والا حق داری عزیزم
منم شوهرم یه روز که خونست کلی با پسرم دعواش میشه عصبی میشه بعد وقتی من غر میرنم میگه توام اصلا حوصله بچه نداری نمیفهمن واقعا پسر بچه چقدر اذیت مبکنه مدام بهونه و گریه و کتک کاری میکنه اینقدر تحت فشارم چند روزه فشارم از ۸ بالاتر نمیره مدام سرگیجه دارم
وای چقد ما شبیهیم
همه فقط منو مقصر میدونن و میگن تو بی حوصله ای اعصاب نداری
بابا بخدا دوقلو آدمو پیر میکنه
من روح و جسم و مغزم خستس. ولی هیچکی درکنمیکنه و انتظار اخلاق حسنه هماز ادم دارن
والا دختر من وقتی ب دنیا اومد ترسو بود یک ماهگی تا صدای موتور یا جارو یرقی میشنید یک متر میپرید هوا ب خودم رفته بسیار ترسوم
ترس و اضطرابشون بخاطر سنشونه و روحیه ی حساسشون.پسر منم همینجوری بود خیلی حساس بود نسبت به محیط بیرون و همه چی،میفهمم چی میگی خیلی آدم تحت فشاره توی ذهن آدم درهم برهمه کسی حرفی میزد میخواستم بکشمش میگفتم دیگه نمیرم فلان جا شوهرم میگفت اخلاق نداری مامانم میگفت حساسی بگم که دیگه تا روانی شدن رفتم بخدا میخواستم برم روانشناس نمیدونستم چی درسته چی غلط به فکر خودکشی افتاده بودم از همه متنفر.فقط خلوت خودمو بچه مو میخواستم.به مرور خوب شد از ۲ سال و نیم بهتر شد خیلی تغییر کرد اصلا الان مشخص نیست اون بچه است الان ۶ سالشه ی پسر شجاع و اجتماعی که دائم دنبال دوست میگرده و عاشق بیرون و مهمونی و کلاس رفتنه.فقط صبوری لازمه گلم.
عزیزم علائم اوتیسم ندارن؟
خب یه مشاور کودک برو چند جلسه
میفهممت منم اینطوری شدم دوتادارم کوچیکن تو فشارم جای غریبم هیچ کسم ندارم
سعی کن اون لحظه چیزی نگی
زیاد توجه نکن ، حرفاشونو به این دل بگیر که میخوان یه مشاوره ای چیزی بهت بدن دیگه ، واقعی که نیست حرفاشون
دوقلوهای من از نوزادیشون همین بودن زیاد با بقیه جور نمیشن حتی بگم با غریبه هابهترن تا اشناها،یه مدتم بود یکی دخترام نمیزاشت حتی خونه بابام بریم نرررریم نررریم مامانمو میدید گریه میکرد حتی بغلش نمیرفت
مامان منم ناراحت شده ک مگ من چیکارشون کردم چرا اینجور میکنن انگارک مثلا من یادشون دادم ،منم گفتم ازبچه دوساله چ توقعی دارع من چمیدونم چرا اینجور میکنن بچه مریض میشه نق نقو میشه ب همه پیله میکنه
دقیقا درکت میکنم منم خیلی اینجوری بهم میگن حتی مادر خودم و واقعا ناراحت میشم هی با خودم میگم نکنه مادر بدیم نکنه زیاد داد میزنم ولی بچم شیطونه اصلا حرف گوش نمیده چه کنم
پسرات دوقلوان؟اگه اره که خدایی حق داری من تو یکیش موندم دختر منم از پشه و اینا جدیدا میترسه
درکت میکنم واقعا نمیدونم چرا اصلا نمیتونم انتقاد های دیگران رو تحمل کنم اونا خونه خود آدم نیستن تا ببینن که ما تموم تلاشمون رو میکنیم واسه این بچه ها و وقتی فقط یه ساعت میبینن میگن بچه داری که کاری نداره مشکل از خودته
یعنی اون موقع میخوام طرفو بکشم راحت شم
شوهر من که از بدو تولد راجب همه چیه بچه نظر میداده تا الان الانم راجب از پوشک گرفتن
از شیر گرفتنش میگم نظر نده هیچ کس اندازه من بچمو نمیشناسه
رفت به زور پاتی خرید که جیش کنه اونم بچه ترسید ازش اصلا نمیشینه هی گفتم نخر زوده
میفهمم چی میگی
بهشون توجه نکن
دختر منم همینجوریه،بعد چون خودم ادم ارومی بودم و زیاد با ادما گرم نمیگرفتم همش میگن چون زیاد نمیبری بیرون،این بچه ارتباط نمیکیره درحالیکه شاید نبرم خونه دوست و اشنا ولی هرروز میبرمش بیرون ک با بچه های همسنش در ارتباط باشه اخه ادم بزرگ ب چ دردش میخوره، دگ ی لبخند میزنم رد میشم
آره دقیقا درکت میکنم ؛ مامان میاد خونه یه چیزی میاره فوادم با شوق میخوره ؛ میگه زهرا به این بچهنمیرسی ها گشنشه 😵💫😵💫😵💫
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.