۱۴ پاسخ

میفهممت اصلا بحث دوست داشتن بچه نیست ادم از درون خسته است

من حتی توالت هم راحت نمیرم. توالت فرنگی تو حمومه درو باز میذارم پسرم بازی میکنه با شامپو اینا و من دستشویی میکنم یعنی با استرس. اگه درو ببندم اینقدر گریه میکنه و جیغ که ترجیح میدم باز کنم استرسی که بهم وارد میشه کمتره. تصور کن موقع ر ی د ن هم آسایش نداشته باشی... ولی بیخیال باش من تمیزی خونه رو ول کردم واقعا کثیفه دو هفته یه بار جارو میکشم ناهار هم اگه حال داشتم میپزم فقط واسه بچه میپزم مال خودمون اگه تونستم.. ظرف هم دو روز یه بار اگرم شد همون روز

تمام حرفاتون رو من امروز با خودم چندین بار تکرار کرده بودم
انگار از توی دل من حرف زدین خواهر
ولی بخدا اگه از جانب دور و بری ها بخصوص همسر درک بشیم اینقدر زیر بار مادر بودن و همسر و کوزت بودن له نمیشیم, افسوس که هیچ کس درکمون نمیکنه😥😥😥

چقد جرف دل من بود😔

من که دوقلودارم چی بگم اوایل خیلی حالم بدبودازاینکه به کارام نمیرسم جایی نمیتونم برم ولی الان به این نتیجه رسیدم که خوش باشم بعدازظهرا میزارم توکالسکه میرم دورمیزنم آهنگ میزارم میرقصم بیخیال دنیا خوش باش با بچه ها سخته ولی شیرینه بلخره میگذره

بخونش

تصویر

عزیزان صبور باشید مطمئنا الان وضعیت همه چیز ما با قبل فرق می کنه باید بپذیریم وباهاش کناربیایم باید یکمی شل کنیم همه چی درست میشه دوباره ّصبورباشید

به حباب نگران لب یک رودقسم وبه کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم می گذرد
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهندماند

دقیقا همینطوره ... منم بعد از دختر اولم خیلیییی این‌حسارو داشتم البته ک الانم‌دارم
ولی میگم الحمدلله ک دارمشون ولی کاش مامانم‌نزدیک خونمون‌بود یه شهر دیگن میدادم‌بچه هارو‌بشون ی نصف روز حداقل ب خونم‌میرسیدم ب زندگیم‌میرسیدم خیلی مسیولبت بزرگ و سختی داریم همسرامونم همینطور خیلی عذاب و سختی میشکن‌تو این‌دوره و زمونه من ک میام‌خونه مامانم دو سه‌هفته هم‌هستم‌ولی باز از بار مادر بودنمون‌کم نمیکنه غذا بده لباس بشور بیچاره مامانم بمیرم براش همیشع تو زحمت بوده و هست و ما قدر دانش نیسیم

چقدر همه شبیه همیم، منم از وقتی بچم به دنیا اومده حتی ۱ ساعت نبوده که بتونم برای خودم باشم. افسرده و منزوی و فراری از اجتماع، انقد سر و کله زدن با بچه ادم و خسته میکنه که دیگه جونی توی تنم نمیمونه. منی که قبل بچه روزانه بالای ۱۰ ساعت کار میکردم، همش تو جامعه بودم، همیشه لباسام نو و مرتب و شیک بودم، الان در شلخته ترین حالت ممکن هستم اصلا حوصله ندارم برای خودم وقت بذارم. نه تفریح، نه ورزش، نه خرید، نه ارایش و نه هیچ چیز دیگه …

منم همین فکرارومیکنم امامادرشدن یعنی ازخود گذشتی

عزیزم منم دقیقا همینجوری بودم، این اواخر بشدت عصبی و پرخاشگر شده بودم رفتم دکتر بهم دارو داد الان ب اندازه ای خوبم ک پشیمونم چرا زودتر نرفتم
چون هم درحق خودم ظلم میکردم هم بچم هم دیگران
بنظرم حتما ی نوبت پیش روانپزشک خوب برو

دقیقا حرف دل منو زدی بعضی وقتا واقعا کم میارم امروز زیر دوش 5 دقیقه موندم و گریه کردم از خستگی زیاد فقط به امید اینکه اینروزا میگذره و یکم راحت میشم دارم میگذرونم پسرم همه وجودمه تمام دارو ندارمه ولی واقعا بعضی وقتا بدجور کم میارم

آره واقعا منم خیلی خسته میشم
بشور،بپز،بساب
کارخونه تمومی نداره منم وسواس دارم تا خونه یه کم ریخت و پاش میشه واقعا جنون بهم دست میده 🥲

منم همینطور خواهر منم همینطور
ولی چه کنیم که دیگه مثل قبل نمیشه باید این راه رو ادامه داد ... انشالله بچه هامون که بزرگتر بشن و از آب و گل دربیان یکم راحت تر میشیم هر چند دوباره دغدغه و چالش های جدید به وجود میاد

سوال های مرتبط