۲ پاسخ

همه چی بستگی بخودت داره
من به خودم سخت نمیگرفتم روحیمو حفظ کردم
توبیمارستان با اون حجم از درد با شوهرم میگفتم میخندیدم خودم سربه سرش میزاشتم
خونه اومدنی هم همینطور
میدیدم روحیم داره بهم میریزه با خودم حرف میزدم خودمو قانع میکردم که این چیزا گزراس
من بیمارستان نیکان غرب بودم هم مادرم پیشم بود هم همسرم

من میگم بهتربن آدم اون موقع همسرته چون معمولا چون درد داری بخیه داری باید شیاف استفاده کنی محرم ترین آدم شوهرته میگی بزاره برات یا میخوای حمووم کنی کمککت کنه من تو بارداری قبلیم واقعا دست شوهرم درد نکنه سنگ تموم گذاشت مادرم انقد مواظبم نبود چهل روز شوهرم پرستاری کرد شبا نمی‌خوابید مواظب بود

سوال های مرتبط