۱۷ پاسخ

من حس میکنم اگه یه درصد حامله بشم دیگه خودمو دار میزنم😂

من فکر میکنم زوده پسرم ۴ سالش تموم بشه بله میخواییم
الان پسرم به تمام حواس و محبت و عشق و توجه من نیاز داره نه نصفش
۴ سال که تموم بشه مستقل تر میشه بعدش بله انشالله

من فقط به وضع اقتصادی فک میکنم و میگم چرا باید یه بچه رو بدبخت کنیم بیاد تو این دنیای داغون

من اصلا دلم بچه دوم نمیخواد،ولی فکر تنهایی بچم اذیتم میکنه،واقعا آمادگیشو ندارم الان

ب نظر من اگه قراره بچه بیاری در اینده بیار تا وقتی ک دخترت حسادت رو متوجه نیس من بچه هام شیر ب شیرن با فاصله ی ۱۸ ماه ....تا روز زایمان گریه میکردم و میگفتم نمیخوام ولی الان ک شده ۴ ماهه و کولیک و اینا رو گذروندم و دخترمم داداشش رو پذیرفت میگم کار خوبی کردم برا من البته خدا خواسته بود ...با هم بزرگ میشن و منم جمع میکنم و تمام

نههههههههههههه

انگیزه آیی برای بچه ی دوم ندارم

من اگه شرایط مادی مون خوب بود میوردم ولی با وجود اینکه منو شوهرم هردوباهم کار میکنیم و ولخرجی و مسافرت و لباسو غذای انچنانی حتی وسایل خونه آنچنانی نداریم خونه اجار و درحسرت یه ماشین دست دوم نه نمیارم خودمم دست تنهام

خیییلی سخته ،ولی چی بگم هرکسی یه فکری داره خب

اگه میخوای بچه ها یار و همبازی هم بشن همین امشب اقدام کن پنج سال برای دوتا بچه وقت بزار نه این از زیر دستو پا در بیاد باز دوباره مشغول یکی دیگه

اره فکر میکنم
دوسال و نیم که بشه بار دار میشم نه ماه هم طول میکشه دیگه میشه نزدیک چهار سالش 😍
بچه ارومی نیس خیلی
وضع اقتصادی هم متوسط
ولی می خوام تا جوونم بچه بیارم دوست ندارم اختلاف سنیم با بچه ها زیاد باشه

نه اصلا توانشو ندارم نه جسمی نه روحی

به هیچ عنوان🤣

من انشالله‌۳سالگیش باردار میشم ک دلم راضی بشه بذارمش خونه و خودم برم بیمارستان تنها دغدغم اینه ک ی شب بدون من باشه

من‌دومیم 10ماهشه🤣

من وی این 2سال 100سال پیر شدم
اما دلم میسوزه تنها باشه
ولی خرجم خیلی گرونه

من ک دومی رو دارم خواهر 😆
داره میشه ۱سالش

سوال های مرتبط

مامان سبحان و بهار مامان سبحان و بهار ۲ سالگی
من واقعا آمادگی روانی از شیر گرفتن سبحان رو نداشتم. نمیدونم این چه کاری بود کردم 🫠
از یه طرف از بعد مریضیش مدام آویزون سینه بود و غذا نمیخورد، از یه طرف هم هردفعه ناراحت بود میخواست با سینه خودشو آروم کنه.
الان ولی دو هفته تقریبا میگذره از وقتی از شیر گرفتمش، به شدت غرغروتر شده و از یه طرف عذاب وجدان دارم و دلم میسوزه براش میگم کاش از شیر نمی‌گرفتم. این عذاب وجدانه یقه منو ول نمیکنه.
بعضی وقتا با خودم میگم بدم دوباره بخوره تا آخر تابستون، ولی باز با خودم میگم خودت میدونی این کار اشتباهه و بچه بیشتر زجر میکشه از اینکه بخوای دوباره از اول از شیر بگیریش.
مایعات و میوه و غذا و اینا خوب میخوره و از اون بابت نگرانی ندارم ولی اصلا از لحاظ ذهنی نتونستم هنوز به پذیرش این برسم که دیگه شیر نمی‌خوره 🥲
امروز بعد دو هفته یهو وسط گریه گفت می می و گفتم می می تموم شده دیگه مامان. ولی یهو دادم دو تا میک بزنه که مطمئن بشه تموم شده 🫠 دارم دیوونه میشم فکر کنم 😶