ی احساس خستگی خیلی زیادی رو توی بدنم احساس میکنم ، نمیخوام ناشکری کنم، خدارو هزاران مرتبه شکر که دختری مثل آیماه نازم بهم داده و بابتش تا آخر عمر از خدا ممنونم ، ولی بهش بیشتر میگن درد و دل
فکر میکنم همه ما از روزی که زایمان کردیم دیگه نتونستیم اون آدم قبلی زندگیمون باشیم ، همه چیز برامون تغییر کرده، اولویت هامون، تصمیم هامون ، برنامه هامون همه چیز
هیچ کدوممون نتونستیم ی روزی رو برای خودمون باشیم ، اگر هم می‌خواستیم فکر بچمون بهمون اجازه نداده و تو مغزمون گفتیم نه پس بچم چی من نمیتونم اونو تنها بزارم و برای خودم چندساعتی تنها باشم و استراحت کنم

من خودم به شخصه هنوزم هنوز بعد از ۸ ماه نمیتونم به همه کارام برسم و همه رو به نحوه احسنت انجام بدم
نه به خودم نه به کارای خونه ظرف بشورم لباس اتو کنم جارو بکشم خونه رو جمع کنم به کارای دخترم برسم
هر چیم میدوام ولی بازم نمیدونم چرا نمیشه از صبح که بیدار میشم تا شب یکسره کار کار کار ولی بازم تموم نمیشه
من حتی بعضی روزا شاید باورتون نشه ولی وقت نمیکنم موهامو شونه بکنم، ی سرویس بهداشتی میخوام برم دخترم اینقدر گریه میکنه که پشیمون میشم
فقط میدونم زندگی قبل و بعد از بچه آدمو خیلی عوض میکنه و در واقع سگ جون میکنه😃😀 برای مثال الان پریودم ولی اینقدر کار دارم با اینکه حالم خوب نیس ی کاپوچینو دم کردم بخورم تا دخترم خوابه تند تند به کارام برسم
شما هم اگر دوست دارین از وضعیت این روزاتون این پایین بنویسین دور هم بخونیم 👇👇









کولیک فرزندپروری شیرخشک رفلاکس تغذیه کودک تربيت کودک

تصویر
۱۲ پاسخ

این متنی که نوشته بودین چقدر من بود

منم همین طور عزیزم

هعی خواهر زندگی با دوتا بچه کوچک که اصن نگم دوروز پیش پسرم شب خیلی مایعات خورده بود صبح دیدم تشکش خیسه رفتم تشکو بالشو پتوشو شستم لباس و کهنه های دخترمو شستم ظرفای صبحونه رو بشور خونه رو بساب جارو بکش دیگه عییین جنازه شدم یکم استراحت بعدش ناهار بپز بعدش پسرم هوس کیک سیب کرد کیک بپز ظرفو ظروف اونو بشور بعدش شام یعنی شب که اومدم بخوابم از پادرد داشتم زاار میزدم

وای دقیقا منم الان پریودم و خسته
شام آوان و گذاشتم رو گاز اومدم کنارش دراز بکشم دیگه حال ندارم برم تو آشپزخونه🥲هنوز ناهار نخوردم خودم

آره دقیقا ما دیگه آدم قبل بچه نمیشیم چون مادر شدیم چون دیگه وقتمون مال خودمون نیست منم مثل شما،انقدرررر دلم واسه روزای قبل هلنم تنگ میشه از طرفی وقتی نگاش میکنم هزاربار خدارو شکر میکنم منم آدمی بودم انقدر وسواس رو تمیزی خونه،ولی الان چی آرزو دارم یروز مثل قبل خونه و زندگی رو مثل دسته گل کنم😁از خودم نگم ک از باشگاه و ….همه چیم موندم …
ما محکوم شدیم به نام زیبای مادر❤️

دقیقا حال‌وروز هممونه🥺خداروشکر

عزیزم‌منم ناشکری نمیکنم‌اما منم‌خستم‌خیلی خیلی .مخصوص اگر بچه برای خاب روز بدقلق باشه .پدرمو دراورد الانم‌سرشو کوبید تو دیوار دردش اومد و خابش بردنیم‌دیگه بیداره .هرروز به خودم لعنت میدم ولی بعد میگم‌خدایا منو ببخش و بچه امو برام‌نگه دار و دیگه بهم‌بچه نده

بنظرت تا چن سالگی بچه ها اینجوریم ؟ بچه ها کی کاملا مستقل میشن؟

منم خواهرم منم خدایی پ.ارم نابودم اینقد دلم میخواد یه شبانه روز بخوابم بعد بیدار بشم همه کارای خونه انجام شده باشه غذا حاضر باشه

بعضی وقتا با خودم میگم کاشکی یه چوب جادو داشتم یه بیبیدی بابیدی میکردم 😂🥺❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹

وای منم دقیقا همینه شرایطم زندگی بینهایت سخت شده هرچقدر تند تند کار انجام میدم بازم تمام نمیشه چقدر جسم و روحم خستس خیلی دلم برا روزای تنهایی و اون آرامش و آزادیش تنگ شده فکر کنم دیگه هیچوقت تو زندگیم نتونم اون روزارو دیگه داشته باشم😔😔

اگه کسی و دارید حتما یه وقتایی بهش بچه رو بسپرید استراحت کنید یا ی ساعت بیرون تفریح کنید عذاب وجدان نگیرید اگه ی کم خلوت کنید حالتون خوب میشه پرانرژی تر کنار بچها هستید

چقد منم همینم
امروز از 9بیدارشدم گفتم تا هانا بیدارشه یکم کارامو هندل کنم تا 10ونیم دقیق فقط کار کردم
هانا بیدارشد خونه بازم ترکیده بود میام کار کنم وقتی بیداره گریه میکنه پشت سرم ک بغلم کن یا بشین کنارم منم با خودم میگم گور بابای کار خونه میشینم کنارش یا بغلش میکنم تا خسته بشه بخابه باز دوباره بدو بدو کاراتو بکن
امروز فکر میکردم اخرین بار کی رفتم اصلاح ابرو نمیدونم🫠
باز من مامانم کنارم هس خیلی کمک دستمه نباشه ک هیچچچ

سوال های مرتبط

مامان سید علی💚 مامان سید علی💚 ۱۲ ماهگی
مامان نی نی مامان نی نی ۹ ماهگی
دوست دارم یکم دردودل کنم واقعا نیاز دارم ممنون میشم شماهم اگه میتونید راهنماییم کنید🥲
قضیه از این قراره که من از دوران بارداریم خیلی نسبت به کارهای خونه وسواس پیدا کردم اینطوری شدم هر روز باید ظرف ها شسته بشه، گاز تمیز بشه، سینک تمیز باشه و خشک باشه، کابینت ها دستمال کشیده باشه، خونه گردگیری کرده بشه، دستشویی تمیز بشه، روشوییش تمیز بشه، حیاط جارو کشیدن بشه و هرکاری که توی خونه میشه انجام داد دیگه همینا یادم اومد😅
چون هرروز انجام میدم اینا همش نهایت یه ساعت از صبح وقتم رو میگیره ولی برای اینکه خونه تو طول روز تمیز بمونه باید هزار بار دیگه کارها و انجام بدم که تمیز بمونه(دیگه خودتون میدونید که کارهای خونه هیچ وقتتتتت تمومی ندارهههه)
الان مسئلم اینجاس که وقتی دارم تمیز میکنم باید حتما تمیز بشه بعد بیام بشینم نمیتونم نصف کار ولکنم بعد برم بقیش رو انجام بدم چون مدام ذهنم رو درگیر میکنه و همش دارم به این فکر میکنم کی برم بقیش رو انجام بدم؟
و خوب چون دخترم نمیزاره این استرسم رو بیشتر میکنه مدام دارم به این فکر میکنم یعنی میزاره من این کارو انجام بدم؟ نکنه قبل تموم شدنش گریه کنه نزاره من تمومش کنم؟ یا وقتایی که خوابه همش استرس دارم نکنه قبل اینکه من کارهام تموم بشه بیدار بشه و من نتونم انجامش بدم
یعنی از این همه استرس دیگه خستممممم به معنای واقعی و از طرف دیگه داشتم به این فکر میکردم که من به جای اینکه از این دوران دخترم نهایت لذت رو ببرم همش درگیر کارهای خونم 🫠🥲

به نظر شما چطوری میتونم این وسواس رو از ذهنم پاک کنم🥴

فرزند پروری بازی با کدوک تب سرماخوردگی اسهال
گهواره جان میدونم تاپیکم ربطی نداره به فرزند پروری ولی لطفا ببرش فرزندپروری🫠🚶‍♀️
مامان دلارا مامان دلارا ۱ سالگی
حالم خوب نیس از وقتی زایمان کردم از صدای بچه بدم میاد از صدای دخترم متنفرم وقتی گریه میگه سرم شدید درد میگیره و طاقتم تموم میشه انقدر حالم بده نمیدونم از افسردگیه یا چیه اما طاقت گریه بچه ندارم مثل روانی ها میشم جیغ میزنم داد میزنم سرش که اروم بشه اما اونم یع بچه هست یه راهی داره برا اروم کردنش اما نمی تونم خودم کنترل کنم از شداش متنفرم دست خودم نیس همسایه هامون همش دعوام میکنن میگن شب تا صبح صدای جیغ دادت کل مخل برداشته صبح هم تاشب کشتی بچه رو میشینم گریه میکنم میگم خدایا من چرا اینجوری میشم. دیت خودم نیس بعد که اروم میشم دخترم کلی بغل میکنم. ارومش میکنم من کسی ندارم تو این دنیا کمکم کنه چرا تنها ترینم شوهرمم هیچ کمکی نمیکنه بهم لحضه که میبینه اعصبانیم سر بچه خالی میکنمم محل نمیزاره دیگه از زندگی کردن هم متنفر شدم شاید هر کی این تاپیک میخونه بهم بگین روانی شدی حق دارین به این که این حرف بزنین خودمم به خودم میگم شاید روانی شدم اما دلیل تمام اینا نداشتن یه لحضه ارومه وقتی بد خواب میشی و وقتی استراحت نداری من دیوانه ها میشی سر همه داد بیداد میکنی من یهو از همه چیم گذشتم از خواب خوراک زندگی تفریح مهمونی یهو شد یه بچه که همش گریه میکنه محتاج یک لحضه ارامشم محتاجم به همه جی اما نیس
مامان سوفیا "sofia" مامان سوفیا "sofia" ۸ ماهگی
سلام شبتون بخیر مامانیای زحمت کش و مهربون
شماهام همسرتون تو امور مربوط به بچه داری دست تنهامون میزاره و همراهتون نمیکنه یا من فقط دارم تجربش میکنم بخدا بعد زایمانم یه مسافرت نرفتم خوابم تغییر کرده شبا مدام بیدارم شیر میدم صبحها خستم غذا برای خودمون جدا بپز برای بچه جدا دردای بعد زایمانمم به کنار که نمیتونم هنوز بشینم هر وقت حضرت آقا سرکاره بهش میگم خسته نباشی دریغ از پاسخ مشابه در جواب حرفم انگار فقط اون کار میکنه مسئولیت بچه کلا به عهده من افتاده همه کاراش با منه مادری هم ندارم که کمک حالم باشه مادرشوهر که نگو همه وقت سال پی خوشگذرونی میره شهرهای دیگه حتی برای زایمانمم نیومد بگه این دختر مادر نداره کمکش کنم...احساس خستگی زیاد میکنم رحمم خستست انگار بعد زایمان یک روز طولانی به بلندای ۸ ماهو دارم مدام تکرار میکنم از عدم همراهی همسر ناراحتم از عدم همراهی خانواده همسر ناراحتر از عدم قدردان بودن و احساس وظیفه ۱۰۰ درصدی من نسبت به امور بچه توسط همسرم بیشتر دیشب به من میگه قرار نیست هم بیرون کار کنم هم تو خونه بچه داری بابات خرج منو میده یا مادر مردت گاهی فکر میکنم بهتر ترکش کنم و برم 🙁😞😢