خیلی حساس شدم یکی یه کوچولو راجب بچه داریم حرفی بزنه انتقادی کنه دلم میخواد خفش کنم یا دیگه یه مدت حرف نزنم
مثلا دو روز پیش خونه مامانم بودم پسرام خیلی اذیت کردن منم عصبانی شدم کلافه شدم زنگ زدم شوهرم برگردم خونه مامانم میگفت تو دیونه ای بهش گفتم نگو اینجور تو جای من نیستی از وقتی اومدم دارن گریه میکنن نمیبینی چه بلایی سرم آوردن برم خونه بهتره
دیروز اومدم با دوستام درد دل کنم یدفعه دوستم برگشت گفت تو ترسو بارشون آوردی گفتم بابا چه ربطی داره یعنی چی اخه مگه من چکار میکنم که ترسو بارشون آوردم چی میگی اخه من همیشه مهمونی بردم مراسم بردم پارک و خانه بازی دوچرخه سواری بردم مثل همه بچه ها خیلی ناراحتم دلم میخواد دیگه اصلا با کسی فعلا حرف نزنم هیچکس انگار نمیفهمه من تحت فشارم
بچه های من زیاد با آدما جور نمیشن بهانه زیاد میگیرن از محیط اطرافشون ترس دارن بعد وقتی یکیشون از چیزی بترسه روی اونم اثر میزاره بخدا اینا مشکلش من نیستم








پوشک شیرخشک فرزندپروری بارداری آنومالی بچه گهواره اشتراک تب

۱۶ پاسخ

والا حق داری عزیزم
منم شوهرم یه روز که خونست کلی با پسرم دعواش میشه عصبی میشه بعد وقتی من غر میرنم میگه توام اصلا حوصله بچه نداری نمیفهمن واقعا پسر بچه چقدر اذیت مبکنه مدام بهونه و گریه و کتک کاری میکنه اینقدر تحت فشارم چند روزه فشارم از ۸ بالاتر نمیره مدام سرگیجه دارم

وای چقد ما شبیهیم
همه فقط منو مقصر میدونن و میگن تو بی حوصله ای اعصاب نداری
بابا بخدا دوقلو آدمو پیر میکنه
من روح و جسم و مغزم خستس. ولی هیچکی درکنمیکنه و انتظار اخلاق حسنه هم‌از ادم دارن

والا دختر من وقتی ب دنیا اومد ترسو بود یک ماهگی تا صدای موتور یا جارو یرقی میشنید یک متر میپرید هوا ب خودم رفته بسیار ترسوم

ترس و اضطرابشون بخاطر سنشونه و روحیه ی حساسشون.پسر منم همینجوری بود خیلی حساس بود نسبت به محیط بیرون و همه چی،میفهمم چی میگی خیلی آدم تحت فشاره توی ذهن آدم درهم برهمه کسی حرفی میزد میخواستم بکشمش میگفتم دیگه نمیرم فلان جا شوهرم میگفت اخلاق نداری مامانم میگفت حساسی بگم که دیگه تا روانی شدن رفتم بخدا میخواستم برم روانشناس نمیدونستم چی درسته چی غلط به فکر خودکشی افتاده بودم از همه متنفر.فقط خلوت خودمو بچه مو میخواستم.به مرور خوب شد از ۲ سال و نیم بهتر شد خیلی تغییر کرد اصلا الان مشخص نیست اون بچه است الان ۶ سالشه ی پسر شجاع و اجتماعی که دائم دنبال دوست میگرده و عاشق بیرون و مهمونی و کلاس رفتنه.فقط صبوری لازمه گلم.

عزیزم علائم اوتیسم ندارن؟

خب یه مشاور کودک برو چند جلسه

میفهممت منم اینطوری شدم دوتادارم کوچیکن تو فشارم جای غریبم هیچ کسم ندارم
سعی کن اون لحظه چیزی نگی

زیاد توجه نکن ، حرفاشونو به این دل بگیر که میخوان یه مشاوره ای چیزی بهت بدن دیگه ، واقعی که نیست حرفاشون

دوقلوهای من از نوزادیشون همین بودن زیاد با بقیه جور نمیشن حتی بگم با غریبه هابهترن تا اشناها،یه مدتم بود یکی دخترام نمیزاشت حتی خونه بابام بریم نرررریم نررریم مامانمو میدید گریه میکرد حتی بغلش نمیرفت
مامان منم ناراحت شده ک مگ من چیکارشون کردم چرا اینجور میکنن انگارک مثلا من یادشون دادم ،منم گفتم ازبچه دوساله چ توقعی دارع من چمیدونم چرا اینجور میکنن بچه مریض میشه نق نقو میشه ب همه پیله میکنه

دقیقا درکت میکنم منم خیلی اینجوری بهم میگن حتی مادر خودم و واقعا ناراحت میشم هی با خودم میگم نکنه مادر بدیم نکنه زیاد داد میزنم ولی بچم شیطونه اصلا حرف گوش نمیده چه کنم

پسرات دوقلوان؟اگه اره که خدایی حق داری من تو یکیش موندم دختر منم از پشه و اینا جدیدا می‌ترسه

درکت میکنم واقعا نمیدونم چرا اصلا نمیتونم انتقاد های دیگران رو تحمل کنم اونا خونه خود آدم نیستن تا ببینن که ما تموم تلاشمون رو میکنیم واسه این بچه ها و وقتی فقط یه ساعت میبینن میگن بچه داری که کاری نداره مشکل از خودته
یعنی اون موقع میخوام طرفو بکشم راحت شم

شوهر من که از بدو تولد راجب همه چیه بچه نظر میداده تا الان الانم راجب از پوشک گرفتن
از شیر گرفتنش میگم نظر نده هیچ کس اندازه من بچمو نمیشناسه
رفت به زور پاتی خرید که جیش کنه اونم بچه ترسید ازش اصلا نمیشینه هی گفتم نخر زوده

میفهمم چی میگی
بهشون توجه نکن

دختر منم همینجوریه،بعد چون خودم ادم ارومی بودم و زیاد با ادما گرم نمیگرفتم همش میگن چون زیاد نمیبری بیرون،این بچه ارتباط نمیکیره درحالیکه شاید نبرم خونه دوست و اشنا ولی هرروز میبرمش بیرون ک با بچه های همسنش در ارتباط باشه اخه ادم بزرگ ب چ دردش میخوره، دگ ی لبخند میزنم رد میشم

آره دقیقا درکت میکنم ؛ مامان میاد خونه یه چیزی میاره فوادم با شوق میخوره ؛ میگه زهرا به این بچه‌نمیرسی ها گشنشه 😵‍💫😵‍💫😵‍💫

سوال های مرتبط

مامان مهتا کوچولو🌙🐣 مامان مهتا کوچولو🌙🐣 ۲ سالگی
بچها مشاور کودک آنلاین سراغ ندارین؟؟
گفته بودم مهتا تو جمع و خونه کسی اصلا نمیاد بریمم جیغ و گریه مگر اینکه محیط باز باشه اول از همه هم بریم جای آشنا باشه بعد کم کم مهمونا اضاف شن بچه هام باشن نیم ساعت وایسه..
عصری باغ بابام بودیم اونجارو دوس داره بعد که مهمونا اومدن شب شد سردم بود نمیومد بریم داخل ظرف خوراکیشم انداخته بود تو خاک بخاطر همونم خیلی لج گرفت و جیغ و گریه وحشتناک خلاصه بردمش تو با چنتا شکلات اینا آروم شد یکم ولی هی میگفت بریم خونه و گریه 🤦🏻‍♀️
1ساعتی نگهش داشتم دیگه گفتم شوهرم ببردش با ماشین دور بزنه که نرفت و بدتر گریه کرد.. اومدیم بیایم خونه پدرشوهرم میگه باز میخاین ببرینش کنج خونه😑 گفتم خب مگه نمیبینین گریه میکنه بند نمیشه بقیه هم اعصابشون خورد میشه.شوهرم درومده بهم میگه دل به دلش نده منم گفتم باشه پیش تو بمونه من میرم داخل ببینم تو چیکار میکنی اونم پشت سرم اومد تو🤐 با بچه ای که کل ساختمونو گذاشته رو سرش جیغ و داد و.. عصبی شدم زدمش زیربغل اومدم ماشین برگشتیم
شوهرم میگه هیچجا دیگه نباید بریم تا خوب بشه این اخلاقش میگم اینجوری که این هیچ وقت درست نمیشه با مربی کلاس مادرکودکش گفتم گف زیاد تو جمع ببرینش و پارک و خانه بازی و..
میبرمش دوماهه پارک و بیرون ولی فایده نداره حتی دیروز خونه بابامم دعوت بودیم یه سره گریه کرد زود برگشتیم

والا کم آوردم بخدا موندم این چرا اینجوری سرم میاره😪 😭 انقد گریه کردم و زدمش نمیدونم دردمو به کی بگم چیکار کنم و..

فرزندپروری، پوشک شیرخشک
مامان جوجه کوچولوها مامان جوجه کوچولوها ۲ سالگی
مامان ملیکا مامان ملیکا هفته هفتم بارداری
من بااین شوهر چیکار کنم هر روز یه مشکلی باهم داریم ....
طبق تاپیک قبلم بابت استوری هاش دیشب باهم حرف زدیم و اشتی کردیم بعد ازم نزدیکی خاست اونم بدون جلوگیری چون ملیکا برج یازده بدنیا اومده اونم میخاد همین ماه اقدام کنیم که بچه دیگمونم همون ماه بدنیا بیاد اون خیلی اسرار کرد ولی من بدون جلوگیری نذاشتم اخر قهر کرد رفت اون طرف رو مبل نشست یدفعه دیدم داره گریه میکنه اولین بار بود اشکشو میدیدم خلاصه دلم سوخت رفتم هرچی باهاش حرف زدم نتونستم راضیش کنم اونم گف من اصلا دیگه بچه نمیخام همین یکی که دارم بسه منم دیگه اون اون طرف خابید من این طرف الانم پیش جاریم و مادرشوهرم ازش پرسیدم کجا مخای بری جوابمو نداد و بی محلی کرد و رفت اومدم خونه زنگ زدم بهش که بیا دخترتو بگیر میخام برم من اومد خونه بهش گفتم من هنوز اینجوری نشدم که تو پیش بقیه منو سبک کنی جوابمو ندی گف به تو ربطی نداره که من جایی برم و دخترمو برداشت و رفت من الان چیکار کنم بخدا هنوز امادگی بچه دوم ندارم اعصابشو ندارم اینم نمیفهمه با ادم نفهم چجوری صحبت کنم .....
فرزند پروری فرزند پروری
پوشک شیرخشک مای بیبی
دختر پسر زایمان انومالی
انتی جیغ شیشه شیرپستونک
بچه کودک گریه مادر سینه
مامان S A M Y A R مامان S A M Y A R ۲ سالگی