۴ پاسخ

یع نکته هاییش واسه ما هم بذار

پسر منم ۱ سالو ۸ ماهشه و اصلا غذا نمیخوره همش دستش تو دهنشه.. امشب برای پسر خودم و همه ی همسناش دعا کردم دندوناشون زودتر دربیاد.. خیلی نگرانشم

انشالله ب شیرینی و خوشی سپری کنه روزگار
چقد در روز تی وی می بینه گل پسر

ی مامان اگاه 👏🏼👏🏼

اسم کتاب لطفا

سوال های مرتبط

مامان حسین مامان حسین ۲ سالگی
دو هفته‌ست که از شیر گرفتمش…
و هر روز که می‌گذره، دلم بیشتر برا اون لحظه‌هایی که فقط من و اون بودیم تنگ می‌شه.
لحظه‌هایی که دستای کوچیکش دورم بود، صدای نفس‌هاش کنار قلبم، و اون نگاهِ مطمئنش که انگار می‌گفت «مامان، اینجا امنه».

حالا که تموم شده، گریه می‌کنه، بغلم می‌کنه و دستاشو محکم به من می‌چسبونه. دلم می‌خواد زمان وایسه و دوباره اون لحظه‌های آرام و شیرین رو داشته باشم.
اما می‌دونم، این فقط یه فصل بود و ما همچنان با همیم، فقط شکل عشق‌مون عوض شده…
هر بغلی که بهم می‌کنه، هر گریه‌ای که می‌ریزه، یادم میاره که عشق واقعی، هیچ‌وقت تموم نمی‌شه 💫یه جایی از مسیر مادری، باید دل بکَنی از شیر دادن…
نه چون دیگه نمی‌خوایش،
نه چون خسته‌ای،
فقط چون وقتشه که بزرگ‌تر بشی، هم تو، هم اون کوچولوی دلبندت.

چند شبه بغلش می‌کنم، گریه می‌کنه،
دستاشو می‌ذاره روی قلبم، دلم می‌لرزه…
دلم براش خونه، برا اون لحظه‌های آرومی که فقط من و اون بودیم.

می‌دونم تموم شده،
ولی این عشق، هیچ‌وقت تموم نمی‌شه —
فقط شکلش عوض می‌شه 💫
مامان نورا مامان نورا ۲ سالگی
یکی دیگه از کارهایی که توی فعالیتهای روزمره من و دخترم قرار داره کتابخوانیه 📚

تو این سن کتابخونی به شکل رایج برای کودکان خسته کننده است
و من بستری رو فراهم میکنم که داستان در عین کوتاه بودن براش جذاب باشه

و به کتابخوندن علاقه‌مند بشه

ما کتاب رو از روی عکس به زبان محاوره میخونیم
وقتی داستان طولانیه نیازی نمیبینم همه صفحاتش و بخونم و خودم پایانش و میبندم

و خدا رو شکر دخترم از این روش خیلی استقبال میکنه و هر روز برای این فعالیت مشتاقه و چند دفعه در روز از من و باباش میخواد تا براش بخونیم

و چند تا از داستانهای این کتاب و خودش با زبان خودش برای ما تعریف میکنه و ورق میزنه

خیلی از مامانا میپرسن چجوری بچه هامون به کتاب‌خواندن علاقمند کنیم
این یه کار ساده اس
بچه ها اون چیزی میشن که ما هستیم نه اون چیزی که ما میخواهیم
اگه چیزی که توی دست شماست و ازش زیاد استفاده میکنید بجای گوشی موبایل کتاب باشه خودبخود به کتاب علاقمند میشه

روزای اول از کتابهای جلد سخت و پارچه ای استفاده کنید و بعد از کتابهای معمولی اونجوری دیگه پاره نمیشه و عادت میکنه
از کتابهایی که تصاویر زیبا دارن استفاده کنید
مامان دلانا ✨️ مامان دلانا ✨️ ۱ سالگی
با اینکه تاپیک معرفی کتاب خیلی دیده نمیشه و پرطرفدار نیست، ولی به‌نظرم حیفه که این کتاب‌ها معرفی نشه؛ مجموعه «خمیری‌ها» سه جلده و ما دو جلد احساسات و حرکت‌ها رو داریم.

اولین بار کتاب احساسات رو توی معرفی یه مام‌بلاگر خارجی دیدم که گفته بود روان‌شناس بهش معرفی کرده.
بعد خودم که بیشتر تحقیق کردم، دیدم خیلی از روان‌شناس‌ها و کاردرمانگرها هم این کتاب رو برای بچه‌ها پیشنهاد می‌کنن.

شخصیت‌های کتاب همگی از خمیر ساخته شدن و با تصویرسازی خیلی ساده، احساساتی مثل شادی، ناراحتی، عصبانیت و... رو به بچه‌ها معرفی می‌کنن

ما تقریبا از ۱۵ ماهگی دخترم این کتاب رو با هم می‌خونیم.
الان احساسات رو به نظرم تا حد خوبی میشناسه؛ مثلا می‌دونه ادم عصبانی چه شکلیه، اخم می‌کنه، دست‌هاش رو گره می‌کنه و با لحن عصبانی حرف می‌زنه و توی هر صفحه همون حالت‌ها رو برای من اجرا میکنه🤭

توی موقعیت‌های روزمره هم مثلا وقتی خودش ناراحت یا عصبانی میشه، بهش یادآوری می‌کنم: الان عصبانی شدی یا الان ناراحتی؟ و درباره احساسی که داره باهاش حرف میزنم. به نظرم برای اینکه بچه‌ها کم‌کم بتونن احساساتشون رو بشناسن و اسمشون رو بگن، کتاب خیلی کمک‌کننده‌ایه.

جلد حرکت‌ها هم یه کتاب بامزه و نمکیه. توی هر صفحه یکی از شخصیت‌ها یه حرکت انجام می‌ده که فکرمیکنم حرکت‌های یوگا باشن.
ما هم هر بار موقع خوندن، دونه‌دونه حرکت‌ها رو با هم انجام میدیم و خیلی بانمکه. 🙂‍↔️

یه جلد دیگه هم به اسم متضادها داره که ما هنوز نخریدیم، ولی توی لیست خرید کتاب‌هامونه و شاید یه روزی اون رو هم بگیریم.

عکس از داخل صفحاتش هم تو کامنتها می‌ذارم🙏🏻
.
.
فرزندپروری، ترک شیرخشک تا دو سالگی به کمک ترک پستونک تدریجی و پوشک تا دو ونیم سالگی ..
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
این روزا محتوای مفید جز معرفی یه سایت براتون ندارم🤍سایت بازی‌آموز🔅
مزیت این سایت اینه که از داخل صفحات کتاب‌ها عکس گذاشته، برای همین راحت‌تر میشه قبل از خرید انتخابشون کرد📖
تقریباً بیشتر کتاب‌های خوب کودک رو داره، بازی‌های فکری و آموزشی هم همراه با رده‌بندی سنی توش پیدا میشه🎯💙

این روزا فقط دارم سعی می‌کنم روزهامون بگذره…
بیشتر وقتمون به کتاب خوندن می‌گذره.📚

پسرکم اما هنوز هر صبح یادشه به فلفل‌دلمه‌ای‌هاش آب بده.🌱
پارک میریم…
به مزرعه سر می‌زنیم…🌾
ولی با همه‌ی این‌ها، یه حس عجیبی همراهمه…این که حتما باید کاری بکنم!
فکر می‌کنم ما مادرهای این نسل، زیر فشار عجیبی زندگی می‌کنیم.

از یه طرف هر روز با حجم بی‌پایان اطلاعات، توصیه‌های روان‌شناسی و سبک‌های مختلف فرزندپروری روبه‌رو می‌شیم
از یه طرف، دلمون می‌خواد زنجیره‌ی زخم‌هایی که از نسل‌های قبل به ما رسیده رو قطع کنیم…

از یه طرف هم، بیشترمون توی آپارتمان‌های کوچیک، دور از خانواده و بدون اون شبکه‌ی حمایتی که نسل‌های قبل داشتن، داریم بچه بزرگ می‌کنیم.

نتیجه‌اش اینه که مدام احساس می‌کنیم ناکافی‌ایم…
به نظرم مادری کردن توی این نسل، فقط بزرگ کردن بچه نیست…

ما همزمان داریم با ترس‌ها، عادت‌ها و دردهایی که سال‌ها باهامون بوده می‌جنگیم؛ فقط برای اینکه کمتر به بچه‌هامون منتقل بشن.
ما وسط این چرخه ایستادیم…
مثل یه چرخ‌دنده که با هر چرخشش کمی فرسوده‌تر میشه، اما باز هم می‌چرخه؛ فقط به این امید که نسل بعد، بار سبک‌تری روی دوشش داشته باشه.
می‌دونم هیچ کودکی بدون زخم بزرگ نمی‌شه…
این تقریباً غیرممکنه.
اما از ته دل امیدوارم زخم‌های بچه‌هامون، به عمق زخم‌های ما نباشه…💙

شیرخشک پوشک رفلاکس پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب سرفه
مامان رستا🌸💞 مامان رستا🌸💞 ۱ سالگی
امروز رستا رو برده بودم پارک ، دو سه تا بچه تقریبا هم سن و سال رستا بودن به همراه پدر و مادراشون . یکی از بچه هارو پدر و مادرش با ترس و لرز میزاشتنش رو تاب و خیلی اروم هلش میدادن و یکیشون از پشت و یکیشون از جلو مواظبش بودن که نیوفته و سرسره هم که اصلا نبردنش و میگفتن خطر ناکه(در حالی که من تو پارک فقط مواظب رستا هستم و سعی میکنم خودش از پس بالا رفتن از سرسره و پایین اومدن ازش بربیاد و روی تاب هم محکم هلش میدم)(کلا تلاشم رو اینه که دخترم مستقل بار بیاد و از چیزای الکی نترسه،البته که خودم همیشه حواسم بهش هست) . یکی دیگه از بچه ها روی سرسره وایستاده بود و راه بقیه بچه ها رو بسته بود و بچه پشت سرش که هم سن بودن یکم سرش داد زد . مامان اون بچه که وایستاده بود اومد و با الفاظ خیلی رکیک به بچه ای که داد زد توهین کرد و بچشو برداشت و برد . (میخواستم بهش بگم اون بچه هم سن بچه خودته و این نوع فحش دادن بهش درست نیست) دارم به این فکر میکنم که چقدر سبک های تربیتی مختلفی وجود داره و در آیند ه قراره بچه ای که کلی روی تربیتش حساسیم با هر نوع بچه ای و از هر نوع خانواده ای هم کلاس بشه و احتمالا اکثر اون کارها رو یاد بگیره . به نظرتون از الان چیکار باید کرد که این جور بچه ها روی بچه های ما تاثیر نزارن ؟ من خیلی بچه هایی رو دیدم که واقعا هر نوع فحشی رو بلدن و از گفتنش خجالت نمیکشن.
مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
ادامه پشت پرده لجبازی
یه وقتایی بچه ها یه نیازهایی دارن که ما اصلا ازشون آگاه نیستیم باید به اون نیاز توجه کنیم بجای اینکه بحث و جدل داشته باشیم
و مورد بعدی مادری که بچش تکالیفش رو انجام نمیده خسته شده و برای هر تکلیفی باید کلی بحث کنه و خیلی وقتا برای هر تکلیفی که انجام نداد نباید هی معلم خصوصی بگیریم،نصیحتش کنیم ،و بیشتر باهاش تمرین کنیم گاهی وقت ها بچه مشکل توجه و تمرکز داره و مشکل یادگیری دارن و ما اینارو خبر نداریم و هی بچه رو نصیحت میکنیم در صورتی که باید این بچه رو ببریم پیش متخصص
یادگیری این بچه مسئلش با شما هم نیست و با تمرین این اختلال مدیریت میشه و دست خودش نیست که بشینه اون تکلیف رو تموم کنه
ممکنه بچه یه مشکل یا اختلالی داره که ما از اون بی خبریم و فکر می‌کنیم این بچه داره باهامون لجبازی میکنه و گوش نمیکنه در صورتی که اصلا این طور نیست و شما هی دارید اصرار میکنید و اون بیشتر باهاتون مخالفت میکنه
و مورد بعدی مسواک زدن
که بچه با پدر و مادرش دعوا داره مثلا یه بچه ۴ ساله چیکار کنیم اون مسواک زدن براش جذاب بشه
مثلا تکنیک جان بخشی به اشیا رو استفاده کنیم و چقدر این تکنیک میتونه اینجا به ما کمک کنه که بچه باهامون همکاری کنه
مثلا خشک و جدی میگیم بیا مسواکت رو بزن
بچه با این زبون نمیتونه با ما همراه بشه باید یاد بگیریم متناسب با سن کودک و ویژگی هایش بهش کمک کنیم
یه زمانی با بازی یه زمانی با گفتگو
بستگی به درک کودک داره
حالا ببینید مادر و پدر هی بچه رو نصیحت میکنن و تاکید میکنن
مامان ایلیا مامان ایلیا ۲ سالگی
یکنفر امروز نرفت دانشگاه که بره تک و تنها پیاده روی کنه تو پاییز و یه نفس عمیق بکشه تا بتونه آخر هفته حسابی برای پسرکش اوقت و انرژی بذاره.
آشپزخونه هم نامرتبه. اتاق ایلیا هم حسابی ریخت و پاش هست. پس فردا هم مهمون دارم ولی به شدت به این رها کردن ذهن خودم در طبیعت نیاز داشتم.
کار خونه در نهایت انجام میشه. درسای عقب مونده دانشگاه پیش میره اونی که اگه بهش رسیدگی نکنم هرروز فرتوت تر و خسته تر میشه روح و ذهنمه پس باید به دادش میرسیدم.
این فرصت رو به خودتون بدید. بچه داری کار آسونی نیست. یه روز بیخیال کار خونه بشید و یک ساعت رو صرفا برای خوتون باشید حتی شده تایم شب که بچه ها میخوابن.
اون ساعت ذهنتونو رها کنید. گوشی رو هم بذارید کنار خوندن مطالب توی اینترنت و سوشال مدیا بیشتر خسته میکنه ذهنو.
یکساعت یا فقط چشماتونو ببیندید و موزیک یا قرآن یا پادکست گوش بدید یا کتاب بخونین یا برید بیرون از خونه حتی شده توی حیاط یکم قدم بزنین.
روان انسان خیلی زود خسته میشه. برای اینکه مادر شادی باشیم باید به داد روانمون اول از همه برسیم.