۱۲ پاسخ

فکر میکنم این حسای مشترک بین همه ماهایی که تازه و اولین بارِ مادر شدیم مخصوصا من که ادم فعالی بودم و اصلا ادم خونه بودن نبودم هم اینکه میخوایم بهترین ورژن خودمون برای بچه‌مون باشیم هم اینکه ضعیف شدیم و توانمون از همیشه کمتره منم وقتی با بی‌حوصلگی شیر بهش میدم عذاب وجدان میگیرم🥺

منم خیلی داغونم ولی بعضیا رو‌میبینم اینقدر حال دلشون با بچه خوبه میگم شاید من صبرم‌کمه یا بچم نا ارومه

بچه ی اولم همین بودم
الان بیخیال ترینم 🤣
انقد سخت نگیر به خودت بخدا میگذره
خونه هم ی روز جمع میشه
از نوزادیش لذت ببر
بخدا دیگه اون دستای کوچولو تکرار نمیشه
دلت واسه این روزا خیلی تنگ میشه
طبق تجربه

رها جان کاملا حق داری❤️اما یادت باشه تو با یکی از تاپیکهات به خیلی از ماها روحیه دوباره دادی🌺یکم صبوری کنی شیرینی دختر گلت تمام این سختی هارو میشوره میبره😍

این نیز بگذرد.

منم خیلی خسته م
باورت میشه هنوز خونه مادرم هستم؟
این بیشتر از هرچی اعتماد به نفسم رو پایین میاره که تنهایی از پسش بر نمیام
البته گاهی هم میگم شاید بخاطر کولیکشه
ولی واقعا کم آوردم خیلی با خودم درگیرم

همه همینیم خدا بهمون توان بده امروز واکسن زدم براش باهاش گریه میکنم تو خونه

بعد سه ماهگی رو چرخه میوفتی قول🙌

رسیدگی ب شوهر و یادت رفت،من آنقدر خسته میشم ک نمیتونم ب شوهرم برسم و اونم نق میزنه

حق داریم خب

همه اینا که گفتی روش من باید خرجی خونه بدم کار کنم بت بچه کوچیک برای شیرخشکش هم اینکه بچم تشنجی هست دارو مصرف میکنه باید هر ما ببرم دکتر ۱۰میلیون برای دکتریش میشه از همه مهم تر اینکه شناسنامه هم نداریم اتباع هستیم خیلی زندگی برامون سخته 🥺

من بریدم واقعا بدن بی جون و خسته استرس زندگی
نه جسم دارم نه روح

سوال های مرتبط