🔞🔞🔞از جام جهانی متنفرم چون شوهرم مثل جغد تا صبح بیداره بچه هارو خابوندم شد ساعت 1یکم با گوشی ور رفتم دیدم معدم بهم ریخته چشامو بستم خوابم ببره داش خوابم میبرد مثل کنه چسبید بهم هرچی گفتم مرد مومن ساعت 2 هست خواب بودم بیدارم کردی معدمم بهم ریخته بزار بکپم گفت نه 5 دیگه تمومش میکنم 5 دیقه این شدیکساعت دیه تازع به حساب خودش زود تموم کرد دیگه یه دوش گرفتم الانم نصف شب چای نباط میخورم معدم اروم بشه الان باید تو خواب ناز میبودم از دست این مرد بچه هاش کمن که خودشم دیونم کرده اصلا حس ندارم موقعه رابطه 3 ماه از زایمانمم میگزرع ولی هنور همچنان حس حال رابطه رو ندارم کاش بفهمه درکم کنه هر چی سعی میکنه تحریکم کنه بیشتر گند میزنه به حالم برعکس قبلم که با یک بوس خیس میشدم الان کویر لوتم تاکی این بی حسی ادامه دارع نکنه تا وقتی که بچه شیر بدم همینطورم ؟
پیش نوازی هم خیلی داریم ولی بی فایده هست
به خودش نمیکم حسی ندارم بهت فقط بهونه میکنم خستم تا ناراحت نشه 🫠

تصویر
۱۳ پاسخ

منم همینم حالن بهم میخوره ینی حتی دستم میزنه بهم حالم بد میشه😒😒

تا وقتی شیر میدی همینه هیییچ از شیرم ک میگیری باید ی سال بگذره
دکتر ب من گفت🫠

شوهرمن که کلا تلویزیون نگاه نمیکنه غیر اخبار

زمان نداره ک تا کی اینطوری هستی تو هرکس یجور چون تازه زایمان کردی و خسته ای روحی جسمی همه جوره به خاطر همون حسی نداری منم تا ۶ ۷ ماه اینطوری بودم بعدش درست شد فک میکردم دوسال ک شیر بدم همینم ولی ۶ ۷ بود کلا

حق داری خیلیم حق داری

منم همینطوری بودم چنماهه خیلی بهترم عین قبل نشدم ولی دارم میرسم ب قبل زمان میبره

خوب میشی یکم زمان باید بگزره

من گفتم رابطه فقط با کاندوم .چون میترسم خدانکرده بارداربشم.بخاطرهمون زیادنمیاد .شماهم اینجوری کن

اصلا زمان مشخصی نداره برا هرکسی یجوره اما سعی کن هی تو ذهنت بولدش نکنی ب مرور اوکی میشه خودش

من تا ما ه ها بعد زایمان اینطوری بودم یادم نمیاد کی بهتر شد ولی میشه یکم بهتر میشه

وای دقیقاً بیزارم از رابطه شبا خسته میام بخوابم این بازیش میگرع کم میمونه اوق بزنم اگرم ندم قهر می‌کنه تا یه ماه روز شبمو سیاه میکنه ایشالا زلیل شه عوضی کاش یکم درک داشت 😖😑

منم همینم

منم اینجوری واقا کی قراره درس شع

سوال های مرتبط

مامان آوین🐣🌱 مامان آوین🐣🌱 ۱ سالگی
من تا به الان که آوین نزدیک به ۱۷ ماهگیش داره میشه جای خوابش تو ۱۵ ماهگی از خودم جدا کردم و الان حدود ۴ ماه که تو اتاق خودش و مستقل از من میخوابه.
هنوز نتونستم پستونک ترک بدم خیلی وابستش نیس ولی برای واقعا بهش آرامش میده راحت میخوابه تو خوابم خیلی کم اتفاق میافته بخاطرش گریه کنه.
برای گرفتن از پوشک هم واقعا آمادگی توش نمیبینم مثلا وقتی میخوام عوضش کنم میگه جیس جیس یا پی پی میکنه گاهی میاد میگه ماما پیف پیف ولی خب هیچ کنترلی رو ادرار یا مدفوعش نداره چون چندباری خطا داشته وقتی شستمش تا پوشکش کنم جیشش ریخته.
شیشه شیر هم که واقعا فعلا تصمیمی ندارم بگیرم چون حس میکنم بعد دوسالگی بهتر.

اینارو گفتم چون چنتا تاپیک دیدم در رابطه با پوشک و پستونک و شیشه اینا که بچه زیر ۲ سال ترک دادن. میدونم به بچه بستگی داره ولی خب بچه زیر دوسال سخت متوجه میشه یا میتونه صحبت کنه منظورش برسونه و کنترل کنه خودشو.
ولی خب برام سوال بچه هااینجوری اذیت نمیشن زود ترک داده بشن از این چیزا؟
مامان 💕دلوین💕 مامان 💕دلوین💕 ۲ سالگی
دخترم عاشق باباشه شوهرم هم عاشق دخترم و به شدت روش حساسه از وقتی از سر کار میاد از سر و کول هم بالا میرن تا نصف شب..از قب تا شب بچم گوشی من بدبخت دستشه شوهرم هم یه نکن بچه بهش نمیگه میگه بچس کوچیکه نمیفهمه اشتباهه این کار میگم خب ما باید بگیم که بفهمه ولی خودش شوهرم قشنگ میشینه دل سیر با ایکس باکس و گوشی بازی میکنه من یه دور گوشی رفتن تو دلم مونده...حالا اینا کاری ندارم من خب بعضی وقتا داد میزنم میگم نکن اشتباهه بچم انگار از من بدش میاد اصلاااا نمیاد پیشم وقتی باباش میبینه همش میره سمت اون اینقدر بهش بوس میده بغلش‌میکنه ولی به من فقط میزنه دخترم با بند پستونک محکم میزنه بهم انگار کمربند دستشه اینقدر درد میکنه و کبود میشم یکی ندونه فکر میکنه شوهرم بهم زده یا شبا موقع خواب اینقدر رو سینم و سرم پا میزاره فشار میده هرچی میگم نکن این کار اشتباهه میخنده فکر میکنه من دارم باهاش شوخی میکنم😑امشب اینقدر با بند پستونک بهم زد و درد کرد که نشستم کلی گریه کردم یعنی اینفدر از من متنفره؟من که کل جوونیم پای این بچه کذاشتم دکتر منع حاملگی بودم از خودم گذشتم تا این بچه به اینجا برسه یکم پول داشته باشم براش لباس یا اسباب بازی میخرم 😭😭😭
مامان روشنا مامان روشنا ۱ سالگی
مامانا من شروع کردم به روش تدریجی دخترمو از شیر بگیرم اگر توصیه ای دارید ممنون میشم بهم بگید و تجربتون رو باهام به اشتراک بذارید
دختر من هم شیر مادر میخورد هم روزی یک بار شیر خشک بهش میدادم تا ۱۵ ماهگی، وقتی ۱۵ ماهه شد شیر خشک دیگه بهش ندادم و خب چون فقط یک وعده بود اصلا اذیت نشد حتی بنظرم اصلا حس نکرد چیزی تغییر کرده
موند شیر خودم
که خب یه تایمی واقعا دم به دقیقه بود ، هروقت چشمش به من میوفتاد هر وقت من زمین یا روی مبل میشستم یادش میوفتاد روزی صد دفه شیر میخورد
ولی دو سه روزه که اون وعده های اضافی رو حذف کردیم الان فقط صبح ها که از خواب بیدار میشه شیر میخوره بعدش ظهر قبل خواب( با شیر نمیخوابه ) یکبار عصر و یکبار هم شب قبل خواب ، یکبار هم نصف شب حدود ساعت ۳ بیدار میشه یعنی کلا ۵ بار
تصمیمم اینه تا واکسنش این ۵ وعده رو بدم بعدش کم‌کم یکی یکی حذف کنم تا شهریور کامل حذف بشه
امیدوارم خودش هم همکاری کنه حس میکنم خیلی پروسه سختیه هم برای روشنا هم برای خودم چون به شدت عاشق شیردادنم و به این فکر میکنم که دیگه اونطوری بقلم نخوابه و شیر نخوره اون مدلی نگاهم نکنه بغضی میشم