دکتر سروگل شهربور بیمارستان پیوند انشالله که به دردتون بخوره