۵ پاسخ

والا منم سر دو بچه دیگم چون با مادر شوهرم یک‌جا زندگی میکردم واصلا وابسته من نبودم ناراحت بودم ولی اینبار از مادر شوهرم جدام ودخترم بیش از حد وابسته منه که نمی تونم یک سرویس برم به راحتی خیلی عذاب آور با اینکه خواهر و برادرش هم هستن

والا پسر من هر کی جز منو ببینه گریه میکنه و مثل سنجاق سینه چسبیده به من

من که خوشم نمیاد🙁

دختر من صدای مادرشوهرم و از پشت گوشی میشنوه گریه میکنه میخواد بره پیشش😅

والا پسرم فقط منو میبینه ذوق میکنه😅😍

سوال های مرتبط

مامان نیهاد مامان نیهاد ۱۱ ماهگی
تجربه سفرم با بچه ۸ ماهه
این سفر نسبت به سفرهای ماه های قبل سخت تر بود چون هم غذا خور شده بود هم شیطون تر و بیشتر بیدار بود
بخاطر این که راحت باشه عقب ماشین را کلا تخت کردیم و خودمم پیشش بودم همش هم حس می کرد توی خونه است برای خودش غلت می زد می خوابید می نشست هم راحت بود و اذیت نشد
برای غذاش هم روزی که می دونستم هتل میرسیم براش استانبولی ( برنج و مرغ و کدو سبز و کدو حلوایی و هویج) پختم و تا فرداش ظهر و شب داشت. یک وعده دیگه اش را توی هتل دم پنجره اش پیک نیک براش گذاشتم ( خود هتلش مشکلی نداشت ولی گفتم اگه مشکلی داشت توی پارک درست می کردم) مرغ و سیب و شوید و جعفری براش ریختم یه ماست هم براش خریدم و مثل سس موقع خوردن بهش می زدم که مثل الویه باشه یه وعده هم براش پلو گوجه پختم ازغذایی که خودمون هم سفارش می دادیم می دونستم چیه بهش میدادم مثلا مغز جوجه با برنج
برای میان وعده اش هم مغزیجات را براش پودر کردم و بهش دادم یا بهش میوه می دادم یا خرما
سفر یکم سخت تر بود چالش های خودشو داشت ولی بازم تجربه شد و خیلی دوست داشت
مامان یونا💙 مامان یونا💙 ۱ سالگی