۶ پاسخ

من ک تا میگفتم
می‌گفت پس چجوری بقیع زنا ب کاراشون میرسن چند تا بچه دارن قدیم پس چیکار میکردن مگه تو فقط بچه داری ک خسته شی اگه ی کاریم میکرد هزارتا گ.... ب خوردم میداد هزار بار میکوبید داخل سرم متنفرم ازش خبر مرگش بیاد
سر کار میرفتم باهام دوست بود تمام کارای خونه اشو میکرد وسواس داشت منم براش غذا میپختم کارای دیگه رو انجام میدادم ب خودم می‌رسیدم چقدر زن شادی بودم ب نظرم کار خونه برای منی ک روزی ۱۲ ساعت سرپا سر کار بودم بار برنج خالی میکردم و منی ک از کوچیکی کار خونه کرده بودم بخاطر مریضی مادرم چون تجربه هر دوتاشو داشتم کار خونه راحت تر بود بعد من کار میکردم می‌گفت خوب نیس درصورتی ک خودش تمیز نبود فقط مرتب میکرد هی دخالت میکرد گفتم خودت انجام بده هی عیب و ایراد برای منی ک از بچگی بلد بودم هزار نفرو راه میندازم ک بگی همیشه خودش تو همه چی بهترین مثال ب قول خودش وسواس همه ی لباسارو می‌انداخت داخل لگن با دوتا پا تمومش میکرد می‌گفت وسواس من اصلا این لباس شستنو‌تمیز نمی‌دونستم
من قاشق و میراشتم داخل جا قاشقی سرش بالا دسته پایین اون می‌رفت برعکس میکرد با من ب تعداد ظرف میراشتم می‌رفت همه رو‌جمع میکرد حتی نمیزاشت یک لیوان توی آبچکان بمونه یا یک کاری میکرد اگه یه حرف میزد میگفتی نه هزار جور حرف من تو لیاقت نداری من کارای خونه رو کردم انگار من کارای خونه رو میکردم برای کی بود.

واقعا
پدر و مادر خیلی خیلی مهمن تو زندگی ...

شوهر من تا یکی دوماه پیش بهتر بود الان همش میگه وظیفه زنه اینکارو کنه اونکارو کنه
حقیقتا دیگه ازش سرد شدم

مادرشوهر منم همینطور تربیتش فقط کلاس تقویتی و تابستونی و غذا دادن بوده و اینکه بفرسته کوچه و بیابون که بازی کنن به کاراش برسه
الانم میریم خونشون نمیزاره همسرم کار کنه میگه تو خسته میشی،اینجوری کرده تو خونه هم بهم کمک نمیکنه متاسفانه 👩🏻‍🦯

مادرشوهرم دیروز می‌گفت من بد تربیتشون کردم همش به جا میشینه دستور میده آب می‌خوام و ....حتی یک لیوان را هم تو خونه جا به جا نمیکنه

دقیقا الان پای اجاق گاز داشتم ب همینا فکر میکردم مادرشوهر منم عملا شتر تو صحرا تربیت کرده

سوال های مرتبط