منم . انقد که مریض شد تب کرد 🙃💔 و حال روحی داغون خودم......
منم روزای سختی رو گذروندم (انحراف پا ی دخترم ؛زردیش ؛کم وزن بودنش) خلاصه تا گچ پاش باز بشه من در عذاب بودم منم میترسم از آوردن بچه ی دوم و فعلا دوست ندارم بیارم دیگه 😖
رامش جان وای منم ،اصن یاد اون روزا میفتم چشمام پر اشک میشه ،اصن دوست ندارم یه بار دیگه تجربه کنم 😒😟☹️
درکت میکنم منم همینم
اصلا به دومی فک نمیکنم
آره ارزش این همه سختی رو داشت خدا رو شکر
منم از ماه پنجم تو تخت بودم تا ۹ ماهگی بعد هم به خاطر زردی ۵ روز بیمارستان بعد حساسیت پروتئین داره با رفلاکس ولی با این همه دردی که کشیدم عاشق دلسا خانم هستم
وای منم هیچی از نوزادی بچم ،حتی همین الانش نفهمیدم ،از بس پدرمو دراورده 🥲
اره عزیزم منم عین شما پسرم نارس ب دنیا اومد اونقدری عذاب کشیدم اونقدری درد کشیدم دیگ راضی ب بچه دومنیستم اصلا نتونستم بغد زایمان ی شبو راحت بخوابم شبشو نخواستم روزشم نخوابیدم از خدا میخوام خودش حفظش کنه اون روزا بره دیگ برنگرده من دیگ عمراااااا بزارم بچه دوم بیارم شوهرمم بخواد میگم عین شما بره ی زن دیگ بگیره 🤣
خدارو شکر
واااای حرف دل منو زدی
به مال من دخالت خانواده همسرم رو هم اضافه کن😑😑😑😑
ای جااان ، درکت می کنم رامش جون واقعاً سخت گذشت به منم مخصوصاً وقتی با افسردگی دست و پنجه نرم می کنی ولی مهم اینه گذشت و الان بچه هامون شیرین و سالم کنارمونن ، خدا لیام رو برات نگه داره عزیزم😍
منم مثل شما خیلی به اون روزا جدیدا فکر میکنم ، کولیک زردی شدبد ختنه پرماجرا، غربت دست تنها بودن ، وای همش عذاب بود
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.