مادر شوهرم امشب دعوتی گرفته منو اصلا نگفته
بعد با شوهرم دعوا کردم ک اینا تقصیر توعه اگه تو هم مث داداشت خط قرمزت زنت بود الان اینجوری مامان جرعت نداشت رفتار کنه دعوامون شد گفت برو طلاق بگیر و مسدودم. کرده الان سرکاره چیکار کنم از دست این خانواده خسته شدم از دست شوهرم مادرش خسته شدم دلم برا بچم میسوزه چیکار کنم 😭😭
همیشه دعوتی گرفتم یا مریض شد بهترین چیزا رو براش بردم فقط دوشب پیش مامانم و داداشم چون از تهران اومده بود دعوت کردم رستوران اینجوری شده ک چرا منو نگفتید من ب شوهرم گفتم ک خونه مهمونی بگیریم خونوادتم بگم گفت نه حوصله ندارم بچه بگیرم تا تو کارا تو بکنی
خسته شدم بخدا از بس عصبی شدم از دیروز پسرمم بی قراره بخاطر دندون یه سره سر پسرم داد میزنم عصبی میشم بچم خیلی ترسید چیکار کنم 😭😭😭الان دارم میمیرم. از عذاب وجدان دیروز ب خودم قول دادم دیگه دعواش نکنم اما دست خودم نیست 😭😭😭😭😭😭😭از دست این خانواده روانی شدم 😭😭😭
شیرخشک
فرزند پروری رفلاکس بچه

۲۳ پاسخ

عزیزم ببخشید اما خیلی ب خودت میپری این باعث میشه حق بهت ندن
در حالیکه حق با توعه
اروم باش
قشنگ فاصله بگیر توقع نداشته باش خودت باهاشون قطع رابطه کن فقط در حد نیاز

هیجوقت با شوهرت بخاطر بقیه دعوا نکن حرفتو بزن اما نذار کار ب اینجاها بکشه

تو ذهنت فقط یه چیز مرور کن گور بابای همه فقط پسرم👌

,بیدار شد نازش کن خوبی بچه ها اینه زود یادشون میره بغلش کن حس امنیت منتقل کن دوباره
بحث و دیگه کش نده با شوهرت ی جور رفتار کن که انگار برات مهم نیست والا با بچه مهونی رفتنم عذابه ی دوش بگیر اعصابت اروم شه ی غذای خوب بپز تو فکرش نرو

الان فهمیدم بابا ول کنااا 😂😂
بهونه واس قط ارتباط پیدا کردی
من از خدامه ادمای رومخ بی حرمتی کنن نرم خونشون

وای خدایا این دعوا داره اخه از خدات باشه دعوتت نکن همینو بهونه کن قطع رابطه کن

خب مثلا چه اهمیتی داره به تو بگه یا نگه؟؟؟توقعاتت از بقیه بیاری پایین راحتتر زندگی میکنی.نه براشون کاری کن نه توقع داشته باش.چرا زندگی رو به کام خودت و شوهر و بچه تلخ میکنی بخاطر بقیه،؟اصلا فرض کن مادر شوهرت مشکل روانی داره همچی کاری کرده ول کن بابا

مردا همشون همینن فقط برا خانوادشون ارزش قائلن ، مادر شوهر من شوخی شوخی همه چیز بهم میگه توهین میکنه مسخره میکنه من هیچی جواب نمیدم اگرم به شوهرم بگم ممیگه تو حساسی اگه نه حرفای مامانم بد نیست ، ولی خدا نکنه من یه کلمه بگم تا سه روز شوهرم قهره ، منم برا اینکه شوهرم واقعا ادم خوبیه و تنها مشکلش فقط تبعیص قائل شدن بین من و خونوادشه کلا بیخیال شدم و دیگه هیچی نمیگم ، تو هم اگه شوهرت خوبه و فقط همین مشکلو داره بیخیال شو ، من از خدام بود میتونستم نرم خونشون

باهاشون قطعا رابطه کن

بابا ول چرا این قدر زندگی رو به کام خودتون تلخ میکنید خو دعوتت نکنه منم هزار بار شده سر زده رفتم خونه مادرشوهرم دیدم تمام بچه هاشو دعوت کرده جز ما با این ک یه کوچه بینمون فاصله بود اصلا اهمیت ندادم حتی به شوهرمم گلایه نکردم با این ک تو این شهر تنهام و خانواده ام راه دورن ولی نمیام شوهرمم با خودم دشمن کنم تو هم نباید اهمیت میدادی فقط ناراحتیت رو آروم به شوهرت میگفتی مثلا میگفتی نمیدونم چرا دعومتمون نکرد شاید ناخاسته ناراحتن از دستم یا هرچی تو میای اینجوری هم شوهرت از خودت دور میکنی هم بچتو عذاب میدی فردا یه بچه عصبی و بی اخلاق تربیت میکنی

ولشون کن هر چی دور تر بهتر.. هرچی بیشترخوبی کنی بدتره

بعدم تو هم دعوت نکن به شوهرت بگو البته اگه زبون بفهم باشه اگه بگه نه باید دعوت کنی راه بعدی اینه که مثلا چند روز دیگر دعوتشون کنی بعد از مادر شوهرت بپرسی خوش گذشت؟ غذا چی پختین؟خوشمزه هم شده بود ؟و بگی آره به شوهرم گفتم این روزا خرج گرونه همه مهمونی ها رو مختصر می کنن قشنگ مادرشوهرت حساب کار بیاد دستش

سر همچین چیزی چرا دعوا می کنی آخه؟
عزیزم چیزی که عوض داره گله نداره چشم در برابر چشم
با آرامش بهش تلافی کن به جای این کار باید برا همون شب می رفتی با شوهرت شام بیرون و کلی خوش می گذروندی بعدم بهش می گفتی می خوان دعوت کنن می خوان نکنن اصلا مهم نیست برام ،مهم تو هستی که کنارتم حتی اگه از کنارش بودن متنفری اینطوری شوهرت رو می زاری تو شرایطی که نتونه طرف اونا بگیره
شاید تو روت نشون نده ولی پشت سرت طرفت میگیره

بچه رو چرا دعواش میکنی گناه اون چیه ، یعنی من حاظرم خودم جر بخورم بچم اخم نکنه ، بخدا بترسه انگار به قلب من خنجر زدن ، بعد دعواش میکنی بچه ۸ ماه رو میترسونی؟ عصبی ای روانی ای برو خودتو بزن ، بچه ی نوزاد بی پناه که حتی زبون هم نداره دعوا کردن نداره ، حیوونی خودش به اندازه کافی درد داره از درد داره بی قراری میکنه جا اینکه بچه رو بغل کنی آروم کنی بهش آرامش بدی ، عقده هاتو سرش خالی میکنی

الان بهتر شد با شوهرت دعوا کردی اوقات اونم بهم ریختی درست شد بچتو تا جایی تونستی دعوا کردی سر چیییییی دوس نداشته دعوتت کنه چرا انقد خودتو عذاب میدی سر چیز الکی 😐😐😐😐😐
رفتی پیش مادر شوهرت اتفاقا بگو من دوس داشتم شمارو دعوت کنم شوهرم گفته خونه مهمونی نگیر همه چیزو بنداز گردن شوهرت

یعنی بخاطر این یه چیز معمولی و بی اهمیت این همه دعوا کردید؟؟؟؟

چرا واقعا بخاطر خانواده شوهر اوقات خودتو شوهرتو تلخ میکنی .اینجور موقع ها اصلا اهمیت نده ک دعوتت نکردن بزا بیشتر بسوزن .رها کن خانواده شوهرو گفتن برو نگفتن بهتر نرو .بعد الان همسرت سرکار واقعا وقت غرغر نبوده میزاشتی بیاد حداقل خونه خستگیشو بگیره بعد با ملایمت میگفتی چرا مارو نگفتن یکم سیاست به خرج بده نزار تو زندگیت الان با یه بچه اسم طلاق بیاد

خب دعوت نکنه به یه ورت
توام دعوت نکن
این ناراحتی نداره

حالا ک دعوت نکرده
منم بودم ناراحت میشدم ولی ب ی ورت بگیر
ب نظرت ی مهمونی ارزش داره یا همسرت رابطه ت خراب بشه؟
بنظر من ک نه‌
اونا شب شاد و خرم تو ناراحت و تو قیافه و قهر
بنظرم شب ی چی خوب درست کن با همسرت بخور
ب روت و روشم نیار ک ظهر دعوا کردین و یا مامانش شما رو نگفته.
شما هم من بعد مث خودشون باهاشون رفتار کن
۱۰۰ت رو نزار گلم

میدونم سخته ولی اینا زبون ندارن ک بگن چشونه فقط عذاب میکشن توروخدا خودتو کنترل کن لج لجوش نکن

عزيزم همسر منم همين بود و همينكارو كرد بخاطر مادرش همه كار در حقم كرد🙂الانم با يه بچه خونه مامانمم
خودش بيرون كرد مارو عدم تمكين زد ، ادماي بچه ننه هيچوقت درست نميشن
اميدوارم همسرت سرعقل بياد… ببخشيد البته🙏🏻
شوهر من كه يه ادم بي وجدانه

گلم اینجور موقع ها نفس عمیق بکش اب بخور با خودت حرف بزن یا یکی ک اعتماد داری اروم میشس

خپ ول کن دوت نکنه اهمیت نده بهش فک نکن
بگو چ بهتر دوت نکرده
بیچاره بچه ها😭منم صب سر صبونه نخوردنش بهش حرص کردم

بچم بعد کلی دعوای من چقدر معصوم خابیده 😭😭😭

تصویر

سوال های مرتبط

مامان متین(فلفل🌶) مامان متین(فلفل🌶) ۱ سالگی
متین ۸ و نیم ماهه است یکی از چالش هایی ک تا قبل ماه هشتم داشتم و چنااااان آزارم میداد ک واقعا دیگه ب طلاق فکر میکردم این بود ک بچم با همه اوکی بود و وابستگی آنچنانی هم ب من نداشت رفتار خانواده شوهرمم جوری شده بود ک انگار متین ب مادر احتیاج نداره و خودشون از پسش برمیان ....اما الان تو این سن تغییراتی رخ داده...الان نگرانیم خیلی کم شده چون متین منو کاملن میشناسه صدامو تشخیص میده و دیگه خودش میاد بغلم ک باعث شده اون طرز فکر و رفتار خانواده شوهرم تغییر کنه سعی کردم رفت و امدم رو با خانواده شوهرم کمتر کنم تا وابستگی ب بیرون خانواده ایجاد نشه وقتایی ک برا بچم میبرن میدوزن تصمیم گرفتم دیگه سکوت نکنم و هوشمندانه ابراز وجود کنم و نشون بدم مامان داره وقتایی ک خوراکی هایی ک بنظرم صلاح نیس سرخود میدن دستش فوری از دست بچه میگیرم و میگم خطرناکه یا مجاز نیس ...من خیلی اذیت شدم تو این مدت فکر اینکه شاید متین واقعا منو دوست نداره بعنوان مادر و رفتار خانواده شوهرم ک همش این حسو ب من میدادن ک ب مادر احتیاج نداره ب حدی ازارم میداد ک واقعا جایگاه مادرانه ام رو در خطر میدیدم....اما خدا روشکر هم متین بزرگ شد هم من اون سکوتی ک فکر میکردم اسمش احترامه رو گذاشتم کنار و واقعا حرص خوردنم کمتر شده ... شما این مشکلات رو داشتید؟