من مادرم تو یه ساختمون قهر بودیم بخاطر حسودیهای خواهرم و شوهرش خانواده شوهر که کمک نمیکردن فقط حرف مفت میزدن خودم دست تنها شوهرمم یه هفته مرخصی گرفت بعد رفت سرکار . درد زایمان زردی بالا بدون کمکی
ای گفتی منم تنها بودم تو این روزا یعنی از سختی هابی ک یه ماه اول کشیدم میتونم کتاب بنویسم
اخ منم یاد اون دوران افتادم
پارسال مرداد ماه🫠
چقدر سخت بود
چقدر گریه میکردم تو دستگاه میدیدمش
دقیقن درکت کردم منم مامانم با خودم قهره ولی میگذره
سلام عزیزم
الهی
انشاالله همیشه شادی باشه
آخی
شما چند شهریور زایمان تون بود؟
منم مشابه شما بوده شرایط ام
میفهمم منم مادرم نیومد چون شوهرش نظرش این بود که زن زائو خودش میتونه از پس کارش بر بیاد مامانمم مطیع شوهرش🥺 اگه بابام زنده بود تنهام نمیزاشت منم تو شهر غریت حتی خانواده شوهرمم نیومدن خیلی سخت بود اما گذشت☺️
وایی حالتو درک میکنم منم دست تنها بودم ومادرو همسرم باهم دعوا کرده بودن
حالتو میفهمم منم دقیقا بیمارستان ماه۸بستری شدم مادر و همسرم دعواشون شد حال خودم خراب جوش ایناهم بود
چندم شهریور کوچولوت بدنیا اومد
حامی همیشگی فقد خدا✨💙
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.