۵ پاسخ

منم سه روز پسرم بستری بود تو این سه روز از فشار خستگی درد و خواب نتونستم طاقت بیارم ۴ ۵ساعت رفتم خونه خوابیدم هنوز که هنوزه غصه میخورم چرا ازش دور شدم که پرستار بخواد بهش شیر بده و بزنه سرمو از دستش در بیاره مجبور شن دوباره از اون یکی دستش و پاهاش رگ بگیرن😭

تو شرایط آدم مجبور میشه عزیزم منم عید بچمو ۴ روز گذاشتم پیش مامانم مجبور بودم برم سر کار پسرم ۱ ماهش بود
ناراحت بودم خیلی ولی واقعا مجبور بودم

عزیزم خدا پسرتون رو حفظ کنه و همچنین شما رو هم برای اون💖
اونموقع خودت زایمان کردی حال و احوالت بهم ریخته بوده خداروشکر که به خوبی اون بحران رد پشت سر گذاشتی

خاک برسرشون چرا نذاشتن پیشش بمونی یزیدا کلی پول میگیرن آخرم اینجوری میکنن😕

عزیزم خدا حفظش کن انشالله همیشه سلامت باشه کنارش باشی

سوال های مرتبط

مامان نورا مامان نورا ۶ ماهگی
مامان کوهیار 👶🏻💙 مامان کوهیار 👶🏻💙 ۱۰ ماهگی
مامان مهــدیار🐣💛 مامان مهــدیار🐣💛 ۱۶ ماهگی
بیاین از خاطره خوب و بد زایمانتون بگین
منکه درسته بهترین لحظه هر زنی لحظه تولد بچشه ولی من خیلی اذیت شدم و خاطره خوبی برام نشد
سه روز من درد داشتم و نمیدونستم درد زایمانه روز سوم شدید شد رفتم بیمارستان و تقریبا شیش سانت شده بودم و انصافا خیلی خوب پیشرفت کردمو یک ساعته فول شدم ولی دکتر شیفت تشخیص داد که نمیتونم طبیعی زایمان کنم و منو بردن سزارین بماند که بیمارستان و رو سرم گذاشتم از درد سزارینم چون خونریزی زیادی کردم و چون سه روز بود درد میکشیدم رحمم کش اومده بود کلی با دارو تونستن خوبم کنم و یه واحد خون گرفتم چون خیلی خونریزی حین عمل داشتم تا دوروزم منو نگه داشتن و خب درد سزارینم از یه طرف دیگه که خودتون بهتر میدونین چقدر بده من تا ده روز از درد گریه میکردم و بعد چهارده روز از زایمانم چون پسرم عفونت ادرار گرفت ده روزم بستری شد من با اون وضعم تو بیمارستان بودم و خدا میدونه چی به من گذششت در کل روزای اول خیلی حالم بد بود بماند که دیگران درک نمیکردن و همش خونمون میومدن و من نیاز به استراحت داشتم ولی نکردم و الان عوارضش و دارم میکشم 😔
شما هم بیان تعریف کنین سرگرم شین هم تجدید خاطره شه❤️
مامان آریامهر🦋 مامان آریامهر🦋 ۱۷ ماهگی
از خاطرات زایمانت بگو؟













خودم:۳۷ هفتم بود شب حالم بد شد فشارمو گرفتم دیدم شده ۱۸ سریع آماده شدم وسایلای پسرمو برداشتم و رفتیم بیمارستانی ک قرار بود توش سزارین بشم آقا هر چی زنگ میزدیم دکتر در دسترس نبود و گفتن باید بری بیمارستان دیگ ما الان جراح نداریم دکترتم در دسترس نیست
آقا سریع رفتیم یه بیمارستان دولتی منو بستری کردن و اخلاقشونم ب شدت گوه بود جونم بگه براتون من چون فشارم بالا بود باید منو سزارین اورژانسی میکردن اما بیشعورا بدون اینکه بگن میخواستن آمپول فشار بزنن زنه امد سمتم و آمپول دستش بود گفتم این چیه گفت آمپول فشار گفتم نمیخوام من از اینجا میرم سریع سرمو از دستم کشیدم و تند تند لباسمو پوشیدم دیدم دارن با مامانم و شوهرم حرف میزنن ک اره اگ الان زایمان نکنه احتمال اینکه بچه نمونه خیلیه احتمال اینکه مادر کور بشه یا بمیره زیاده مامانمو و شوهرم گفتن همین الان میبریمش بیمارستان خصوصی سزارین اختیاری انجام میده هرکاری کردن مامانم و شوهرم زیر بار نرفتنو ازمون هزااااااار تا امضا گرفتن و رفتیم بیمارستان نیمه خصوصی اونجا آشنای دکترم بود آقا رفتیم اونجا منو سریع بستری کردن و بالاخره یه جوری به دکترم دسترسی پیدا کردن من رو تخت دراز کشیده بودم خانومه سریع امد تو گفت لباسو بپوش بریم عمل
حالا منو میگی مرده بودم از گریههههههه
و هنوز کارای بستریم تکمیل نشده بود من پسرم بدنیا امد😍
چقدر طولانی شد😂
مامان دخملی🩷🎀🩰 مامان دخملی🩷🎀🩰 ۶ ماهگی
مامانا هستین درد ودل کنم
مامانم خیلی خوبه دوسم داره مثلا من بچه اولشم ولی یه سری اخلاقای خاص داره زایمان اولم پسرم از شبی که دنیا اومد گریه زاری رو شروع کرد تو بیمارستان تا صبح نخوابید کولیک و رفلاکس و زردی و منم بی تجربه اما مامانم کمکم نکرد خونه ما بود نگران گلدوناش لود یه وقت خشک نشن یه هفته ای هم رفت تا چندماه تنها موندم چون هوا سرد بود بچه رو جایی نبردم مریض نشه گریه زاری ام می‌کرد تو سکوت خونه نگهش می‌داشتم هیچوقت روزای تنهاییم رو یادم نمیره چه شبایی که گرسنه خوابیدم وقت نمیکردم یه لیوان آب بخورم شوهرم ۱۲ ساعتی بود کارش ۶صبح میرفت ۹ شب میومد بچه رو نگه می‌داشت من یه شام درست کنم بعضی وقتا تا وقتی که بیاد هیچی نمیخوردم...گذشت و یادم رفت اون روزارو بخشیدم تا دخترم که به دنیا اومد بازم سر یه هفته رفت انقدر هم تو اون چند روز گفت وای بابات داداشت گشنه مونده ای وای دلم تنگشه دلش تنگ مسجد و کلاس قرآنش و راحتیش بود وگرنه با خاله هام یه هفته یه هفته میره تبریز دلش تنگ نمیشه... هزار جور بهانه بچم زردی داشت بردمش بیمارستان بستری شد مامانمم رفت خونشون نمیدونم چرا نمیتونم ببخشمش خب اگه دوسم داره دوس داشتن رو باید نشون داد دیگه
مامان من فقط خودشو دوس داره
نمیدونم چرا یهو دلم گرفت