سوال های مرتبط

مامان فریان و عمران مامان فریان و عمران ۱۵ ماهگی
اومدم از تجربم بهتون بگم الان یه تاپیک دیدم که یه بچه ای گریه میکرد و متاسفانه مادرش خیلی خسته شده بود و واقعا هم حق داشت ولی خب اون بچه نمیتونه بگه مشکلش چیه چقدر اذیته از طرفی ما مادرا هم نمیدونیم مشکل چیه ماهم اذیتیم ولی باید باید همه راهها رو بریم تا بچه آروم بشه امشب پسر منم خیلی بهونه اورد من اصلا پسرمو عادت ندادم بخوابونم همیشه خودش می‌خوابه من سیرش میکنم و اب هم بهش میدم خودش بازی میکنه تا خودش خوابش ببره ولی امشب خیلی بهونه اورد اب دادم شیر دادم لالایی خوندم ولی اروم نشد که نشد مونده بودم دیگه چیکار کنم یدفعه ب ذهنم زد که بدنش و بخارونم من پشتشو و شکمشو همرو خاروندم یدفعه کونشم خاروندم بچم ارو آروم شد همینکه خاروندم اروم شد و خوابید بعد چقدر دلم برای بچه ها سوخت فک کن تو تنت بخاره یکی شیر بکنه دهنت یکی تکونت بده پستونک بده خب اعصابت خورد میشه دیگه خلاصه که اینم تحربه ی من از بهونه ی بچه انشالله که همه بچه ها اروم باشن و خوشحال ولی اگه یوقت بچتون بیتابی مرد خاروندن هم امتحان کنید
#پوشک#بچه#بهونه#شب#گریه#خستگی
مامان شرین🍯🌻 مامان شرین🍯🌻 ۱ سالگی
یه چیزی میگم خانما رود جبه نگیرین دست خودم نیست
من یه مدته از خودم دور شدم از وقتی زایمان کردم الان یک ساله من اون ادم سابق نیستم حوصله ندارم اعصابم زود خورد میشه داد و بیداد میکنم به کارام نمیرسم یا اگه برسم حوصلم نمیشه مثل قبل انجام بدم قبلا حتی با خشک‌کن و پارچه سقفی تمیز میکردم
الان نمیشه همش دخترم نمیزاره
از امروز تصمیم داشتم عوض بشم به خودم خونه زندگیم دخترم برسم اما خب کو ساعت 6 بیدار شدم نماز خوندم مسواک و اینا صبحانه حاضر کردم شوهرم شکار بود اومد اومدم صبحانه بزارم دیدم دخترم بیدار شد با خوشرویی و اینا اوکی بودم صبحانه خوردیم شوهرم رفت کار داشت دخترم پشت سرش به قران تا یک ساعت گریه میکرد هرکاری میکردم اروم نمیشد بهش مداد و دفتر دادم خط خطی کنه رو به روش بلند شدم ورزش کنم خودشو پاره کرد از بس جیغ و گریه گلوش به خدا پاره شد دیگه نفس نمیتونست بکشه بلندش کردم باز یکساعت هرکاری کردم اروم نمیشد دیگه نشستم رو به روز یهو عصبی شدم جیغ زدم داد کشیدم بلند خودم زدم بعد اومدم بخوابونمش باز نخوابید بازم گریه خودم اینقدر زدم اینقدر گریه کردم به خدا به هیچ کارم نرسیدم بازم یعنی یا باید کنارش بخوابم یا هیچ اینکارو میکنه میدونم بچت میدونم به خدا که من تحملم کم شده خب چیکار کنم من اینطوری عصبیم از ذوق اینطوری بودم اگه خونم تمیز نباشه به خودم نرسم وقتی خودمو ببینم شبیه افسرده ها باشم ناراحت میشم از طرفی اینا مهم نیستن دخترم مهم تره اما اونم همش پروسه ی دندون یا بد خلقه یا نمیدونم چی نه شب میخوابه نه روز درست و حسابی نه غذا میخوره کلی درست میکنم نه چیزی به خدا عاصی شدم 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭