۷ پاسخ

من نمیدونم جریان چیه ولی یه چیزی رو خوب فهمیدم تو فضای مجازی وقتی یک چیزی رو ب هر دلیلی عمومیش کردیم باید انتظار هر نظری رو راجب خودمون داشته باشیم تو این فضا باید محتاط باشیم و مواظب روحمون باشیم

عزیزمن، توی هر قشری، کسبی، هر جنسی، هر مذهب و مسلک و شهری همیشه یادتون باشه آدم خوب هست و بد هم هست، آدم مریض هست حسود و بدجنس هم هست. این نیست که اگر صحبتی کردیم دردودلی کردیم مخاطب ما قطعا شخص بافهم و درک باشه ...
این ما هستیم باید قوی باشیم و براحتی تحت تاثیر قرار نگیریم. البته من بشخصه معتقدم فردی که از همه نظر عاقل و فهمیده و آشنا به جوانب زندگی ما باشه محدوده و همیشه تلاش دارم با خدا و امیرالمومنین صحبت کنم و انرژی و حال خوب بگیرم تا آدما. شرایط شمارو کم و بیش اکثر خانم ها دارن و تنهایی به خیلی از ما پیوند خورده، شرایطی رو از من درنظر بگیر کارمند باشی مادر خودت و مادرشوهرت فوت کرده باشند همسرت درگیریهای کاری و درسی و... یه مادر قوی باش، بگو بخند و با بزرگ شدن فرزندت حال کن لحظه هارو دریاب و خودتو درگیر حواشی و نامهربانی ها نکن( میگذرد)

ول كن حرف مردم رو بيخيال هر مادري عاشق بچه ش منم تازه عصبي شدم وبي خواب سر خودم چقد داد زدم عاديه گلم مگه رباتيم

منم متاسفانه مث شما تاپیک چن وقت پیش گذاشتم که یه خانمی یه حرفی زد که واقعا سوختم واگذارش کردم به خدا شماهم توجه نکن عزیزم تویه مادرقوی هستی که درسته خسته میشی امابازم باعشق ادامه میدی🌹

میفهمم چی میگی منم تو امر بچه داری خیلی تنهام خیلی خیلی تنهام یبار اینجا دردو دل کردم چنان برگشتن بهم 😐😐😐هیچکس نمیتونه کسیو درک کنه

مادر همینه یوقتایی طبیعیه از دست بچه ها کلافه شیم عصبانی شیم دعواشون کنیم ماهم انسانیم هرکیم خلاف اینو میکه که همیشه با بچه مهربونه وفلان چرتوپرت میگه

گهواره خیلی بی رحمه

سوال های مرتبط

مامان معجزه🦁🌞 مامان معجزه🦁🌞 ۱۱ ماهگی
من هنوز تو افسردگی بعد زایمان و بارداری گیز کردم از قبل هم سابقه پنیک و خوردن داروی اعصاب داشتم و گاها افسردگی ک خود ب خودی برای پنیکی ها میاد بارداری خیلی با ویارهای وحشتناکی داشتم زایمانم هم پنیک شدم پسرمم بعدش همش میبردمش دکتر زردی کولیک رفلاکس سرماخوردگی الانم دندون واقعا حوصله بازی کردن باهاش رو ندارم هنوز جونم خسته اس از طرفی فشارهایی ک بهم وارد کردن باعث شدن دیگه هیچوقت ب بچه دوم فکر نکنم برای پسرم اندازه توانم بهترینهازو سعی میکنم بخرم غذاهای خوب بدمش ب بهداشتش برسم نازش میکشم ماهگرداش یلدا عید آتلیه اینارو همه رو براش کردم حتی ی چیزی براش میخرم خیلی ذوق میکنم دوس دارم خودم هیچی نخرم اما پسرم همه چی داشته باشه بهشو میخندونم اما حس میکنم اون حس عمیق عاطفی رو با بچم اونقدر ندارم خواهشا قضاوت الکی نکنید من جوری هستم ک مثلا پسرم گشنه باشه یا دستشویی کرده باشه میام خودمو ب بیخیالی بزنم اصلااا نمیتونم زودی پامیشم براش شیر درست میکنم با جاشو عوض میکنم من مادر خوبی نیستم مامانا؟