فرزند پروری فرزند پروری
فرزند پروری
فرزندپروری
پوشک پوشک پوشک
شیرخشک شیرخشک
پوشک فرزند پروری فرزند پروری
فرزند پروری
ند پروری فرزند پروری فرزندپروری
پوشک
پوشک
فرزند پروری
❌ بیاید یه چیزی تعریف کنم شاید باورتون نشه من مادرشوهرم بخاطر هوای آلوده رفته شهرستان ماپارسال دوروز تومهر ماه رفتیم خونشون انقدر باتلفن پشت سرم بادخترا وپسراش بد منو گفت کلا ازاولم ازمن خوشش نمیومد وحتی چندبار جلوی من به شوهرم گفته فلانیوچرا نگرفتی براش مهم نبود شاید بشنوم ...شنیدم به شوهرم گفتم دیگه نرفتیم ینی توشرایط بحران اول وبحران دومم حتی ترسو به جون خریدیم جایی نرفتیم ...بگذریم من جایی به جز خونه ی مامانم ندارم برم هفته ای یکبار دوهفته ای یک بار میرفتم اونجا که مامانم گفت نیا خونمون 🥲🥲 حالا ازاین بدتر این که من به جز شوهرم باکسی جرف نمیزنم کسیو ندارم بهش زنگ میزنم گرچه اون اصلا حرف نمیزنه فقط من حرف میزنم بیشتر اوقاتم جواب نمیده یا تلفنش اِشغاله اینم بگم اصلا ب من زنگ نمیزنه اصلاااا برگشت گفت یه مدت کلا زنگ نزن به من خسته شدم از زنگ زدنات 🥲🥲🥲 هیچی یک هفتس به اونم زنگ نمیزنم ......نمیدونم چرادلم برا خودم خیلی میسوزه 🥲🥲💔💔

۳ پاسخ

امشب کلا گهواره بیشتر فاز دلتنگی و ناراحتی داره من یه جور دیگه ای دلم گرفته
مامانت چرا گفته نیا اینجا

آقا حرفاتونو به من بگید 😃البته منم بدتر از شمام کلا کسی رو ندارم ولی خودم خودمو دارم کافیه مواظب خودتون باشید بقیه برن به جهنم .منم بعضی جاها غصه میخورم بخاطر خانواده به درد نخور و بی مسئولیتم ولی بازم خودمو دلداری میدم

تصویر

چرا مامانا انقدر بد شدن😭

منم ۲روزه ازش چیزی متوجه شدم نمیتونم با کسی در موردش حرف بزنم
تنها همدمم شوهرم هست که اونم این موضوع رو بگم کلا دیگه باهاشون قطع ارتباط میکنه

سوال های مرتبط

مامان بَلوط مامان بَلوط ۳ سالگی
فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری
پوشک شیرخشک پوشک فرزند پروری
پوشک
شیرخشک فرزند پروری
پوشک فرزند پروری پوشک شیرخشک
شیرخشک شیرخشک
پوشک شیرخشک
سلام خانوما
یه ماجرایی پیش اومده من باید دوسه روز تنها باشم با بچم توخونه....ازطرفی انقدر دوساله توی خونم افسردگی گرفتم کلا از خونم بدم اومده ....هفته ای دوهفته ای میرفتم خونه مامانم اینا.....بعد دوماهه خونه مامانمم نرفتم چون بهم گفت نیاا اینجا منم نرفتم دوماهه .....
حالا این سه روز تعطیلیو دلم میخواست بابچم برم خونه مامانم بمونم لااقل ولی روم نمیشه چون گفت نیا بیشترم بخاطر بچم چون گناه داره همش بامن یا خونس یا نهایت پارک ..... بعد ظهر ب مامانم گفتم بیام اونجا گفت خواهرتو میفرستم بیادپیشت بمونه یا اگه میخوای ما بیایم اونجا .....
واقعیت من اصلا ازتنهایی نمیترسم که کسی بخواد بیاد پیشم بمونه ... میخواستم برم اونجا که محیطم دوسه روز تغییرکرده باشه لاقل...
شمامیگید چیکارکنم باز زنگ بزنم؟؟
اخه از ظهر که گفتم بهشون اصلا بهم زنگ نزدن ....
ازطرفیم بمونم خونه یهو بفهمن من تنهام میخوان پاشن بیان اینجا بازم تغییری که توحالم نیست بدتر اذیتمم میکنن
چیکارکنم میگیید؟؟