۶ پاسخ

هعی همدردیم

ازشون کار بکش تقسیم کار کن ، بگو غذا باتو ،جارو باتو منم ب بچه م میرسم

حالا من یه دختر شش ساله هم دارم که همه اش خونه رو به هم میریزه و حرف میزنه برام🫠🫠 تمیزی خونه رو بیخیال به خودت و نی نی برس. خونه من که آشوبه از شدت به هم ریختگی، والا جون ندارم مدام مرتب کنم بیخیالش شدم.

مهمون های من بعد یک ماه میگن ما میخوایم بیایم، هر هفته یه مهمون ما رو معطل می‌کنه، هزینه میوه و شیرینی به کنار ، اینکه استرس دارم کی بیان که خونه تمیز باشه یه طرف، خب زودتر تشریفتونو بیارید دیگه ما معطل شما نیستیم. والا هدیه رو هم نمیخوام نیان راحت ترم

من همزمان از مهمون بازی خستم
مدام میگن میخوایم بیایم بچه ببینید
خونواده خودم تموم شدن زیاد نبودن
خونواده مامانم ول کن نیستن میگم بذارید حداقل چله بگذره🫤

ب کسی چه تو چطور ب بچت میرسی یا بخودت تو یه مادری ک یسال اول سخت ترین دورانه اجازه نده کسی تو بچه داریت دخالت کنه وگرنه یه عمر برات حسرت میشه
حالا راهنمایی چیزایی ک نمیدونی خوبه ولی دخالت اجازه نده

سوال های مرتبط

مامان تمنا مامان تمنا ۱ ماهگی
همیشه میگفتم خوشبحال اونایی که بچه شیر ب شیر دارن بچه هاشون باهم بزرگ میشن خودشون بعد ی مدت راحت میشن دیگه
خودم بچه اولم ۵ ساله بود ک دومی رو حامله شدم اصلا اذیت نبودم. برا نگهداری از دومی اما الان ک سومی اومده و اینا باهم شیر ب شیرن زیر چنین مسولیتی زاااااییییدمممم
چند روز ک زایمان کردم از روز قبلش ن‌درست خوابیدم ن تونستم ی وعده راحت یا اصلا کامل بخورم غذام شده در حد دو سه قاشق اونم اگه برسم چیزی بخورم خوابم شده ده دقیقه ب ده دقیقه
پسر بزرگم خسته شده بس برام پوشک آورده من عوض کردم و بس شیشه شسته برام
یعنی تنهایی و بی کسی بد دردیه
حالا اینا ب کنار ی لحظه برم دستشویی پسر کوچیکم اینقدر گریه می‌کنه ک کبود میشه همش ی سالشه از وقتی خواهرش دنیا اومده شدیدا رفتارش عوض شده و فقط گریه می‌کنه با اینکه سعی میکنم اصلا بی محلی و بی توجهی نکنم بلندش میکنم بازی میکنم باهاش و همه کار خلاصه میکنم تا آروم باشه
اما حال جسمی و روحی خودم ناجور خرابه