۱۱ پاسخ

منم تنهام فقط دلم برای خودم میسوزه تنهایی سخته ولی از اون بدتر اینه که کسی درکت نکنه و ازت توقع داشته باشن کم نیاری
من دخترم مرریض بود و تب داشت چند روز منم تجربه اولمه خیلی میترسیدم خونه جاریم رفتم البته به اصرار خودشون یه رفتارهایی داشت که هنوز دخترم خوب نشده برگشتم خونم همون موقع اشک میریختم مادر جارین و عمه کمک حالشن همیشه ولی من به غربت خودم گریه کردم

آره عصبی میشم 🤦

منم تنها تو شهرغریب.تازه با سه تا بچه از همه مهمتر سه تاشون هم پسر🤣🤣فکرشو کن خواهر چش میشه .یعنی روانی میشما ولی در آخر مادرم و مسئولیت دارم.پسرم ۵ ماهشه و خواب خوبی هم نداره .با بی‌خوابی .چاره ای نیست میگذره این روزامونم

همه همدردیم منم عصبی میشم داد میزنم بعدش پشیمون میشم🙄

هیچی داد میزنم دعواش میکنم بعد قربون صدقه اش میرم😂😔

من از روز اول تنها بودم ۳تا بچه ام دارم الان تو بغلم شیر می‌دادم آشپزی هم میکردم خواب بره کارهام سر و سامان میدن اولویت اول غذا بعد ظرف و لباس یادم نمیاد کی جارو کردم😅

من خودم تنها هستم شوهرم نمیتون ۵ دقیقه هم بچه نگه داره
الان هم یه هفته هست نه غذا میخوره نه شیر فقط نق میزنه خسته شدم

منم عصبانی میشم ولی به بچه کاری ندارم.میرم بیرون اتاق میزنم تو سرم میام😂 خیلی سخته دست تنها. البته کمک بخوام هستن ولی نمیخوام برم زیر منتشون اعصابمو بیشتر خورد میکنن.ترجیح میدم همون بزنم تو سر خودم😅

منم برگشتم خونمون البته دوماه اولم تنها بودم خونه بودم وقتی ج.ن.گ شد رفتم شهرستان و...
هیچ کس نیست پیشم بچه م آرومه ها ولی دوست داشتم یکی میبود چن ساعت میذاشتم کارای خونه رو میکردم یا اگر باشگاهی یا آرایشگاهی میرفتم کسی میبود یا مثلا دلم بخواد بخوابم یکی مراقبش میبود ولی خب نیست خیلی دلم میگیره

آره عصبی میشم

اره منم عصبانی میشم
خودم دیوونه میشم

سوال های مرتبط

مامان گل پسر مامان گل پسر ۱۱ ماهگی
مادر شوهرم امشب دعوتی گرفته منو اصلا نگفته
بعد با شوهرم دعوا کردم ک اینا تقصیر توعه اگه تو هم مث داداشت خط قرمزت زنت بود الان اینجوری مامان جرعت نداشت رفتار کنه دعوامون شد گفت برو طلاق بگیر و مسدودم. کرده الان سرکاره چیکار کنم از دست این خانواده خسته شدم از دست شوهرم مادرش خسته شدم دلم برا بچم میسوزه چیکار کنم 😭😭
همیشه دعوتی گرفتم یا مریض شد بهترین چیزا رو براش بردم فقط دوشب پیش مامانم و داداشم چون از تهران اومده بود دعوت کردم رستوران اینجوری شده ک چرا منو نگفتید من ب شوهرم گفتم ک خونه مهمونی بگیریم خونوادتم بگم گفت نه حوصله ندارم بچه بگیرم تا تو کارا تو بکنی
خسته شدم بخدا از بس عصبی شدم از دیروز پسرمم بی قراره بخاطر دندون یه سره سر پسرم داد میزنم عصبی میشم بچم خیلی ترسید چیکار کنم 😭😭😭الان دارم میمیرم. از عذاب وجدان دیروز ب خودم قول دادم دیگه دعواش نکنم اما دست خودم نیست 😭😭😭😭😭😭😭از دست این خانواده روانی شدم 😭😭😭
شیرخشک
فرزند پروری رفلاکس بچه