۱۶ پاسخ

عزیزممممم ان شاء الله با اومدن دختر کوچولوت هر چی غم تو زندگیته بشوره ببره 😘😘😘

عزیزم مبازک باشه چیجوری شهید شدن

قربون دلت برم
قدم نو رسیده مبارک باشه عزیزم ❤️

انشاا‌...قدم دختر کوچولوتون پرخیر ومبارک باشه❤️❤️❤️
روح همسرتون قرین رحمت الهی🙏🙏🙏

مبارکه خواهر

قدمش پر خیر و برکت باشه براتون عزیزم 😘😘 خداوند بهت صبر بده گلم 🖤

سلام عزیزم قدم نو رسیده مبارک
الهی دورت بگردم ت خیلی قوی هستی 😚

عزیز دلم خدا قوتت بده ،شما یه قهرمانی ،شما یه چیز بزرگی در وجودت داشتی که لایق این امتحان بزرگ شدی ،خوشا به سعادتت که همسرت عاقبت بخیرشد،میدونم که خیلی خیلی سخته ولی ببین خود خدا گفته که شهید زنده است ،مطمئن باش همسرت هواتونو داره،شماها مایه افتخارید،درسته جسم همسرت نیست ولی روحش مطمئن باش چنان مواظبتونه بیش از همیشه،افرین برتو که با وجود این غم بزرگ بچه تو بسلامتی به دنیا آوردی،بچه هات عوض نبود بابا یه مامان قهرمان دارن❤️💚

قدم نورسیده ت مبارک♥️
خدا بیامرزه شوهرتونو
تازگی فوت کردن؟

چند هفته بودی عزیزم

درسته همسرت رفته ولی دوتانشونه امید و نور برات گذاشته که تو فقط باید روحیه و امید داشته باشی تا اونا توی آرامش بزرگ بشن تو هم پدری براشون هم مادر وظیفه سنگینی رو دوشتع عزیزم انشالله خدا قدرت و صبر و تحملت و چندین برابر کنه تا بتونی منبع آرامش فرزندانت باشی و
خدا رحمت کنه همسرت و

قدمش پر از خیر و برکت و نور باشه عزیزم
خدا شوهرت رو هم رحمت کنه و به شما صبر بده
امروز شیفت حرم دارم به شرط لیاقت دعاگوی شما هستم و از طرف شما و همسر مرحوم سلام‌میدم به آقا جانمون...
انشالله راهی پر از روشنی و سلامتی براتون باز بشه عزیزم

قدمش مبارک عزیزم انشالله عاقبت بخیر بشن اونا به روحیه و سلامتی شما احتیاج دارن درسته بی همسری بد دردیه ولی قانون دنیاست یکی میره یکی جاش میاد محکم باش پناهت خدا سایه بالاسر ت امام زمان و زندگی و عشقت بچه هات باشه
روح همسرتون شاد و خدا بیامرزتش

خیروخوش باشه مبارکه الهی خیر بباره ب زندگیتون عاقبت بخیرشه ان شالله

مبارک باشه عزیزم خیلی غمه بزرگیه ک همسرتون نیست خدا بیامرزه اما مطمئنم خدا براتون قشنگ جبران میکنه

عزیزم مبارک باشه قدمش پراز خیر و برکت خداراشکر بسلامتی بغلش کردید❤️❤️
ناراحت نباش اون از اون بالا حواسش به شما هست و قطعا همه جا پیشتونه🥹

سوال های مرتبط

مامان مهیار مامان مهیار ۵ سالگی
سلام خانمای گل بیاین براتون درد دل کنم در قالب یه داستان یعنی داستان زایمانم که یکم طولانی من برای زایمانم دو روز از شنبه صبح که رفتم بیمارستان تا یک شنبه شب درد کشیدم آب دور بچه کم بود دردم تو شکمم نبود تو کلیه هام بود دهانه رحمم با کلی دارو و آمپول فشار دوسانت کلا باز شد بیمارستان صدوقی بودم و پرستاران مدام معاینه میکردن افتضاح دکترمم علامه بود که خدا ازش نگذره که جون بچه و مادر براش مهم نیس اصلا به شکمم یه دستگاهی وصل کردن مال قلب بچه یهو دستگاه صدای بوق میداد انکار قلب بچه وایمیستاد یه امپولایی تو رگم میزدم انکار رگامو باد میکرد خیلی درد داشت برا بچم گریه میکردم برا دردا خودم گریه میکردم و دکتر ...می‌گفت حتما طبیعی حتی نیمددبالاسزم اصلا .....دیگه ساعت یازده شب از درد زیاد از ضربان قلب بچم از اینکه فقط میلرزیدم و حالامیکم واقعا لرز مرگ بود بخدا از همه جا قطع امید کردم حتی پرستاران هم دلشون برام می‌سوخت بعدساعت یازده شب با کلی ناامیدی و درد گفتم بلند بلند مامان اگه میخای به دنیا بیای برا خودت تلاش کن اگه نمیخای بیای توروخدا جفتمونو راحت کن من سختم و بخدا من اینو گفتم چند لحظه بعد یه دکتر یه فرشته من میگم اومده بود مریضشو کورتاژ کنه تا منو دید سریع بردم اتاق عمل و حتی نذاشت نامه سزریان امضا بشه من به حدی میلرزیدم که چهارتا پرستار گرفتنم تا دکتر بتونه آمپول بی حسی رو بزنه و بچمم تو کانال زایمان گیر کرده بود و کبود کبود بود از بی اکسیژنی ولی خدارو شکر گذاشتمش دستگاه خوب شد و عمم می‌گفت عمه بخدا اون لحظه که دکتر درو باز کرد اومد تو من انکار یه ملک یه فرشته پر نور دیدم اومد تو و می‌گفت پرستاران داشتن میگفتن قبلش که بچه دیگه فایده نداره بذار حداقل مادرو نجات بدیم
مامان مهتاب مامان مهتاب هفته هفتم بارداری