۱۰ پاسخ

عزیزم حق داری حس میکنی زحماتت دیده نشده میفهمم ❤️

حق داری عزیزم اخ از بی ملاحضگی اقایون یه چی میگن اعتراض میکنی میگن منظورمون این نبوده ،بیخیال 🙂

عزیزم🥺

عزیزم حساس نشو بخدا شوهرمنم اینجوری میگه توی جمع من میخندم میگم اره والا چیکارکنم با بچه سخته.به دل نگیر

به دخترت مسئولیت در حد خودش بسپار❤️

منظور بدی نداشته ولی بد بیانش کرده برای منم پیش اومده مشابه این موارد و دل ادم میشکنه حس میکنه زحماتش نادیده گرفته شده بی ارزش شده

منم یه بار رفتیم خونه مادرم برادرم گف اومدم خونتون یه کم بو بوده ببین بو چیه برازایمانت میان حرف درست میکنند،نگو بچه اب ریخته بود رو مبلا بعد دیگه شوهرم شروع کرد که ها این مث فلانیه همش درو پنجره بستس خونه بو گرفته
گفتم خو یه پنجره داریم اونم بازه پنجره از کجا بیارم بسازم بعدم گریه شدم باهاش یه هفته قهربودم تاروز زایمان تو راه زایشگاه اشتی کردیم

باید ب دخترت یاد بدی هرچی ک میاره تو سالن بعد بازی کردنش ببره بذاره سرجاش، هم اینجوری الگوی خوبی واس پسرت میشه. هم تو خسته نمیشی

حق داری عزیزم
گاهی اوقات آدم دلش برای اون روزایی که بچه نبود و همه چیز منظم و روی روال بود تنگ میشه
اما سعی کن به خودت سخت نگیری
کسی که خودش بچه داشته باشه درک میکنه که شرایط خونه ای که بچه کوچیک داره چجوریه

خب همسرتم منظور بدی نداشته، تو حساس شدی از بس جم کردی دنبالشون خسته ای

سوال های مرتبط

مامان قَندَک✨️ مامان قَندَک✨️ ۱۶ ماهگی
مامان راهنمایی کنید نظر بدین چون موندم تو دوراهی
اقا چند روز پیش خواهر شوهرم اومد خونمون هر میاد (چون با پدر شوهرم اینا یجا زندگی میکنم)ولی این حرف چند روز پیشه
بعد هی گیر داده بود ب پسرم اذیتش میکردم بچمم هی گریه مصلا میگفت اونه بابات اومد پسر میزر گزیه چون پسرم بیش از حد ممکن ب همسرم وابسته اس خب منم بچه ک گریه میکرد منم ناراحت میشدم اینا ولی چیزی نگفتم یباز دوبار سه بار اخر سر نتونستم تحمل کنم گفتم چرا اینکارو میکنی گفت خوشم میاد گفتم چرا اخه بچه دارع اذیت میشه گفت ک شوخی کردم گفتم ک این شوخی نیس اخه گفت اصلا شوخی هم نمیکنم گفتم آره شوخی نکن شوخم نمیاد
اذیت شدن بچم اذیت شدن منه دارم ناراحت میشم🥲🥲
بعد دیروز اومد خونمون واسه من قیافه گرفتع حتی نگاهم‌نمیکنه باهم حرف نمیزنه منم دیگ چیزی نگفتم تلاشی برای صحبت اینا نکردم ولش بزاز عقده هاشو اینجوری خالی کنه بدرک اصلا برام معم نیس هرکاری کنه خاکشو تو سر خودش میریزه


بعد الان مادرشوهرم ک خونه خواهر شوهرم بود سر نهار زنگ زده که اش پختم بیاین
حتی خواهر شوهرم زحمت نداده ک بگه
ب شوهرم میگم نریم میگ دعوت کردن زشته منم موندم تو دوراهی اخخهه برم یا نه
اصلا دلم نمیخاد برم اخه
وقتی اون اومد حتی نگاهم نکردم من چرا برم خودمو سبک‌گنم
الان موندم ک چی ب شوهرم بگم ک نریم

بعد اینکه چند روز پیش تاپیکی ک گذاشتم همه پریدن بهم ک چرا مرگ خانواده شوهرت میخای اخه اونا ادم نیستن همشون عقده ای فتنه ان ینی یه کارایی میکنن ک ادم دلش مرگشون میخاد اخه خیلی دلمو شکستن جتی چند باری از دستشون حمله پنیک بعم دست داده

پوشک پوشک بچه مای‌بیبی مولفیکس شیر خشک خواب بیخوابی نان ببلاک کامفورت مولتی‌ویتامین سزارین فرزند پروری