۹ پاسخ

منم دو قلو دارم عزیز. و تونستم کنار بیام و با شرایط زندگیم همه کار هامو خودم میکنم خیلی هم وقت اضافه دارم برنامه ریزی کن بچهاتم دست کسی نسپر

درت قفل کن نذار بیان ببرن

عزیزم بچه بی دلیل گریه نمیکنه.حتما بذار یه چکاپ بدن....بچه هاتم نذار با پدرشوهرت برن... محیط آرایشگاه مردونه خودش کثیفه. بیرون از آرایشگاهم بخوان برت خطرناکه...بعدشم اونجا محیطش مردونست.هرجوری شده حالا مستقیم یا به واسطه ی شوهرت با زبون خوش ولی جدی و محکم بگو نبرشون

عزیزم بچه هستن دیگه کلا بچها همینجورن هرکدوم ی داستان داریم باهاشون تنشون سلامت باشه فقط من پسرام از دیروز ساعت ۵غروب مارو بردن بیرون تا ۱۰شب هرچقدر میخاستیم بیاریمشون خونه هردو جیغ گریه هی این خیابون هی اون کوچه هی رو‌اون صندلی خلاصه تا اومدیم خونه ۱۰نیم شب بود همچنان بیدار بودن فقط نق گریه میکردن

عزیزم جدی باهاشون حرف بزن نذار برن حتی اگ بحث شد
بچت ی چیزیش بشه خدای نکرده تورو مقصر میدونن

حق داری
حق داری
تا صبح حق داری
درکت میکنم

هنوز خواهرم کجاشو دیدی سه سال بشن میفهمی اذیت یعنی چی

باز امروز اومده دنبالشون گفتم نبر میرن تو خیابون یهو موتوری ماشینی چیزی میاد اونوقت چی میگه نه هواسم هست ده دقیقه بعد یه خانمی بچه هامو اورد گفت تو خیابون بودن
از این طرف مادر شوهرم رواعصابمه از صبح تا شب هی این در بی صاحابو میزنه الانم شبا باهام میاد مراسم ازوقتی میشینه هی با بغل دستیاش راجعبه بچه هام حرف میزنه هی میگه اینکارو میکنن اونکارو میکنن خیلی سربه سر بچه ها میزاره بشین نکن بیا برو وای دارم میمیرم ازدستشون

منم‌دوقلو دارم دیگه کم آوردم اینرورا بزور وایسم ناهاری درست کنم تا طرفا هم بشورم هلاک هلاکم

سوال های مرتبط

مامان ehsan . kiyan مامان ehsan . kiyan ۲ سالگی
خیلی حساس شدم یکی یه کوچولو راجب بچه داریم حرفی بزنه انتقادی کنه دلم میخواد خفش کنم یا دیگه یه مدت حرف نزنم
مثلا دو روز پیش خونه مامانم بودم پسرام خیلی اذیت کردن منم عصبانی شدم کلافه شدم زنگ زدم شوهرم برگردم خونه مامانم میگفت تو دیونه ای بهش گفتم نگو اینجور تو جای من نیستی از وقتی اومدم دارن گریه میکنن نمیبینی چه بلایی سرم آوردن برم خونه بهتره
دیروز اومدم با دوستام درد دل کنم یدفعه دوستم برگشت گفت تو ترسو بارشون آوردی گفتم بابا چه ربطی داره یعنی چی اخه مگه من چکار میکنم که ترسو بارشون آوردم چی میگی اخه من همیشه مهمونی بردم مراسم بردم پارک و خانه بازی دوچرخه سواری بردم مثل همه بچه ها خیلی ناراحتم دلم میخواد دیگه اصلا با کسی فعلا حرف نزنم هیچکس انگار نمیفهمه من تحت فشارم
بچه های من زیاد با آدما جور نمیشن بهانه زیاد میگیرن از محیط اطرافشون ترس دارن بعد وقتی یکیشون از چیزی بترسه روی اونم اثر میزاره بخدا اینا مشکلش من نیستم








پوشک شیرخشک فرزندپروری بارداری آنومالی بچه گهواره اشتراک تب
مامان آیهان وتودلی مامان آیهان وتودلی هفته ششم بارداری