مامانا دیروز پسرم شارژر گوشی رو پرت کرد سمت باباش ینی اگه باباش سرشو کج‌نمیکرد چشمش کور شده بود شارژر دقیقا خورد یه قیمت پشت پلک شوهرم بخیه داره از قبل خورده به اون بخیه سربازکرده و کلی خون اومده و ورم کرده شوهرم فقط از درد ناله کرد هیچی به پسرم نگفت ولی من ناخوداگاه وفتی خون رو دیدم جیغ زدم سر پسرم که ببین چیکار کردی پسرم هم خون رو که دید ترسید اومد بغلم باگریه فقط میگفت پرت کردم پرت کردم دیدم خیلی ترسیده گفتم چیزی نیس الان خوب میشه... حالا از دیروز پسرم خیلی کسله حس میکنم ناراحته یا اینکه دعوای من روی روحیش تاثیر گذاشته با صبح سرکاربودم وقتی اومدم مامانم پسرمو اورد خونه همین که درو باز کردم به روش گفت بابا خوب میشه؟
یا اینکه باباش رو نگاه میکنه اثر اون ضربه هنوز خوب نشده بغض میکنه... چیکار کنیم از سرش بیفته این ناراحتی؟!
موتور سواری خیلی دوست داره باباش میگه غروب با موتور ببریمش پارک که این موضوع یادش بره... ولی من بعید میدونم چون از صبح که باباشو ندیده بود باز تا اومد خونه ناراحت باباش بود...

۲ پاسخ

آی کوچولووووی مهربون
چ خوب حرف میزنه ماشالا
بنظرم نشون بدین خوب و خوشحالین خوشحال میشه

پسرمنم اومدپایدمیزعسلی زدتودیوارشکوندبعدازاونطرف که پیچه زدتوسرشوهرم توخاب سرش شکست خیلی هم خون اومد شوهرم چیزیش نگفت من دعواش کردم همش ناراحت بودبغض میکرد شبش به تلافی دعواش کردم یدقه حواسم پرت شدباشیشه آبلیموزدتوسرم تا چند ساعت گیج ومنگ بودم بعدشم همش مخندیدبراهمه می‌گفت مام این زدم

سوال های مرتبط