۱۰ پاسخ

از چن‌جا با سوزن سوراخش کن بده بمکه بهد که ببینه میک نمیخوره پسش میندازه امتحان کن جوابه

وقت مشاور بگیر شوهرت پول خرج کنه راحتتر همکاری میکنه

منم هنوز نگرفتمش
اصلا هم نگرانی و استرس ندارم
موقع خوابش باید باشه

زیاد نگران نباش داداش من ۵سالش بود مامانم بردش مهد پستونک دهنش بود خجالت کشید بود یه مدت پنهونی می‌خورد زیر پتو بعد خودش پرت کرد از خجالت

منم نتونستم بگیرم‌چون خودم امادگیشو ندارم فعلا سعی میکنم تا ۲ سالگی بگیرمش

من اتفاقا خیلی راحت گرفتم الان ۴ شبه من از اولشم زیاد پستونک نمیدادم بهش فقط موقه خواب چن شب پیش واقعا کجا خودش گذاشته بود نتونستم پیدا کنم گفتم بهترین فرصته اضافه هم داشتما ندادم اولش بهونه کرد گفتم پیشی برده برا نی نی هاش فردا میریم جدیدشو بخریم دیگه خوابید تمام
فرداش خودم پیدا کردم قایمش کردم نبینه یوقت بخواد😅

قیچیش کن دیگه نمیخوره خوب نیست هر چی بزرگتر میشه بیشتر وابسته میشه

با همسرت حرف بزن دیگه باید هردو همکاری کنید وتحمل کنید

من چند بارتلاش کردم نشد هربار تاحدی گریه میکرد که حالش بدمیشد بچه .آخرش یکی گفت من فلفل زدم ترک کرد منم یه روز که دخترم پستونکشوانداخت پشت تخت اولش نقش بازی کردم گفتم وای چراانداختی اونجا کثیفه کثیف میشه بعد فلفل زدم گذاشتم جلو چشمش برداشت دید تلخه کلی سرفه کرد گفتم خراب شده تا سه چهارروز گریه کرد چندباری پستونکو فلفلیو دادم گفتم ببین میتونی بخوری دید تلخه گریه میکرد تااینکه ترک کرد ولی الان بجاش شیشه شیرشو دیگه ول نمیکنه اونو جاپستونکش گذاشته تا نباشه نمیخوابه

چند سالشه؟؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان گل دخترم 💤 مامان گل دخترم 💤 ۲ سالگی
مادر شوهرم فک کنم مریضه . براتون تعریف کنم اون روز پاشد اومد بالا دخترم خ جیغ میزد صداش رفته بود پایین ‌ اول ک هی میگفت حوصلش سر رفته بچه منم گفتم پارک بردمش بازیشو کرده توی تراسم بردمش آب بازیشو کرده الانم گشنشه و خوابش میاد باز میگفت وای ای حوصلش سر رفته😊دلم میخواست بزنم تو دهنش.
بعد سریع یه چیز داشتم درست میکردم بدم بخوره دخترم دراومده اینجوری میکنه برنجم بهش،میدی بخوره 🙄 قیافه من 😕 گفتم آره هرروز ظهر و هر شب برنج میخوره عصرانه نمیشه برنج داد دیگ شام نمیخوره .
بعد رفتم دخترمو گزاشتم رو زمین دراز بکشه چرت بزنه نق میزد دراومده میگه وای کاش پستونک می‌خورد 🫥🫥🫥🫥🫥🫥🫥 میگم تو این سن مگ احمقم ب بچه پستونک بدم میگ دختر فلانی هنوز داره پستونک میخوره😳 گفتم اون نتونسته از بچش پستونکو بگیره ک هنوز بچش داره میخوره ((( اون بچه دوماه از دختر منم بزرگتره یعنی تقریبا دوساله هست))) .
خلاصه دخترم بیهوش شد خوابش برد . اونم پاشد رفت پایین .

امشب پدر شوهرم اومد دنبال دخترم پسر برادرشوهرمم باهاش بود از دختر من بزرگتره ۳سالو خورده ایشه . بردش پایین رفتم پشت پنجره اتاق ک گوش بدم ببینم چی میگن دیدم مادر شوهرم داره ب جاریم میگ ای بچش از دست ما هیچی نمیخوره فقط مامانش باید بهش غذا بده وااای ماشالووو شاهان ( پسر برادرشوهرم) همسن ای بود ماهرچی میدادیمش میخورد🫥🫥
خب زنیکه عوضی پفیوز دختر من غذاشو سره موقع من بهش میدم عوضیکه تعریف کنی بگی بچش همیشه سیره هیچوقت گشنه نیس با یه لحن بد داری بیانش میکنی. یعنی متنفررررم از این اخلاقای مسخرش ک بچه هارو باهم مقایسه میکنه .‌




دلم میخواد یه تفنگ داشتم خلاصش میکردم 😊😊😊