۱۹ پاسخ

دفعه بعدی که آمد بگو خدا شمارو رسوند دیشب نخوابیدم بچه رو بده دستش برو اتاق بخواب دو دفعه اینجوری کنی دیگه عمرا بیاد

من رو ندادم بهش

من تا میاد بچه رو میدم دستش میگم مادر خدا خیرت بده بعد پا میشم کارای خونه رو میکنم

خلاصه امروز سر اینکه گفت یکی از بچه ها خیلی لاغر شده کلی گریه کردم و الان محلش نمیدم🫥🫥🫥🫥

خدا پدر مادرشوهرم بیامرزه دهم بچم جنگشد رفتیم شهرشون مثل مادرم ازم پرستاری کر تا دوماهگی برگشتم خونمون دست به هیچی نزدم چون واقعا توانشو نداشتم چه بخوام مهمانداری کنم

عزیزم متاسفانه اکثر اقوام نسبتا محترم شوهر همینن
کاملا درکت میکنم چون همه رو تجربه کردم
من دیگه یک تایمی واقعا اعصابم کشش نمی‌داد ونمیتونستم ملاحظه وتحمل کنم وجرات اینکه به همسرمم بگمم نداشتم چون سریعا درجا زنگ میزنم بهشون میگه زنم میگه به فکو فامیلا بگو نیان ابرو براادم نمی‌ذاره
تصمیم گرفتم خودم حرکتی بزنم که رفتو امدشونو قطع کنم منم مثه شما همیشه بساط پذیرایی وسفره اینا راه مینداختم دیگه نکردم این کارو تا میومدن مادرشوهرم‌ خواهرشوهرام اینا بچه هارو می‌بردم تواتاق چون خیلی باهاشون غریبی میکردن وجیغ میزدن
میگفتم معذرت بچه ها اذیت میشن خودتون ازخودتون پذیرایی کنین به لطف خدا خواهرشوهرام که درحال حاضر پربادن نمیان 😂😂😂
مادرشوهرمم بجای هفته ای دوسه بار که میومد شبم میموند دوسه هفته ای یه بار میاد
شماهم خودتو اصلا اذیت نکن تا میاد بگو من تاصبح بیدار بودم بی زحمت دوسه ساعتی بچه پیشتون باشه برم استراحت کنم دیگه نمیاد

من جات بودم اصلا برام مهم نبود دیشب نخوابیدم میگفتم بگیر بچمو یکم بخوابم😐 اصلا هم حرف بقیه برات مهم نباشه وگرنه افسردگی می‌گیری

منم دقیقا همین بود ولی اصلا پذیرایی نمیکردم منم پیشش مینشستم میگفتم خوابم میاد

😂🫢خودم خوبم که رو به کسی نمیدم توی هیچ مسائلی
اگر بگم که از اول بارداریم مادرشوهرمو ندیدم باورتون نمیشه سر یه چیز خیلی جزئی قهر کرده منم به حال خودش گذاشتمش
بعد از زایمانمم تامدتی ک قلق بچه داری دستم بیاد خونه ی مادرم میمونم تا بعدشم خدابزرگه
فقط من یه همسایه ی فوق فوضول دارم ک باید بهش رو ندم چون مطمئنم که اون هرروز پیداش میشه خونم ... اصلنم حوصلشو ندارم واقعا

وای چقدر رو مخه، من که نمیتونم تحمل کنم اینجوری عزیزم، خدا بهت صبر بده فقط

شوهرتو‌ بزن له کن تقصیر اینه که به ننه‌ش‌ اخطار نمیده

ای چیزا هست متاسفانه
باید تحمل کنی ‌

وااای خیلی بده منم هنوز خونه مادرخودمم هفته ای یکبار میاد سرمیزنه روش نمیشه بیشتر بیاد می‌دونم برم خونه خودم هرروز میاد اونجا با اون جاری آویزونم 😭😭

اولا که خواهر وظیفه هیچ کس نیس کمکمون کنه هر کسی اندازه شعور خودش کمک میکنه عزیزم اینطوری فکر کن تا اذیت نشی ...
بعدشم تقصیر خودته وقتی بچه رو گرفت بغلش سرتو بکش بگیر بخواب بگو مادر جون خدا خیرت بده اومدی دست تنها بودم...
منم اینطوری اذیت میشم چون پسرم میخوابه منم میخوابم که خواهر شوهرم اومدنی خونه مادر شوهرم شبا دقیقا وقتی میان که پسرم خوابه منم میخوام بخوابم پسرم بیدار شدنی میرن انقدر که خرن
همه مادر شوهرا همینن

بده دستش برو بخواب

چقد بده این شرایط، آدم تا چند وقت حوصله خودشم نداره چه برسه بخواد یسری حرفام بشنوه

از منم همینه هیچ کمکم نمیکنه فقط این کارو نکن اینطوریه هی امر و نهی

آروم باش عزیزم مواظب بچه باش کار دستش ندی توجه نکن

ای وای خب بگو باید استراحت کنم
بگو نیستم بگو کار دارم یه بهونه ای بیار که نیاد هرروز
تا کی
تا ده سالگی بچه شاید هرروز اومد

سوال های مرتبط