توی تاییپیک هام قشنگ همه چی رو توضیح دادم😂فقط خاطرات من
من طبیعی بودم. هیچوقت فکرشو نمیکردم بدنم این همه دردو میتونه بهم بده. خیلی درد داشتم.
من زایمان اولم خیلی بد بود اون دنیارو ب چشم دیدم همیشه ترس داشتم ولی دومی با اپیدورال زایمان کردم خدارو شکر رو بدن من جواب داد و بعد زدن آمپول کل دردا قطع شد طوری که تقریبا دو ساعت بعد فول شدم و زایمان کردم🫠
هیچی پدرم درومد انقد درد کشیدمو مردم از درد😑 بعدشم همون لحظه پسرمو بستری کردنو چند روز با اون حال داغون و دردا همش تو بیمارستان سرپا بودم
من سزارین بودم یعنی مردم فقط خاکم نکردن موقع راه رفتن میخواستم بمیرم هیچی نمیتونستم بخورم عوق میزدم با شکم پاره ضربان قلبمافت میکرد رنگم عین جسد شده بود
بهترین حس روز زایمان بود خدا بعد ۱۸ سال بهم پسرم عشق زندگیمو داد من پسر بریج موند کار نکردم تا سزارین بشم وقتی شب که میخواستم بخوابم یه آبی ازم میومد به مادرشوهرم زنگ زدم گفتم گفت گوشیمو میزاره زیر بالش هر چ شد سهیلا زنگ بزن من خودمو میرسونم حموم رفتم کارمو کردم کیف پسرمون آماده کردم شب خوابیدم صبح مادرشوهرم اومدم سحرخیز شد بودم لباسه روشستم حیاط شستم همه کارمو کردم رفتم بیمارستان وارده شدم منو برد روتخت خوابودن اینقدر دیت بردند سه بار جیغ میزدم بهشون میگفتم من سزارینم اما آخر دکتر اومد دید سونوگرافی کرد گفت بریچ طلاهای با قیچی بریده بردم اتاق عمل اینقدر پرستار دکترش خوب بود من فقط گریه می کردم وقتی آمپول زدن بی حس شدم پاها گیر نداشت فقط امام رو صدا می کردم دکتر میگفت دعا کن واسه اونای بچه نداره تا آخر کیان کوچولو رو کذشتند رو سینه م با صورت خوشگلش نگاه می کردم دستهای کوچکش خدا شکر میکنم طعم مادر شدند رو چشیدم یه گل خوشبو بهم داده اینم ماجرای من
خیلی سخت بود برام وقت سزارین داشتم شب قبل خوابم نبرد تا صبح.
از صبح دردای زایمان شروع شد یه دفعه اورژانسی شدم رفتم بیمارستان سریع زنگ زدن دکترم اومد عملم کنه روز وحشتناک شلوغی بود تخت خالی نبود منو عمل کنن خیلی درد کشیدم اذیت شدم از زایمانم تا الان هنوز بخیه های سزارینم درد میکنه واقعا اذیتم .برگردم عقب اصلا سزارین رو قبول نمیکنم همش میگم کاش طبیعی میآوردم شاید اینقد اذیت نبودم.بااینکه دکترم یکی از بهترین دکتر زنان شهرمون هست
هزینه زایمان دوم سزارین چقدر شده همون زایمان آول 23میلسون باید بدیم
خیلی وحشتناک بود تمومی نداشت درد هشت شب بستری شدم سه و نیم سانت بودم تا هشت وچهل دقبقه صبح طول کشید دلم میخاد دستای پر مهر عمه همسرم ک مامام بود و مامانم که توی اتاق زایمان همراهم بودن ببوسم تحمل درد بدونشون خیلی سخت بود
يهو ٣٥ هفته و دوروزم بود
نامه هاي سزارين اختياري رو گرفتيم ساعت ١١ صبح صبحانه خورديم شوهرم گفت بابايي نامه هارو گرفتيم هروقت خواستي بيا
١٢نيم انقباضام شروع شد
٧شب زايمان كردم
شیرین ترین و بدترین شب زندگیم بود زایمانم طولانی شد و بچم راهی ان ای سیو دوست ندارم تجربش کنم هنوز ترس از زایمان و بچه دار شدن و دارم حتی ترس از رابطه و اون درد ده دوازده ساعته واقعا دیوونم میکنه
اووووخی 😍
خدا حفظش کنه 😁
من زایمانم طبیعی بود تو کلاس هاس آنلاین بارداری بهمون گفته بودن که حین زایمان برای کاهش درد از دوش آب گرم استفاده کنید
من بیمارستان دولتی رفته بودم
گفتم میتونم از دوش استفاده کنم
گفتن بله
من رفتم زیر دوش، آب گرم رو باز کردم که مثلا دردم رو تسکین بده
هی آب میرفت و من منتظر که آب گرم بشه😂
و نشد که نشد😅
هیچی دیگه ی دوش با آب سرد گرفتم اومدم بیرون
و بدون آمپول فشار و ... زایمان کردم
هزینه زایمانم هم شد ۱۸۰ هزار تومن
پول ختنه پسرم هم ۲ میلیون
هزار بار تو سر همسرم زدم که کجا منو بردی زایمان کردم،پول ختنه پسرم از زایمان من بیشتر شد 😂😂😂
وای اگر اون قسمت سوزن و سوند رو از سزارین حذف کنی و بعدش راه رفتن و عطسه و ۳ روز اولشو می تونم بگم خاطره خوشیه
من تو بیمارستان اصلا نتونستم بخوابم
عجیب ترین حس دنیارو تجربه کردم
من زایماندومم عالی بود درد وحشتناککشیدما طبیعی بودم ولی ب نسبت زایماناولیمپادشاه بودم با گریه رفتماتاق زایمانبعدشم قدرت حفظ ادرار نداشتمفشار زایمان زیاد بود بچههام وزنشون خوب بود سه و پونصد بودن اما خب اسمش زایمانه خیلی سخته
خدا حفظش کنه
وقتی دوقلوها میخواستن دنیا بیان سه روز مونده بود اولین سالگرد مامانم، بهم قول داده بود با من میاد بیمارستان 💔😔🖤
خداروشکر واقعااگه هممون این مدلی بودیم حتما الانوضعیت فرزند اوری فرق میکرد و اینکهیکم دولت ب مردمرحممیکرد
بهترین و پر درد ترین و سخت ترین شب زندگیم بود توی عمرم یه جا این همه درد نکشیدم جوری درد کشیدم که الان طاقت کوچیک ترین درد و ندارم ترسو شدم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.