۸ پاسخ

مادرت درست نق زده درست احترامش واجبه درست حرفش درک نمیکنم یه مدت دوری کن موقعی توکوچه نشستی بادمای60درجه دلش برابچه طفل معصومت نسوخت اصلا مقصرتواون چه گناهی داشته

من بودم کلا قطع رابطه میکردم ی مدت
هرکس برا خودش شخصیت داره

از این زاویه بهش نگاه کردی که مامانت چند روزه مجلس داره هم خسته اس هم اعصابش از خونه شلوغ بهم ریخته اس خودش ی پسر شیطون داره بعد دخترشم این وسط وسایل بچشو جا میذاره فرداشم میاد طلبکار که چرا مراقب نبودی کالسکم شکسته(من مطمئنم اینقدر با ارامش نرفتی بگی کالسکه چرا شکسته ادم اون موقع متوجه لحن خودش نمیشه)
چون مامان من وقتی مهمون داره و کار سرش ریخته خیلی عصبی میشه من خودمم همینجوری ام
اینکه گفته نیا خونم حرف بدی بوده ولی احساس میکنم منم تو اون موقعیت خستگی و فشار بودم همینو میگفتم
امااااااااااا در جایگاه فرزند به توام حق میدم بغضت بگیره اخه ادم ی مامان بیشتر نداره نمیشه اونم بگه دیگه جای من نیا
ولی خب من پا رو دلم میذاشتم و نمیرفتم و زنگ هم نمیزدم شوهرمم نمیذاشتم در ارتباط باشه هیچیییی
تا زمانی که خودش زنگ بزنه بگه اون روز زیادی عصبانی شدم

یمدت باخودت خلوت کن بذار آرومشی
مامانتم خسته بوده یچیزی گفته به دل نگیر

تمام ثوابی که بابت روضه داشت از بین رفت

از بیرون ک نگاه کنی هم مادرت حق داره هم تو شاید هنوز از راه نرسیده گیر دادی ب کالسکه اونم ی چیز گفته ولی مطمئنم از ته دل نگفته بالاخره مادرته

بابا مااادره

ببین دختر خوب اونم آدمه گاهی عصبانی میشه یه چیزی میگه ...حالا اگه خیلی دلخوری فقط روز آخرش برو ک دست کمک باشی حرف مردمم نباشه

سوال های مرتبط

مامان قند عسل👼🩵 مامان قند عسل👼🩵 ۲ سالگی
خانما مادرشوهرم واسه پسرم تشک درست کرده بود قبل از بدنیا اومدنش... چند وقت پیش که روکش تشک پسرم رو در آوردم متوجه شدم که یه سوزن بزرگ توی تشک گذاشته... به همسرم نشون دادم گفت حتما یادش رفته در بیاره وقتی می‌دوخته گذاشته توی تشک... سوزن اینجوری بود که دو طرفش توی تشک بود فقط وسطش مشخص بود... تهش هم یه کم نخ بسته بود... ممکنه عمدا گذاشته باشه؟ چون کلا خیلی به منو پسرم حسادت میکنه و از وقتی پسرم بدنیا اومد کلی دعوا راه انداخت و رابطه منو و همسرم رو خراب کرد و حتی به همسرم همون اوایل زایمان گفته بود منو طلاق بده... همسرمم بعد از یه مدت گفت مامانم خیرخواه ما نیست و حسادت میکنه به ما... رابطه رو باهاش قطع کرد از پارسال فقط چندبار بهش زنگ زده ولی دیگه مثل قبل گرم نیستن و بهش سر نمیزنه... اینم بگم که موقع زایمانم نذاشت برم دکتر و گفت بمون خونه دردات رو بکش و وقتی رسیدم بیمارستان هم خودم داشتم از درد میمردم هم بچم رو نزدیک بود از دست بدم... خیلی بهم بدی کرده