۴ پاسخ

وای دقیقا
منم بیرون بودم کی بود یادم نمیاد فصل خرمالو و انار بود
یه زنه وایساده بود پیش میوه فروشی التماس کرد توروخدا برام خرمالو بگیر
منم دلم سوخت نایلون برداشتم پر کردم حساب کردم رفتم
بعد چیشد دوباره همون مسیر و برگشتم دیدم بازم بغل میوه فروشی وایساده هرکس میاد میگه فلان چیز و برام بگیر
خیلی بدم اومد حقیقتا 😐

منم یه بار باردار بودم نشستم روصندلی داخل فروشگاه روبرو صندوق
ی خانمه ب همه میگفت بچه هام گرسنه هستن برام تخم مرغ و نون میخری
بنده خدا ها میخریدن بهش میدادن اونم قایم میکرد زیر چادرش بعد میبرد میزاشت تو ی کارتن بیرون فروشگاه پیش ی زن دیگه
منم دیدم اجازه ندادم شوهرم بزاش بخره
گفتم خانوم تا اللن اینقدر نون جمع کردی کافیه دیگه کارتون زشته

باید شرفشو میبردی

هرچی بیشتر میخونم بیشتر نمیفهمم

سوال های مرتبط