خانما مادرشوهرم واسه پسرم تشک درست کرده بود قبل از بدنیا اومدنش... چند وقت پیش که روکش تشک پسرم رو در آوردم متوجه شدم که یه سوزن بزرگ توی تشک گذاشته... به همسرم نشون دادم گفت حتما یادش رفته در بیاره وقتی می‌دوخته گذاشته توی تشک... سوزن اینجوری بود که دو طرفش توی تشک بود فقط وسطش مشخص بود... تهش هم یه کم نخ بسته بود... ممکنه عمدا گذاشته باشه؟ چون کلا خیلی به منو پسرم حسادت میکنه و از وقتی پسرم بدنیا اومد کلی دعوا راه انداخت و رابطه منو و همسرم رو خراب کرد و حتی به همسرم همون اوایل زایمان گفته بود منو طلاق بده... همسرمم بعد از یه مدت گفت مامانم خیرخواه ما نیست و حسادت میکنه به ما... رابطه رو باهاش قطع کرد از پارسال فقط چندبار بهش زنگ زده ولی دیگه مثل قبل گرم نیستن و بهش سر نمیزنه... اینم بگم که موقع زایمانم نذاشت برم دکتر و گفت بمون خونه دردات رو بکش و وقتی رسیدم بیمارستان هم خودم داشتم از درد میمردم هم بچم رو نزدیک بود از دست بدم... خیلی بهم بدی کرده

۱۲ پاسخ

نمیدونم والا فکر نکنم در این حد بدجنس باشه.شاید واقعا جا گذاشته

اینکه اذیت میکنه که واضحه، ولی اون مدل که سوزن و گذاشته انگار وسط کار بوده، رفته برگشته باقیشو انجام بده ، پیداش نکرده

خدا به دادت برسه خواهر . خیلی مواظب باش این زنه دست شیطونم از پشت بسته

سوزن از عمد بزاره واسه کشتن نوزاد؟ بعید میدونم

اره از عمد گذاشته ولی بیخیال باش اصلا چیزی ازش نگیر هرچیم بهت داد بذار یه گوشه دعایی چیزی نداشته باشه
یا زود خرابش کن بنداز دور
به رو خودت نیار اگه به شوهرت بگی کلا طرف مادرشو میگیره

وای وای حواست باشه

نننه عزیزم فک نکنم اخه بچه چه گناهی داره

شاید دعایی چیزی بوده

صد در صد عمدی نبوده

مشخصه که از عمد نیست

جا گذاشته سوزنو . چون منم یه بار یه پیرزن که کارش تشک دوزیه برام تشک درست سوزنشو یادش رفته بود زنگ زد که خوب نگاه کن سوزنو یادم رفته پیدا کن واسم بیار . میگفت سوزنم خارجیه کم گیر میاد تو رو خدا برام برگردون وگرنه کارم لنگ میمونه

والا با این توصیفات بعید نیست ازش

سوال های مرتبط

مامان نورا مامان نورا ۲ سالگی
امروز میخوام درمورد یه پدیده جالب صحبت کنم
به اسم
یادگیری پیش از تولد (prenatal learning )
پدیده ای که  نوزاد پس از تولد چیزهایی که مادر در دوران بارداری تجربه کرده رو به یاد میاره و بهش علاقه نشون میده

من تو دوران بارداری وقتمو طوری تنظیم کرده بود که در طول روز برنامه های مختلفی رو برای خودم اجرا میکردم
خواندن قرآن ، حافظ خوانی ، مولانا خوانی ، گوش دادن به موسیقی اصیل ، حرف زدن با جنین توی شکمم ، رقصیدن ، یوگا و مدیتیشن وفیلم دیدن شبانه با همسرم و پیاده روی
تمام سعیم و میکردم جاهایی که انرژیش برام منفی بود نرم

در طی اون دوران تو خوندن قرآن مدوامت کردم چون ازش آرامش میگرفتم
حافظ و مولانا که با خونم عجین شده بود و بجز کتاب پادکستهای مربوط به اونا رو گوش میدادم

موسیقی و ساز هم که عضو جدا ناپذیر زندگی ماست
دخترم وقتی بدنیا اومد با ساز زدن همسرم ارتباط میگرفت و توی همون دوران نوزادی بهش واکنش نشون میداد و بزرگتر که شد ساز و از همسرم میگرفت و وانمود میکرد که داره ساز میزنه
به کتاب و شعر و رقص و آواز علاقه بسیار داره و موقع خوندن ترانه ما رو همراهی میکنه و سعی میکنه یه کلمه از اونو بگه😂 و جایی که بلد نیست و الکی لب بزنه

همه اینا برام قابل درک بود و میدونستم که حتما به این مسائل علاقمند میشه
ولی یه نکته جالب این بود که ما اصلا اهل تلویزیون نیستیم مگه بخواهیم یه فیلم از بیرون بگیریم و ببینیم


ادامه در کامنت 👇
مامان الیار مامان الیار ۲ سالگی
مامانا دیروز پسرم شارژر گوشی رو پرت کرد سمت باباش ینی اگه باباش سرشو کج‌نمیکرد چشمش کور شده بود شارژر دقیقا خورد یه قیمت پشت پلک شوهرم بخیه داره از قبل خورده به اون بخیه سربازکرده و کلی خون اومده و ورم کرده شوهرم فقط از درد ناله کرد هیچی به پسرم نگفت ولی من ناخوداگاه وفتی خون رو دیدم جیغ زدم سر پسرم که ببین چیکار کردی پسرم هم خون رو که دید ترسید اومد بغلم باگریه فقط میگفت پرت کردم پرت کردم دیدم خیلی ترسیده گفتم چیزی نیس الان خوب میشه... حالا از دیروز پسرم خیلی کسله حس میکنم ناراحته یا اینکه دعوای من روی روحیش تاثیر گذاشته با صبح سرکاربودم وقتی اومدم مامانم پسرمو اورد خونه همین که درو باز کردم به روش گفت بابا خوب میشه؟
یا اینکه باباش رو نگاه میکنه اثر اون ضربه هنوز خوب نشده بغض میکنه... چیکار کنیم از سرش بیفته این ناراحتی؟!
موتور سواری خیلی دوست داره باباش میگه غروب با موتور ببریمش پارک که این موضوع یادش بره... ولی من بعید میدونم چون از صبح که باباشو ندیده بود باز تا اومد خونه ناراحت باباش بود...
مامان 💙شاهان💙🧚‍♂️ مامان 💙شاهان💙🧚‍♂️ ۲ سالگی
سلام مامانا من پنجشنبه بلیط قطار داشتم از مشهد به اصفهان برای بازرسی وسایلمون از گیت انتظامی مشهد وسایلم رو همراه با کیف حاوی دوتا فلاکس وشیر خشک وشیشه پسرم گذاشتم روی ریل دستگاه از اون ور اومد بیرون خیلی شلوغ بود من چمدان وساک رو برداشتم ساک دستی وسایل پسرم رو ندیدم حالا وقتی سوار قطار شدیم یادم اومد نیستن شوهرم رفت ولی پیدا نکرد گیت آقایان رو رفته بود اونجا چیزی نبود خلاصه خودم شماره راه آهن مشهد رو پیدا کردم تماس گرفتم توی گیت انتظامات خانمها بود گفت میدیم اشیای گمشده از اونجا پیگیری کن حالا از شب پنجشنبه تا الان پسرم لب دیگه به شیرخشک نمیزنه تا الان چندتا شیشه خریدم نمیخوره شیشه رو پس میزنه فقط شیر نی دار میخوره یا آبمیوه نی دار لب به غذا هم نمیزنه چکارش کنم بیسکویت یه خورده میخوره وگاهی هم یه ذره نون اونم خیلی کم به همسرم میگم بجای شیر پاستوریزه برو شیر گاو بگیر خوب بجوشنم با لیوان نی دار بدم میگه شب موقعی که میخوابه رو میخوای چکار کنی امان از دست این مردا نمیدونم چکار کنم
مامان محمدجواد مامان محمدجواد ۲ سالگی
مامانا میخوام درد دل کنم من به خاطر یه سری کار هام اومدم خونه مامانم الان ۳ روز که پسرم بمون پیش مامانم من صبح برم دنبال کارام بعد آبجیم خیلی حسودی پسرم میکنه خیلی ۱۴ سالش بعد امروز عصر خوابیده بود پاشد به من گفت بچت کجاس با حالت عصبانی گفتم که با مامان رفته حموم گفت که آره نگو حواسم نیست ها چند وقت داری بچت به مامان عادت میدی که بندازی سر ما منم گفتم بخدا مامان خودش برد گفت سرش بو میده بعد پسرم اومد بیرون یکم آب از دستم ریخت رو خواهرم شروع کرد به داد زدن بچت ادب نداره آسیبش به من میرسه تو خوشت میاد بچت بی ادب باشه نیا خونه ما ، ما مثل تو به نجس زندکی کردن عادت نداریم و اینا منم فقط لبخند زدم چیزی نگفتم بعد گرفت پسرم رو زد مامانم پاشد بزن نزاشتم گفتم ول کن بچس اینم بگم که تقصیر بابام خیلی رو داده بهش اونم به حرف هیچ کس گوش نمیده بعد شب دوباره اومد پسرم رو حل بده مامانم داد زد یدونه زد وسط کمرش بابام گفت دخترم نزن این بچه شلوغ و فلان بعد منم یدونه زدم رو دست پسرم گفتم بگیر بشین الان خیلی ناراحتم واسه بچم
از هیچ چی من شانس نیاورم همین پدری که الان با ناز خواهرم بازی میکنه تو ۱۷ سالگی به من گفت از خواستگار هات یکی رو باید بری حسودی نمیکنم که دوست ندارم خواهرم مثل من بشه خداروشکر که بابام باهاش خوبه فقط الان خیلی ناراحتم
مامان دونه انار مامان دونه انار ۱۲ ماهگی
ما از دیشب پروژه‌ی از پستونک گرفتن رو شروع کردیم، ولی به جبر زمانه!😅
فاطمه در عرض چند روز همه‌ی پستونک هاش رو گم کرد
دیشب هم آخریش رو
دیگه گفتم حالا که موقعیتش جور شده از پستونک بگیرمش🥲
تا الان نگرفتم چون داداشش هم پستونک میخوره، ولی به نظرم الان دیگه آمادگی‌ش رو داره
دیشب موقع خواب درخواست پستونک کرد، خودشم میدونست گم شده، هی میومد به من می‌گفت پاشو پستونک بده😅
منم گفتم گم شده و نیست، قبول نمی‌کرد، توی رختخواب یه مقدار بی‌قراری کرد، آخرش مثلا پاشدیم دنبال پستونک بگردیم، کل خونه رو چند دور رفتیم و اومدیم، بعدش گفت بغلش کنم، دوباره چند دور هم همونجور که بغلم بود دور خونه گشتیم🫠
براش کلی شعر خوندم، قصه گفتم، قصه‌ی پستونک کوچولویی که وقتی فاطمه به دنیا اومد پدر و مادرش اون رو فرستادن تا موقعی که فاطمه بزرگ میشه پیشش باشه، حالا دیگه فاطمه بزرگ شده و پستونک میخواد برگرده خونه شون😄
گفتم تو دیگه بزرگ شدی خانم شدی، پستونک مال نینی هاست، داداش کوچولو باید پستونک بخوره
آوردمش توی رختخواب از زبون عروسکش هم باهاش حرف زدم، ولی با همه‌ی اینا بازم قبول نمیکرد، خیلی سخت بود براش، کلی گریه کرد و بعدشم با من قهر کرد و رفت اون طرف خوابید🥲
خیلی شبیه از شیر گرفتن بود به نظرم...
صبح که بیدار شد حس میکردم انگار چند درجه بزرگتر شده🙂
انشاالله بقیه‌شم خوب پیش بره. اینم تجربه‌ی ما بود🌼

#تجربه
#پستونک
#ترک_پستونک
مامان محمدعلی‌🤍👼 مامان محمدعلی‌🤍👼 ۲ سالگی
پسرمو ثبت نام کردم مهد کودک
یعنی روزم بردمش خیلی خوشحال بود و خوشش اومد
پارسال پیش مادرشوهرم می‌موند ولی چند تا مشکل داشت
*چون هر روز همو می‌دیدیم اطلاعاتشان زندگیمون زیاد شده بود از همه چیز خبر داشت و قاعدتا این موضوع منجر به دخالت مستقیم و غیر مستقیم میشه
* اصلا تو تغذیه به حرفام توجه نمی‌کرد و بچه رو به خوردن شیرینی و بيسکوئيت و تنقلات انداخت و از غذای اصلی می‌افتاد و همین هم باعث شد تو تمام مدتی که پیش ایشون بود پسرم اصلا وزن نگرفت
* احساس تملک زیادی به پسرم داشت و هر کار خوبیهم خودن یادش داده بودم دائم تو جمع می‌گفت آره یادش دادم این کارو بکنه و ...‌ و خودش رو تو تربیت کاملا مختار می‌دید و می‌بینه
* عادت‌های بد در پسرم ایجاد کرد مثل آب بازی تو خونه اونم به وسیله آب پاش و تمام زندگی رو لک و کثیف می‌کنه ولی مثلا من به پسرم یاد دادم که هر وقت آب بازی خواست می‌ریم حموم کاملا هم بهش اجازه می‌دم آب بازی کنه ولی ایشون اینو کاملا خراب کرد و ... از این قبیل عادتها

حالا به نظرتون تصمیمم درست بود که امسال ببرمش مهر از یه طرف عذاب وجدان دارم نکنه دعواش کنن یا بچه‌های دیگه پسرمو بزنن
و هزینه‌های زیادش منو مردد می‌کنه
از طرفی هم کابوس هر صبح خونه مادرشوهرم رفتن و هر ظهر هم اونجا سر زدن و همه مسائل بعدش داره کلافم می‌کنه
مامانم نزدیکم نیست کاش بود و این همه دردسر نداشتم🫠🫠🫠🫠
مامان مو طلایی|🔆 مامان مو طلایی|🔆 ۲ سالگی
از یکسالگی پسرم هر وقت درخواست شیر کرد اول غذا یا میوه دادم بهش بعد اگه خواست شیر دادم و شروع کردم به تدریج قطع کردن وعده های شیرش .دو هفته طول کشید که عادت کنه قبل خواب شب شیر پاستوریزه بخوره . یه جاهایی پسرفت میکرد وقت دندون در آوردن و صبح تا شب شیر میخورد زیاد مقاومت نمیکردم و میذاشتم با شیر خوردن آروم بشه و تا اینکه الان حدود سه چهار ماهی بود که یه وعده در روز شیر منو میخورد خیلی سخت بود قطع کردن اون یه وعده برام تا اینکه دو روزه پسرم دیگه سراغ اون یه وعده شیرم نگرفته 🥲 و خواب بعدظهرم به شیر پاستوریزه عادت کرد .امروز غروب اومد دست زد نازی کرد و اصن بهونه خوردنشو نگرفت فقط با لباش ادای میک زدنو در آورد .خیلی شیر دادن کار سختی بود واقعا شیره جون آدمه که گرفته میشه از اعصاب از انرژی از همه چیز آدم میگرفت ولی خیلی هم قشنگ و پر عشق بود و کلی گریه کردم امروز که آخرین وعده که شیر دادم نمیدونستم آخرین باره .امیدوارم همینجوری خوب پیش بره برای پسرم و دوباره بهونه نگیره میخواستم بگم اگه شیر خودتونو میدین از یکسالگی شروع کنین به بچه عادت بدین کم شدن وعده ها رو خودشون هم اذیت نمیشن هم بهتر میپذیرن.البته من الان چند ماهه همش بهش میگم تو بزرگ شدی دندون در آوردی ممه واسه نی نی هاست .
مامان 💕دلوین💕 مامان 💕دلوین💕 ۲ سالگی
یه چند ماهیه مادرم پا درد شدید داشت فکر میکرد عصب سیاتیکه هشت ماه قبل رفت ام آر ای گفت مهره 4و 5خمیدگی داری ولی ربطی نداره که درد زیاد داشته باشی...به اصرار من دوباره رفتیم ام ار ای چند روز قبل بازم همون مشکل قبل بود به دکتر مغز و اعصاب که نشون دادیم گقت خمیدگی و یکم التهاب که باید آزمایش روماتیسم بده ولییییی یه کیست خیلیییی بزرگ داخل تخمدانش داشت که تو ام ار ای مشخص بود و گفت باید دکتر زنان ببینه گقتم خطرناک نیست گفت نه خدایی نکرده چیز بدی نیست حالا این به کنار آزمایش خون داده بود مادرم امروز جوابش اومد کم خونی بسیاااار شدید یعنی فقر مطلق آهن فریتین خونش یا همون ذخیره آهن بدنش که باید رو 160 باشه رو 2بود ...از اون کیست میشع ؟چون تو پریودش خیلییی خون ریزی داره و ما فکر می‌کردیم چون به یایسگی نزدیکه اینجوری شده...دیشب می‌گفت تمام استخوان هام درد می‌کنه و منی که پیر شدم این چند روز 😭نمیتونم درد هیچکدوم از اعضا خانوادم رو ببینم....بی پولی و نداری خیلی بده مادرم دکتر نمیره به خاطر خرجش 😭😭نفری یه حمد برا مامانم بخونید لطفا خیلی نگرانشم 😭🙏