۱۴ پاسخ

منم چهار ماهه با این پروسه درگیرم هنوزم خیلی خطا داره😐

😂😂😂😂😂

سلام عزیزم
ما یه گروه توی ایتا داریم مامانای کاشونی که تو گهواره باهم آشنا شدیم
خواستی ایتا پیامم بده لینک گروه رو بفرستم برات
09103239486

وااای منم نمیتونم از پوشک بگیرم
اصلا همکاری نمیکنه. پاشو تو دسشویی نمیذاره

یک هفته بمون خونه
خوراکی های ریز ریز بخر براش
تند تند سرپا بگیرش
هی بپرس جیش داری
هربار که کرد جایزه بده از اون خوراکیا
سه چهاار روزه یاد میگیره
من خیلی وقته گرفتم

بیخیال بابا نهایتش دو سه ماه دیرتر یاد میگیره ..اتفاقا من بعد زایمان که افسردگی داشتم اضطراب و استرس و تپش قلب و ..میگفتم یعنی میشه منم برگردم به حال قبلم ..یعنی به دغدغه های قبلم فک میکردم خنده مدمیگرفت چون واقعا آدم از لحاظ روحی خوب نباشه خیییییلی عذاب میکشه خیلی

منو خونه نشین کرده
اصلا دغدغه از شیر بگیرم، خواب شب، قطره دادن، واکسن هاش
هیچ دغدغه ای نداشتم جز غذا و پوشک گرفتن
مهمونی شمال خونه مادرمم، از خونه نمیتونم برم بیرون، یک‌ماهه دریا نرفتیم

خخخخخ خیلی داستان خوبی بود

واویلا

اینم سخن نگیر نهایت سه سالگی یاد میگیره چه اشکالی داره
ولی باور من همون غم غصه المی دندونای منو خراب کرد بهم میگفتن میگفتم هیچیم نمیشه ولی بااینکه هیچ مشکلی مالی خانوادگی ندارم ولی هنوزم که هنوزه خودمو پیدانکردم حالم بهتر نمیشه اصلا

ببین آدم وقتی به یه مشکل میخوره فک میکنه دنیا آخرشه واقعا برا چیزای خیلی ساده دوربرش حسودی میکنه فک می‌کنه بدبخترازاین کسی نیست من پسرم دیر راه رفت بخدا براشاگردای شوهرم که خیلی وضع مالیشون ضعیف بود حسودی میکردم میکفتم عوضش خوشحالن غم ندارن
چندروز پیشم دکتر گفت دندونات خرابه باید ایمپلنت کنی من کارم شد گریه میکفتم بدبخترازمن کسی نیست یعنی زده بود به اعصابم

😆😆😆😆😆وایی

😂😂😂😂😂

واقعاااا😂😂

سوال های مرتبط

مامان مسدود دائم شدم مامان مسدود دائم شدم ۳ سالگی
وااای یه چی بگم برگ ریزون 🤣🤣🤣








خانواده شوهر من نوبرن بخدا




من بچه هام شیر به شیرن
دختر بزرگم که دنیا اومد خودم اسمشو گذاشتم
تا اینکه دومی رو باردار شدم شوهرم هی میگفت دومی رک من اسمشو میزارم آرزو به دلم نذار و کلی این حرفا
منم تا لحظه آخر چیزی نگفتم تا اینکه بچه دنیا اومد و منم گفتم گناه داره بذار انتخاب کنه
چند تا اسم گفت
من از بعضیا خوشم نیومد گفتم نه
تهش از بین اسمای که گفت یکی رو انتخاب کردم
بعد خوشحال که خودش انتخاب کرده😂😂😂
حالا اینا به کنار
هی خانواده ش میگفتن یه چی انتخاب کنین به دختر بزرگتون بیاد منم چیزی نگفتم الان اسم بچه ها اصلا شبیه هم‌ نیستن
خلاصه این بچه دوم اول که دنیا اومد شبیه خانواده شوهرم بود اونام گفته بودن چون بچه شبیه خانواده ماست عروسمون این بچه رو دوست نداره برا همون اسم انتخاب نکرده و به پسرمون گفته این شبیه شماهاست بچه تویه🤣🤣🤣🤣
یعنی چقد اس ک و لن یه مادر چطور بچه رو نمیخواد بخاطر اینکه اون بچه شبیه خانواده شوهرشه🤣🤣🤣🤣
الانم دخترم داره شبیه خانواده خودم میشه🤣🤣🤣🤣
آی میسوزن🤣🤣🤣🤣🤣😆😆😆😆
مامان گندم مامان گندم ۲ سالگی
امروز دخترم رو بردم پارک
دختر من خیلی اجتماعیه
دوس داره با بچه ها بازی کنه یا مثلا میره بهش میگه دوستم میای بازی کنیم
ما رفتیم داخل پارک فقط دختر من و دوتا دختر ۴ ۵ ساله بودن که همش با هم بازی میکردن دختر من رفت گفت سلام اونا نگاش نکردن بعد گفت دوستم منم بیام بازی
باهم بازی کنیم دختر بزرگتره گفت نه برو ما باهات بازی نمی‌کنیم
دختر منم همش میگفت منم بیام دیگه،دوستم بیا بازی کنیم ،اون دختره هی داد میزد میگفت نه نمیخوایم میخوای شوتت کنم پایین
بندازمت پایین
من گفتم بچه اس حالا یه چی گفت ولش کن به دخترم گفتم ول کن مامان خودت بازی کن در همین حین یهو دیدم یه خانم بدو بدو داره میاد سمتم و هی میگه بچه ات رو جمع کن دخترم دید زنه داره میاد عصبی شد داد زد گفت عبضی🤣🤣
زنه یهو دیدم میگه بچه های ما با بچه های بی ادب بازی نمیکنن بچه تو فحش میده .گفتم دختر من فحش نداد دخترت گفت شوتت میکنم پایین میندازمت پایین دختر منم عصبی شدم
زنه داشت منو جر میداد که بچه ات گفت عوضی 🤣عوضی فحشه
خلاصه دیدم صحبت با این ادم فایده نداره دیگه نگاش نکردم
ولی در کل خواستم بگم مشکل از بچه ها نیست
بچه ها بلاخره کنار میان با هم
مامانا کاسه داغ تر از اش میشن
خب اومدی پارک ارث بابات نیست که
بچه‌ها باهم بازی میکنن اصلا گیرم دعوا هم کنن تا وقتی آسیبی وارد نشده دخالت نکن
الان تو هستی میای جلو هوار هوار میکنی
بعدا یه زمانی نباشی چی؟
مشکل از بچه ها نیستا مشکل از مغز بعضی هاست
انقدر عصبی شدم تو پارک
زن گنده با بچه دوسال و هشت ماه میخواست بحث کنه
مامان 𝓐𝓵𝓲𝓼𝓪𝓷 مامان 𝓐𝓵𝓲𝓼𝓪𝓷 ۲ سالگی
اشکام داره میریزه وقتی تایپ میکنم قبل غذا گفتم میوه بیارم بخوریم یکم تا میوه رو گذاشتم داخل ظرف رفتم چاقو بیارم یهو دیدم پسرم رنگش کبود شده انگاری چیزی گلوش گیر کرده 😭😔 همسرم کنار تلویزیون بود سریع رفتیم پسرم و برگردوندیم همسرم زد چندبار پشتش ولی همچنان کبود بود پسرم منم فقط صلوات می‌فرستادم و گریه میکردم🥹😭همسرم میگفت بده بیرون
ولی نمیتونست بده بیرون خلاصه پسرم رنگش برگشت
به همسرم گفتم بلندشو بریم پیش تل گیر این هسته زردآلو گیر کرده گلوش همسرم گفت نه بابا اگه هسته بود که دور از جون خفه میشد... گفتم من مطمئنم که هسته اس از من اصرار از همسرم انکار که نه هسته نیس 😔نمیدونم چطور آماده شدیم رفتیم تو راه دیدیم ترافیک منم فقط دارم گریه میکنم و صلوات حضرت زهرا میفرستم همسرمم گاز داد سریع برسیم قبل اینکه بریم زنگ‌ زدم به خانم تل گیر که همسرش جواب داد گفت بله گفتم ببخشین حاج خانم نیستن؟داشتم گریه میکردم گفت دخترم آروم باش چی شده
گفتم پسرم زردآلو خورد هسته گیر کرده گلوش
گفت دخترم غیر ممکنه هسته بره گلو خفه میکنه آدمو😭
گفتم والا میدونم که چیزی هست گفت باشه ما بیدار میمونیم بیارین آقا پسرتون ...