سلام دوست جونیا
می‌خوام تجربه خودم رو از زایمان طبیعی براتون بذارم
من زایمان اولم طبیعی بوده که این سری هم زایمان من طبیعی بود از شروع سی و هفت درد پریودی اومد سراغم که دکتر یکبار معاینه تحریکی انجام داد بهم گفت یه سانت بازی و تا پسفردا زایمان کردی
شیاف گل مغربی هم بهم داد استفاده کنم روزانه یک عدد با ناهار میخوردم
طبق گفته دکتر منتظر درد بودم که خبری نشد تاااا ۳۸ هفته و۶ روز
که شبش دردهای پریودی اومده بود سراغم مثلا تو یک ساعت شاید دو بار زیر شکمم می‌گرفت ترشحات خیلی خیلی زیادی داشتم که داخلش رگه های خونی دیدم و مطمئن شدم که موقع زایمانم هست
کارامو راست و ریس کردم آماده درد بودم از ساعت دوازده یا یک شب بود که دردهای پریودی اومد سراغم ولی خیلی ضعیف بود فاصله درد ها اصلا منظم نبود جوری بود که نمیدونستم واقعا درد زایمان هست یا نه
برا این که درد ها شدید بشه میرفتم حمام زیر دوش آبگرم موقع درد نفس های عمیق می‌کشیدم و حرکت قر کمر رو انجام میدادم میومدم بیرون
ولی همچنان دردهام شدید نبود
منظم هم نبود خودم هم تکلیف خودم رو نمیدونستم تا اینکه همسرم برای نماز صبح بیدار شد نمازشو خوند به همسرم گفتم به نظرت بریم بیمارستان معاینه بشم که شوهرم هم گفت بریم و آماده شدیم
ساعت چهار بود حرکت کردیم به سمت بیمارستان همین که سوار ماشین شدم درد هام رفت چند بار خواستم به همین بگم برگردیم فردا ظهر بریم بیمارستان که اگه واقعا درد زایمان هست پیشرفت کرده باشم ولی باز گفتم نصف راه رو اومدیم بذار برم ببینم لااقل شده دو سه سانت یا نه
رسیدیم به بیمارستان رفتم قسمت اورژانس شرایطمو گفتم که گفتن باید معاینه بشی وسیله ها رو همسرم گرفت چند دقیقه طول کشید تا نوبت من شد

۱۷ پاسخ

شیاف گل مغربی رو میخوردی؟

قبل از معاینه شدن از مامایی که قرار بود معاینه رو انجام بده پرسیدم که چند سانت باشه بستری میشم که گفتن باید پنج باشی
بهشون گفتم تو رو خدا اگه میشه منو بستری کنید آمپول بزنید دردم شدید بشه که چیزی نگفتن
اومد منو معاینه کرد بعد یه خانوم دیگه رو صدا زد گفت اون هم برام معاینه انجام بده اون خانوم هم منو معاینه کرد و گفت خانوم داری زایمان می‌کنی دهانه رحم هفت سانت هست
در صورتی که من درد آنچنانی نداشتم کارامو هول هولی انجام دادن لباس تنم کردن رفتم زایشگاه دکتر گفت برو رو تخت ان اس تی رفتم دراز کشیدم در حین وصل کردن دستگاه کیسه ابم پاره شد و دیدم سر بچه داره میاد بیرون دکتر اومد گفت سریع بلند شو بریم رفتم رو صندلی برا زایمان و با چند تا زور خوب پسرم به دنیا آمد
بخیه هم دارم ولی نمیدونم چند تا
ولی دست کشیدم دکترم از نخ بخیه ای که خیلی نازکه استفاده کرده بود و اصلا چیزی مشخص نیست از جای بخیه
این هم تجربه زایمان دوم من بود
برای من واقعا راحت بود چون درد شدید نداشتم فاصله درد ها خیلی طولانی بود
امیدوارم همه زایمان خوبی داشته باشید

بقیش بگو

از زایمان اولت حس (البته ببخشید ) گشادی و اینا نداشتی ؟!

شیاف گل مغربی رو میخوردی 😑

جزو خوش زا ها هستی ان شاءالله همه باردارها مثل شما زایمان راحتی داشته باشن

منم زایمان دومم فاصله دردام خیلی بیشتر بود ولی رویه زایمانم خیلی سریعتر از اولی از بستری که ۲ سانت بودم تا زایمانم ۳ ساعت شد

چه باحال بوده خوش به حالت 😂 کاش منم اینجوری دردم بگیره برم سریع به دنیا بیاد

خوشحالت ماشالا به شما 🥲❤️🫂

چه زایمان‌لاکچریی😍😂 ان شالله روزی خودمون اینقد راحت و بدون دردسر باشه

واییی ننه چه زایمان راحتی

بیمارستان دولتی بودی؟ بعد مگه گل مغربی میخورن؟
و اینکه رو صندلی زایمان کردی خوبود؟

و عزیزم از هفته چند پیادروی کردی روزی چندساعت

خوشبحالت خداروشکر، براماهم دعا کن راحت باشه

عزیزم واسه ماهم دعا کن 😢

ای عزززیزم خداروشکر که راحت بوده 😍
فاصله زایمان اول و دوم چقدر؟

خوشبحالت واس مام دعا کن خواهری درد نداشته باشیم

خوش بحالتتتتتت بخدا 🥹
زایمان اولت چطور بود ؟

سوال های مرتبط

مامان 🫄🫄🫄🫄🫄 مامان 🫄🫄🫄🫄🫄 روزهای ابتدایی تولد
داستان زایمان دوم 😜

سونو ها هر کدوم یک تاریخ داده بودن، پیش یک دکتر رفتم گفت دو هفته وقت داری ، بعد سه روز زنگ زد اشتباه شده از وقتت هم گذشته باید بری بستری بشه، منم تصمیم گرفتم همون شب برم، که سر غروب دیدم انقباض دارم و هر یک ربع می‌گرفت، تا ساعت شیش که همسرم اومد گفت بریم بیمارستان، ولی خب درد نداشتم ، منم رفتم حموم و شام درست کردم و غذامون هم خوردیم و ظرفارو شستم تا ساعت ده و نیم شب رفتیم بیمارستان تا ساعت یازده و نیم شب بستری شدم و دوازده شب معاینه کردن که گفتن چهار سانت باز شدی،، بعد برام آمپول اپیدورال زدن تا ساعت یک و بیست دقیقه زایمان کردم،زایمانم خیلی خوب بود ، طبیعی بودم، فقط موقع زور زدن چون اپیدورال کردی سخته ، درد زور بیشتر هست، موقع بچه اولم چون اپیدورال نکرده بودم درد زایمانم هست ساعت ولی موقع زور بدون درد بود، ولی این یکی برعکس شد،بخیه هامم درد نمیکنه و نمیسوزه، همه چیز عالی، از بیمارستان راضی بودم، برخورد پرستار و پرسنل بیمارستان هم خوب بود، تنها بدیش معاینه بود که خیلی درد آور،، بچه اولم و که بیمارستان امام رضا بودم خیلی بد بود همه چیزش کشتارگاه واقعی، ولی این بیمارستان عالی، همراهم دوستم بود تو بیمارستان،ولی بعد چند ساعت رفت ،کلا ۲۴ ساعت نگه داشتن و واقعا خسته شدم ول نمی‌کردن ،الان هم یک نینی ناز و ملوس دارم ، احساس سبکی دارم، در کل طبیعی ترس نداره، اگه اپیدورال کنی خیلی بهتر میشه،و دوستدارم تا سال دیگه بچه سوم هم بیارم ☺️
مامان سیروان مامان سیروان ۱ ماهگی
سلام می‌خوام از تجربم زایمان طبیعی بگم
برگردیم به چند روز قبل از زایمان
دکترم گفته بود 39 هفته شدی برو بیمارستان که میخوای زایمان کنی معاینه بشی که نشتی یا دهانه رحم باز نشده باشه
منم گفتم باشه دو هفته بعدش 39 هفته شدم دیروز 14 شهریور رفتم بیمارستان حضرت معصومه که معاینه بشم دکتر شیفت معاینه کرد گفت خانوم سه سانتی باید بستری بشی
چون درد نداشتم برام مهم نبود و هیچ وسیله ای با خودم نبرده بودم چون برای معاینه رفته بود
تا کارای بستری رو انجام دادیم شد ساعت یک که رفتم زایشگاه و اینم بگم هر کسی اتاق زایمانش جداس و ساعت بهم آمپول فشار زدن یک و نیم دردم شروع شد تا ساعت سه که شدم پنج سانت با نفس زدن خودم رو آروم میکردم و اینم بگم موقع که گفتن باید زایمان کنی ماما همراه گرفتم و گفتن هر وقت چهار پنج سانت شدی میاد آره دیگه ساعت سه و نیم شد من دیگه تحمل درد نداشتم ماما همراه اومد و ورزش ها رو انجام دادم و کمرم رو ماساژ میداد ولی اصلأ درد غیر قابل تحمل بود دروغ نگم و الکی خودم رو یه مادر با دل جرعت جا بزنم از شیش سانت خیلی داد و جیغ میزدم
تا شدم نه سانت رفتم رو تخت و گفتن فقط باید زور بزنی دیگه همه چی تموم شد فقط مونده زور زدن منم تا نه و سانت و نیم زور زدم بعدش وسیله هارو آماده کردن و تخت رو برای زایمان آماده کردن
ادامه.....
مامان دونه برفی❄ مامان دونه برفی❄ روزهای ابتدایی تولد
پارت 2

من دو تا بیمارستان زیر نظر داشتم که برم زایمان انجام بدم. یکیش خصوصی بود، یکیش هم دولتی بود. خلاصه من یک شب رفتم همون بیمارستان خصوصی برای معاینه. من رو معاینه نکردن، گفتن حتما باید دکترت باشه تا معاینه‌ات کنه ی و اینا. و من هم به خاطر اینکه زیاد به هم توجه نکردن و اینا، اون بیمارستان رو کلن کنسل کردم. گفتم می‌رم بیمارستان همون دولتیه. خلاصه فرداش دوباره بلند شدیم رفتیم بیمارستان دولتی، معاینه تحریکی انجام داد، همون یک سانت بودم. اومدم خونه، دیدم ازم لکه‌های خون داره میاد و دردام بیشتر شده. من اینجوری که منتظر بودیم و اینا، هیچ خبری باز نشد، دردام ساکت شد، یه دو روز درد کشیدم دوباره ساکت شد. بعد از دو روز دوباره به شوهرم گفتم بیا بریم من رو معاینه تحریکی انجام بدم تا من بچه رو زود دنیا بیارم و اینا. دیگه خلاصه رفتیم، دوباره معاینه تحریکی انجام دادم که حدود دو سانت بود. دو سانت بود، باز شده بودم، کلی پیاده‌روی کردم، برگشتم خونه گل مغربی مارک دیگه بود، رفتم خریدم، کلی پیاده‌روی کردم. بعدش دوباره فردا شبش رفتم معاینه تحریکی انجام دادم، همون دو سانت بودم. دوباره برگشتیم خونه، طاقت نمی‌آوردم، فرداش به شوهرم گفتم واقعا دیگه خسته شدم، فردا بیا بریم هرطوریه با امپول فشار بچه رو دنیا بیاریم.
مامان نی نی مامان نی نی ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی قسمت دوم
#یه قسمت پارت اول یادم رفت اینجامیگم زایشگاه که اول رفتم وگفت ابریزش نیست بهم گفت نیم سانت بازی .... فاصله بیمارستان تا اونجا حدودا یه ساعت راه بود که من ازبعد معاینه یه درد منظم پریودی هی پایین شکممو میگرفت و ول میکرد دیگه تارسیدم بیمارستان یکم شدید بود البته قابل تحمل بعد بیمارستان که معاینه کرد گفت اره ابریزش داری باید بستری شی وگفت سه سانتی🥰 بعد اون معاینه دردام شدیدتر شدن ولی بازم نسبت به زایمان اولم که با امپول فشار بود خیلی بهتر بودم تابستری شدمو اینا هی یواش یواش شدید میشدن دیگه طوری بود که نسبتا شدید بود ولی بازم با نفس عمیق میتونستم صدامو نگه دارم بعد گفتن اماده شو بریم بخش زایمان و منو بردن توراه روی ویلچر کیسه ابم پاره شد هی گفتم خانمممم کیسه ابم پاره شد 😐 هنوز استرس داشتم که نباید بشه گفت خب عادیه داری زایمان میکنی دیگه🥴 دیگه منو بردن گذاشتن رو تخت زایمان باز معاینه کرد گفت سه سانت رو به چهار ولی دهانه رحم خیلی نرم شده و تا نیم ساعتی نزاشتن پاشم نوارقلب و اینا گرفتن و من دیگه جیغم بلندشده بود و درد شدیدی داشتم بازم خداروشکر فاصله داشتن
مامان 🩷👧🏻ronisa مامان 🩷👧🏻ronisa ۱ سالگی
سلام مامانا من هم اومدم از تجربه ی زایمانم بگم من بعد عید رفتم مطب که دکتر برام سونوگرافی نوشت برای وزن تو سونو زده بود که آب دور جنین کم شد رفتم پیش دکتر گفت هر روز باید بری nstبدی تا بتونیم بورو تا سی و هشت هفته نگه داریم چون سی هفت هفته بودم بهم گفت اگر nstخوب نباشه باید فورا زایمان کنی من چون میخواستم طبیعی زایمان کنم معاینه هم کرد و گفت دو و نیم سانت بازی من اون روز رفتم nstدادم که خوب بود برای فرداش هم دوباره صبح رفتم دو بار گرفت که خوب نبود گفت برو آبمیوه بخور و راه برو دوباره بگیریم دوباره گرفتن که باز هم خوب نبود و به دکترم زنگ زدن که دکتر گفت اورژانسی ببرید اتاق عمل من سریع خودمو میرسونم از اون لحظه ی تماس تا اتاق عمل کلا ده دقیقه نکشید و بیهوشم کردن و رونیسا خانوم دنیا اومد من خیلی استرس داشتم و وقتی اتاق عمل و دیدم بیشتر شد واقعا خوشحالم که بیخوشم کردن و چیزی نفهمیدم چون واقعا اگر متوجه اتفاقات دورم میشدم استرسم خیلی بیشتر میشد واقعا از سزارین هم رازی بودم و خدا رو شکر میکنم که هم خودم سالمم هم بچه و هم اینکه زایمانم سزارین شد چون درد معاینه کردن طبیعی از درد بخیه بیشتر بود و کلا درد زیادی نکشیدم برای زایمان فقط برای ماساژ رحمی درد داشتم حالا نمی‌دونم به خاطر رسیدگی عالی بیمارستان و ورسنلش بود یا کلا این بود ولی عمم بیمارستان دیگه ای زایمان کرد خیلی درد داشت پس حتما تو انتخاب بیمارستان دقت کنید
مامان دلوین 🩷 مامان دلوین 🩷 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۴:
خلااااصه تا برگشتیم خونه ساعت ۱۰:۱۵ شب بود یه شام سبک خوردم قرص های سرماخوردگیم رو خوردم و رفتم که بخوابم تازه دراز کشیدم که یه درد شدید پریودی گرفت و ول کرد یه حسی بهم گفت خودشه ساعتو نگاه کردم ۲۳:۲۳ بود یادداشت کردم استرس گرفتم و منتظر شدم ببینم تکرار میشه یا نه
بله ... دردا تکرار شد منظم نبود و من همه ی ساعت هارو نوشتم تا ۴:۳۰ صبح تحمل کردم
بعدش به همسرم گفتم پاشو بریم بیمارستان دردام تموم نمیشه
دوش آب گرم گرفتم دیدم نخیر دردم قطع نمیشه پس شیو کردم و ساکو وسیله هارو اماده کردم و زنگ زدم به مامانم که بریم بیمارستان ساعت ۵:۰۰ بود
یدونه خرما خوردم ، همسرم از زیر قرآن ردم کرد و رفتیم
ساعت ۵:۳۰ رسیدیم بیمارستان رفتیم بلوک زایمان گفتم درد دارم معاینه کرد گفت ۳سانت و نیمی فکر نکنم بستری کنن بمون زنگ بزنم دکتر سوالاتشم پرسید پرونده تشکیل داد و ۶ زنگ زد به دکتر ، دکتر گفت NST بگیرین و اوضاع رو بهم بگید بعد نیم ساعت اینا زنگ زدم انقباضاتم رو گفتن و گفتن که درد داره و ... دکتر گفت بستری کنین
مامان آریا 👶🏻🩵 مامان آریا 👶🏻🩵 ۱ سالگی
بلاخره وقتش شد بیام از زایمانم براتون بگم 😊
تجربه زایمان سزارین :
من برای ۹ فروردین نامه سزارین داشتم اما خب پسرم عجله داشت زودتر بیاد پیش مامانش🥹❤️
۶ فروردین بود من مثل هر روز صبح که بیدار شدم کار های خونه رو انجام دادم و طرف های ظهر بود که رفتم دوش گرفتم و اومدم ناهار خوردم میخواستم سفره رو جمع کنم که کمر دردم شروع شد یکم دراز کشیدم که بهتر شه اما بهتر نشد دردم شبیه به درد پریودی بود و قابل تحمل ، به همسرم گفتم حس میکنم امروز زایمان میکنم
رفتم موهامو سشوار کشیدمو آرایش کردم
درد هام داشت بیشتر می‌شد و ترشح کشدار داشتم که حس کردم کیسه آبه
در این فاصله که آماده شم به همسرم گفتم ساک زایمان رو آماده بزار و خونه رو کمی مرتب کن
از شانس بد من اسانسورمون خراب شده بود
خونمون هم طبقه هفتمه🫠
چند تا شکلات شیرین خوردم اما تکون ها بچه رو حس نکردم نگران شدم و به همسرم گفتم بریم بیمارستان نوار قلب بگیریم
آروم آروم هفت طبقه رو اومدم پایین
رفتیم بیمارستان و بعد از معاینه فهمیدیم کیسه آب سوراخ شده و گفتن باید بستری بشی تا دکترت بیاد . واسم سوند گذاشتن
اینم بگم اصلا درد نداشت فقط یه حس سوزش مضخرف بود که بعد چند دقیقه اوکی شد
در این فاصله همسرم زنگ زد که خانواده ها بیان
نزدیک اذان مغرب بود که دکترم رسید😍