سوال های مرتبط

مامان ❤️یاسین و آیسان❤️ مامان ❤️یاسین و آیسان❤️ ۳ ماهگی
تو ریکاوری همه چی چک شد و یکیار نافمو محکم فشار دادن و منو راهی بخش کردن.
جلو در شوهرمو صدا زدن ک بیاد کمک کنه. شوهرم با خانم پرستار منو بردن اتاق و همسرم با کمک بهیار منو گذاشتن رو تخت،همسرم منو تو چه وضعی دیده بود رفته به مادرش گفته بود وای چقدر ازش خون میره🙄
خوبیه اون بیمارستان این بود تو تک تک مراحل همسرت کنارته و این خودش قوت قلبه❤️😍بعدش زنگ زدن مامانم و یاسین اومدن.
تایم ملاقات بود ک پسرم اومد و تا منو دید کمی شوک شد مامانم دراز کشوند کنارم و پسرم از جاش تکون نمیخورد و دوست داشت بغلم باشه بمیرم براش ۳روز منو ندیده بود و غصه داشت.تو همین حین شوهرم هی میرفت به دخترم سر میزد و میومد به من توضیح میداد شرایطو.
هر چی از خوشحالی همسرم بگم کم گفتم😅از خوشحالی به همه پرستارا و بهیار پول داده بود به عنوان شیرینی😅😹
تو تایم ملاقات بودیم ک بهیار اومد گفت پتو بچه بدید میاد پیش خودت و خداروشکر نیاز به ان ای سیو نیست.
تو سالن بخش چون اتاقا شلوغ بود داشتن لباس تنش میکردن.و دخترم اولین اغوشی ک لمس کرده اغوش داداش گلش بوده🥰
بهیاره دیده داداشش کوچولوه ایسان و اول داده بغل یاسین🥰