۳ پاسخ

من دوبار تجربه سوند داشتم یکی تو عمل تورشن کیستم یکی سزارین تو دوتاشم مردم زنده شدم یه جوری درد سوزش داشتم بدن لرز کرفتم یه جوری عرق کردم چسب سروم نمیموند دستم نمیخوام دیکه تجربه کنم اصلا

من تو بی حسی زدم

برای من که سوند و بعد بی حسی وصل کردن اصلا متوجه نشدم

سوال های مرتبط

مامان 𝑯𝒆𝒍𝒎𝒂🍒🐣 مامان 𝑯𝒆𝒍𝒎𝒂🍒🐣 ۱۰ ماهگی
پارت دوم سزارین من🫧💛
بلاخره انقدر به دکتر زنگ زدن جواب داد قضیه رو بهش گفتن اونم گفت ۱۰دقیقه دیگه خودشو میرسونه و به پرستارا گفت اماده اتاق عملش کنید تا من میرسم اماده باشه.سریع بهم اکسیژن وصل کرد و امدن سوند وصل کنن اصلا سوند وصل کردن درد نداشت من خیلی شنیدم میگفتن درد داره میترسیدم ولی اصلا درد نداشت بعدش فقط یذره سوزش امد بعدش دیگه هیچی.لباس هامو پوشیدمو منو گذاشتن رو ویلچر و بردن اتاق عمل وقتی اتاق عمل رو دیدم خیلی ترسیدم و استرس گرفتم دلم داشت کنده میشد میخواستم بگم نمیخوام زایمان کنم منو نبرید داخل ولی چاره ایی نداشتم دکتر بی هوشی امد منو بردن روی تخت با کمک همکارش سوزن و زدن سوزنش درد داشت و یکمم سوزش .بعد سوزن سریع منو خوابوندن رو تخت همون لحظه پاهام داغ شد و بدنم سِر شد.بقیه پرستارا امدن دوتا رگ گرفتن و سرم بهم وصل کرد با دستگاه فشار و اکسیژن و چیزای دیگه که اسمشون رو نمیدونم که دیدم دکترم امد جلومو یه پرده زدن من از بس استرس داشتم اصلا حالم خوب نبود داشتم سکته میکردم از بس میترسیدم.حرکت دستای دکتر و حس میکردم
مامان درسا 🎀🥰💞 مامان درسا 🎀🥰💞 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین پارت ۴
رفتم بلوک زایمان برای آماده شدن واااای که داشتم میلرزیدم داشتم سکته میکردم از سوند و زایمان یهویی و وااااای
دوباره ازم nst گرفتن و رفتیم برای سوند 😭 وااای که چقدر میترسیدم و چون میترسیدم سوند و زدنی خودمو سفت کردم و درد داشت البته سوزش داشت بیشتر . بعدش سرم و اینا وصل کردن بهم و لباسامو عوض کردم و رفتم برای اتاق عمل 😍🥹
از آمپول بیهوشی هم میترسیدم اصلا کلا وحشت داشتم چون خیلی یهویی شد 🥹 دکتر بیهوشیم اومد و با کلی شوخی و خنده و مهربونی بیحسی رو زد بهم . ینی منی که از آمپول میترسم و درد داره این بیحسی اصلا درد نداشت اصلا اصلا ... بعدش گفتن بخواب یهو و دراز کشیدم و عمل و شروع کردن .
فک کنم ۵ دقیقه گذشته بود یهو همه گفتن مبارکهههه چقدر تپله 😍😍😍🥹🥹🥹😭😭😭 واااای انگار که دنیارو دادن بهممممم گفتم دنیا اومددد؟؟؟😍😍 گفتن آره من دیگه گریهههه گریهههه از خوشحالی 😭😭😭🥹🥹🥹😍😍
همش خداروشکرررر میکردم و خوشحال بودمممم صدای گریع اشو شنیدم مردم از خوشحالی بعدش که آوردن تماس پوست با پوست کلیییی بوسش کردم و کلییییی قربون صدقه اش رفتمممم😍😍
بعد شاید ۱۰ دقیقه بردنم ریکاوری و فقط تو ریکاوری میلرزیدمممم🥹
مامان هامین ⁦🌱⁦❤️⁩ مامان هامین ⁦🌱⁦❤️⁩ ۱ ماهگی
پارت سوم
رسیدم بیمارستان و رفتم زایشگاه
گفتن برو روی تخت بخواب لباساتو بپوش نوار قلب جنین بگیریم
من عمل دوم بودم یه نفر قبل از من دکترم داشت عملش میکرد
و منم کلی استرس گرفته بودم استرسم برا سوند بود چون یبار تو‌25هفتع بخاطر انقباض سروم سولفات گرفتم برام سوند وصل کردن آنقدر در داشتم از وقتی زدن تا وقتی در آوردن من گریه کردم و ناله کردم از بس درد داشت
آنقدر ترس از سوند داشتم از سزارین نداشتم
فقط اینجا دیدم ک میگن وقتی میخواد سوند بزارن شل خودتون بگیرین . هی پرستار میومد ‌برام سوند وصل کنه هی من از عمد میپرسدم عمل دکترم تموم شد نوبت منه هی می‌گفت نه منم میگفتم پس سوند رو وصل نکن بزار وقتی میخواستم برم اتاق عمل قبلش بزار .دقیقا پرستار رو مجبور کردم پنج دقیقه قبل از عمل سوند رو بزاره همینجور ک گفتم خودم رو شل گرفتم اولش کمی سوزش داشت ولی خیلی خوب بود اصلا درد نداشتم نسبت به دفعه قبل ک خودمو سفت گرفتم
اصلااااااا خودتون رو سفت نگیرین تا جایی ک میتونین شل بگیرین اینجوری دردتون نمیاد ‌
دکترم اومد صدام زد رفتم توی اتاق عمل پنج شیش تا داخل اتاق عمل بودن یه مرد یه زن برا بیهوشی و بیحسی بودم مرده می‌گفت شکمت کو چیکه ببینیم بچت هم ریزه یا نه
خلاصه ک اول بهم روحیه دادن کلی سر به سرم گذاشتن دکترم می‌گفت عکستو میزارم‌توی مطب دفعه دیگه اومدی قبولت نکنم
چون خیلی استرسی بودم و مدام پیش دکترم میرفتم 😂😂😂قشنگ معلوم بود کلافه شده بود
پروسه عمل شروع شد
خم شدم توی کمرم بیحسی زدن اصلا درد نداشت یه سوزش خیلی کم
فوری دراز کشیدم و جلوم یه پرده کشیدن هنوز پاهام تکون میدادم دکترم شروع کرد..