۹ پاسخ

من ولی اعتمادی به مادرشوهرم ندارم کافی بود تو خونشون در حالیکه من حضور دارم یه لحظه از بچم غافل بشم چایی بهش میدادن غذا دهنی میخاستن بدن اینایی که میگم حالا واسه زمانیکه پسرم هنوز نوزاد بود یک سالش هم نبود

زندگی بدون بچه واقعا سخته از وقتی پسرم بدنیا اومد همه ی زندگی ما شد🥺 انگار یک عمر داریمش😍 اصلا به قبلش نمیتونم فکر کنم

من 🤣🤣🤣.. البته خودم تنهایی تمیز کردم... بچمو دادم مامانم، صدبار زنگش زدم🤣🤣🤣.. کلی گریه کردم، زنگش زدم، تا فهمید منم، گوشی رو از مامانم گرفته بود و تو خونه میچرخید برام حرف میزد، بعدشم میخواستن گوشی رو ازش بگیرن، رفت تو اتاق درو بست و نشست پشت در🤣🤣🤣

دقیقا ،الهی آمین🥹😔

رفتی برا تمیزکاری یا رفتی برا پروژه مشترک؟؟ راستشو بگو اون وسط تمیزکاری ها چکار کردین🤣

من رفتم موهامو رنگ کنم اولین بار بود ۴ساعت پیشم نموند من بیشتر بچه بیتاب شدم فقط میخواستم ولم کنه بدوم تا خونه😂😂👌

عزیزم.. درکت میکنم! منو همسرمم وقتی نلا رو میزاریم‌خونه مادر شوهرم همش داریم راجع بهش حرف میزنیم🥲❤️

وای دقیقا🥲🥲🥲

آره بخدا 🥲منم نباشه دلتنگ میشم

سوال های مرتبط