۹ پاسخ

عزیزم چجوری ترکش دادید

چطوری قطع کردیذ

به جای شیشه لیوان نی دار بده بهش کم کم خودش میذاره کنار شیشه رو

بهتر بود با همون پستونک اول سیر و قطع،میکردی بعد پستونک و میگرفتی
چون دختر منم پستونک میخورد بعد دکتر به من می‌گفت شیر شب و با این قطع کن بعد پستونک و ولی متاسفانه من اول پستونک و گرفتم که نتونستم شیر شب و قطع کنم

پسر منم دیگه پستونک نمیخوره ولی حتما باید بگیره دستش تا خوابش ببره😂

من دیشب بهش ندادم اصلا نمیخوابید
خودم خیلی ناراحتم دیشب تاحالا میخوام گریه کنم

خسته نباشی خدا قوت

بسلامتی چه خوب مامانی

بسلامتی، بهترین کارو کردی احسنت
قطع شیشه و شیر شب هم انشاءالله براحتی انجام میشه فقط نترس و فرکانس ترس و عذاب وجدان رو به بچه نده ،براحتی ترک میشه...

سوال های مرتبط

مامان آروین👼🏻😍 مامان آروین👼🏻😍 ۲ سالگی
۲دیگه بعد از این شیری که وقتی از خواب بیدار میشد رو حذف کردم و تا از خواب بیدار میشد بلند میشدیم و حواس پرتی و صبحانه و بازی، دیگه خودش انگار متوجه شده بود که شیر نیست و اروین همیشه عادت داشت تا صبحانه اشو میخورد میومد شیر میخورد و این عادت از سرش افتاد و کلا یادش رفت، و بعد رسیدیم به غول یکی مونده به اخر یعنی شیر قبل از خوابیدن که یبار امتحان کردم و اروین رو ۳ ساااعت چرخوندم و اون فقط گریه میکرد و نتونستم اخر و هلاک شد بچم و بهش شیر دادم و خوابید، هنوز نه خودش واسه این قسمت اماده بود و نه من، فهمیدم که من باید خواب عصر رو اول یاد بگیرم بخوابونمش بعد برسم به اون قسمت شب، پس عصرا اهنگ لالایی گذاشتم و تکون و لالایی نمیخوابید و بعدش دیگه فهمیدم اروین اینجوری با تکون دوست نداره بخوابه و میذاشتمش تو بغلم و بدون هیچ تکونی اینقدررر حرف میزنم و از ثانیه ای که از خواب بیدار میشد رو براش تعریف میکردم تا همون لحظه و فهمیدم اروین حرف زدنم رو دوست داره و روز اول ۲ ساعت حرف زدم یه چیزی رو هزاربار تعریف میکردم-
مامان توت فرنگی 🍓 مامان توت فرنگی 🍓 ۲ سالگی
امروز سومین روز ترک شیر از سینه س و من که این مدت فکر میکردم شیر ندارم و دلسا فقط از روی عادت پستونک کرده فقط برای خواب عادت داشت با سینه بخوابه اما از دیروز سینه هام از شیر داره منفجر میشه و شدیداً درد دارم 🥲 نمی‌دونم چیکار کنم دیشب تو خواب دادم خورد و سبک شدم ولی باز از امروز تا الان پر شیر شده و درد می‌کنه چیکار کنم دیگه شیر نیاد ؟؛
از یه طرف دلم میسوزه به حالش میگم بدم بخوره حیفه وقتی شیر دارم ، ولی بعد میگم نه همین که شیر خشک میخوره کافیه
تازه امروز دیگه سمتم نیومده و بهونه نگرفته و حتی بدون سینه خودش می‌خوابه حتی بدون اینکه رو پا بزارم خودش خوابش بیاد راحت می‌خوابه یادم میوفته برای خوابش چقدر اذیت میشدم انقد من و مک میزد و من خشک میشدم تا خوابش میبرد میخواستم از دهنش در بیارم دوباره بیدار میشد و گریه و...
ولی الان هم غذاش خوب شده هم خوابش خداروشکر حس میکنم مستقل شدم و هم خودم اعصاب و روانم راحت شده فقط یه چیزی بگید برای درد سینه هام و اینکه چیکار کنم دیگه شیر نیاد
مامان سبحان وبهار🇮🇷 مامان سبحان وبهار🇮🇷 ۲ سالگی
مامان توت فرنگی 🍓 مامان توت فرنگی 🍓 ۲ سالگی
اولین تجربه من از شیر گرفتن دلسا رو میگم شاید بدردتون خورد
خوب از اونجایی که دلسا هم شیر خشک میخوره هم شیر خودمو ولی عادت بدی که داشت باید حتما موقع خواب سینه تو دهنذمیشد و انقد مک میزد تا خوابش ببره و من تو مهمونی یا ماشین همش تو عذاب بودم کم کم دوساعت من و مک میزد و تا میخواستم در بیارم بیدار میشد حتی شده بود شب تا صبح زیر سینه م بود و من اصلا خواب راحت نداشتم دیگه گفتم کم مونده روانی بشم این که شیر خشک میخوره و شیر من هم کمه اونقدی نیست دیگه بسه و عزمم و جزم کردم و صبح دیگه واقعا رد داده بودم از این اوضاع تا قبل اینکه از خواب بیدار بشه سینه رو رژ لب زدم و این هم طبق عادتش صبح که بیدار میشد دنبال می می میگشت و همش نق میزد و دید قرمزه شوکه شده من هم گفتم زخم شده و هی آخ و اوخ کردم 😅که نخوری مامان دردش میگیره اونم هیچی نگفت و یجورایی تو شوک بود یکم بازی میکرد دوباره میومد نگاه میکرد تا ظهر که باید می‌خوابید و داستان بدخلقی این شروع شد و دلسا که باید ساعت ۳ می‌خوابید با گریه و بهونه های الکی ساعت ۶ عصر خوابید و تایم ظهزش بهم خورد ولی اصلا نذاستم گریه کنه مدام باهاش بازی کردم و خوراکی های که دوست داره رو دادم بهش و کلا آزاد بود هر کاری دوست داشت میکرد و بردمش برف بازی و بالاخره این وسطا هی بهونه می‌گرفت ولی مشغولش میکردم تا موقع خواب هم همش سینه میخواست و با گوشی مشغول کردم و چشماش خسته شد و خوابید ادامه تو کامنت
مامان آقا کارن🧡 مامان آقا کارن🧡 ۲ سالگی
سلام عشقای من
اومدم تجربه از شیر گرفتن کارنو رو بگم براتون🧡😍کاری که فکر میکردم یه چیز غیر ممکنه😂انقد که وابسته بود
در این حد که این چند شب که شیر نمیخوره و می‌خوابه اولین بارمه😂همیشه زیر سینه باید انقد میخورد تا می‌خوابید 😂
من از هجده ماهگی که دکترش گفت کم کم بگیرمش شروع کردم اول هر نیم ساعت فقط شیر روز رو کنترل کردم تا منظم شه
میومد برای شیر نمی‌دادم تا یکساعت یبار بشه بعد یه هفته میشد دو ساعت تا رسید به چهار وعده ،بعد خواب صبح ،ظهر قبل خواب،عصر بعد خواب،شب قبل خواب و تو خواب هم که بی نهایت بار
هر یه هفته یه وعده رو حذف میکردم تا همین هفته پیش که رسید به دو وعده در روزش یبار قبل خواب ظهر و یبارم قبل خواب شب
موقع خواب شب بغلش میکردم یه لالایی تکراری می‌خوندم تا بهشون عادت کنه بدون شیر هم بفهمه این روند خوابه
تا پنج روز پیش
از پنج روز پیش دیگ ندادم تو بیداری شبا خیلییییی گریه میکرد
اولین شب قشنگ نیم ساعت گریه کرد و چون روز هم نخوابیده بود ساعت سه دیگ واقعا بیهوش شد ،ساعت شش که نق زد تو خواب سینمو دادم خورد و هفت صبحم یبار خورد و باز دیگ ندادیم تا شب شب دوم به نیم ساعت رسید گریش
جوری گریه میکرد که دلم خون میشد ولی گفته بودم نمی‌دم و ندادم تو خوابشو یبار دادم چون یبار بیدار شد
شب سوم بیشتر گریه کرد چون صبحش زودتر بیدار شده بود و اون شب دیگ ندادم سه بار بیدار شد هر بار بغلش میکردم حرف میزدم بفهمه من هستم اونم خودشو سمت تشک میکشید یه ربع کمتر راه میبردمش و میذاشتمش زمین پشتشو میکرد می‌خوابید هر بار کمتر از قبل گریه میکرد
تا شب چهارم که میشه دیشب
روتین خوابشو که شامل ماساژ دادن و حرف زدن و پوشک عوض کردن و لباس اداکه تو پاسخ
مامان رادمان جون مامان رادمان جون ۲ سالگی
سلام
خدا رو شکر ، نزدیک یکماه شد که پسرمو از پستونک به طور کامل ترک دادم.
البته تقریبا از ۱۵ ۱۶ ماهگی دیگه اصلااا در طول روز پستونک استفاده نکرد و فقط موقع خواب ، میذاشت دهنش ، خوابش هم که میبرد من در میاوردم.
دیگه احساس کردم ۲ تا دندون جلوش یه مقداری اومدن جلو، و دقیقا به خاطر مکیدن پستونک بود. یه روز تصمیم گرفتم که موقع خواب دیگه بهش ندم، از بس بعضیا میگفتن سخته و بچه اذیت میکنه و... استرس داشتم ، چون واقعا برای خواب بهش وابسته بود، ولی دلو زدم به دریا و دیگه بهش ندادم.
سعی کردم در طول روز حسابی خستش کنم تا موقع خواب راحت بخوابه، موقع خواب هم چیزایی که دوست داشت میدادم دستش که بهونه نگیره، (پسر من عاشق کنترل ِتی وی و پنکه و... میدادم دستش😄)
یکی دو روز یکم نق نق کرد ولی دیگه اصلا سراغشو نگرفت.
بعد از نزدیک یکماه هم دو تا دندونش خیلی خیلی رفتن عقب و داره نرمال میشه.
به نظرم حتمااا قبل از دو سالگی از پستونک بگیرین بچه رو، و‌هر کسی گفت وای خیلی سخته گوش ندین،
الان دختر دوستم چون تا بالای ۳ سالگی پستونک استفاده کرد، بزرگ شده و‌نیاز به ارتودنسی داره، دکتر بهشون گفته.
البته شاید همه اینطور نشن ولی کلا زیر ۲ سال پستونک رو باید ترک داد ، هم برای بچه هم مادر خیلی راحتتره.
اول هم یه مدت باید در طول روز نداد بعد هم شبها.
تن همه ی کوچولوها سلامت♥️
مامان چغاله بادوم مامان چغاله بادوم ۲ سالگی
تجربه ترک پستونک
من تقریبا اززیکسالگی به طور جدی به پسرم یادآوری کردم که پستونک فقط برای خوابه و اونم کم کم این براش جا افتاده بود ولی ۱/۵ سالگی بود که دیدم پستونک شبا از دهنش نمیفته و نصف شب همش تو دهنشه
تصمیم گرفتم ترک بدم ولی هیچجوره نمیخوابید و منم تایم خوابش برام خیلی مهم بود
تا اینکه برنامه سفر و رفتن به خونه خانواده پیش اومد و من گفتم بهترین فرصته
چون اونجا سرش گرمه بازی زیاد میکنه و خونه حیاط داره و راحتتر میخوابه
ولی با سفرمون سرما خورد یکم صبر کردم چند روز از اوج مریضیش گذشت و شروع کردم به ترک تدریجی اول خواب ظهر سه روز برای خواب ظهر پستونک ندادم و از چندین روش برا خوابوندن استفاده کردم ، قصه حیوانات ، لالایی تو بغل و ایستاده و … بعد سه روز برای خواب شب همین کارو کردم ولی نصف شب ها که بیدار میشد گریه میکرد میدادم
بگم که کلا زیاد براش میگفتم که تو نیاز نداری برای بچه هاس و غیره
سعی کردم وقتی بیدار میشه پستونکی نبینه
و تقریبا بعد یه هفته نصف شب هم ندادم ولی شبی دو بار جیغ میزد در حدی که حس میکردم دور از جون سکته میکنه
به جاش شیشه شیر دادم با بد بختی باز میخوابید این ماجرا دو هفته طول کشید تا شد شبی یکبار و الان دیگه نصف شب بیدار شه جیغ نمیزنه فقط صدام میزنه یا میگه شیر و من آب شیر میدم بهش
هنوزم هفته ای یه بار از اون جیغا تو خواب میزنه ولی صبوری میکنم چون هنوز کامل فراموش نکرده با اینکه دوماه گذشته
مامان یزدان و نینی مامان یزدان و نینی ۲ سالگی
تجربه من برای قطع شیردهی(شیرمادر)
الان دقیقا شد یک هفته که پسرم لب به شیر نزده
امروز برای اولین بار وقتی داشت تلویزیون میدید خوابش برد
این برای من این نشونه بود که یاد گرفته مستقل خوابیدن رو
شبا هم که میاد بین منو باباش انقد وول میخوره تا خوابش ببره
من دو سه هفته اخر سعی کردم هی وعده هاشو کمتر کنم مثلا یزدان عادت داشت تا از خواب صبح بیدار میشد شیر بخوره ازش نیم ساعت بگذره بعد صبحانه بخوره هفته های اخر تا میومد درخواسته کنه میگفتم پاشو بریم صبحانه خیلی گرسنمون شده این وعده کامل حذف شد چند شب سعی کردم بدونه سینه بخوابه داستان بگم نازش کنم ولی دیدم نه نمیشه هر جوری شده تقاضای شیر میکنه و کلا چه خواب روز چه خواب شب بدون سینه اصلا نمیتونه بخوابه تو این مرحله به بن بست خوردم
پس وقتی تعداد وعده هاش شده بود سه تا یکی قبل از چرت روز یکی قبل از خواب شب و یکی توی خواب حدود ساعت ۷ صبح تصمیم گرفتم قطع کنم
شبای اول خیلی اذیت میشد چون اصلا بلد نبود بدون شیر بخوابه میبردیم تو ماشین میچرخوندیم تا بخوابه دیدم خب نمیشه عادت سینه از سرش میوفته عادت میکنه به ماشین که دیگه شب چهارم ماشین هم نبردم و انقد نازش کردم تا خوابش برد تا سه شب توی خواب بهش دادم بعدش بیدار میشد گریه میکرد بغل میکردم راه میبردم دوباره میخوابید