پسرمو ثبت نام کردم مهد کودک
یعنی روزم بردمش خیلی خوشحال بود و خوشش اومد
پارسال پیش مادرشوهرم می‌موند ولی چند تا مشکل داشت
*چون هر روز همو می‌دیدیم اطلاعاتشان زندگیمون زیاد شده بود از همه چیز خبر داشت و قاعدتا این موضوع منجر به دخالت مستقیم و غیر مستقیم میشه
* اصلا تو تغذیه به حرفام توجه نمی‌کرد و بچه رو به خوردن شیرینی و بيسکوئيت و تنقلات انداخت و از غذای اصلی می‌افتاد و همین هم باعث شد تو تمام مدتی که پیش ایشون بود پسرم اصلا وزن نگرفت
* احساس تملک زیادی به پسرم داشت و هر کار خوبیهم خودن یادش داده بودم دائم تو جمع می‌گفت آره یادش دادم این کارو بکنه و ...‌ و خودش رو تو تربیت کاملا مختار می‌دید و می‌بینه
* عادت‌های بد در پسرم ایجاد کرد مثل آب بازی تو خونه اونم به وسیله آب پاش و تمام زندگی رو لک و کثیف می‌کنه ولی مثلا من به پسرم یاد دادم که هر وقت آب بازی خواست می‌ریم حموم کاملا هم بهش اجازه می‌دم آب بازی کنه ولی ایشون اینو کاملا خراب کرد و ... از این قبیل عادتها

حالا به نظرتون تصمیمم درست بود که امسال ببرمش مهر از یه طرف عذاب وجدان دارم نکنه دعواش کنن یا بچه‌های دیگه پسرمو بزنن
و هزینه‌های زیادش منو مردد می‌کنه
از طرفی هم کابوس هر صبح خونه مادرشوهرم رفتن و هر ظهر هم اونجا سر زدن و همه مسائل بعدش داره کلافم می‌کنه
مامانم نزدیکم نیست کاش بود و این همه دردسر نداشتم🫠🫠🫠🫠

۱۵ پاسخ

تصمیمت بهترین تصمیمه خبرنداری.بعدم خونه مادرتم انقدبهش خوش نمیگذشت

بنظر من مهد خیلی بهتره
کار خوبی کردی

شما سرکار میری یا نه همین جوری گزاشتی مهد اتفاقا کار خوبی کردی بزار مهد منم می خوام بزارم مهد برم سرکار پیش مادرشوهرم نمی زارم

بله تصمیمت درسته منم که پیش مادرم میذاشتم مشکلاتی داشتم بچه دوتربیتی شده بود و کلی مشکلات دیگه الان مهد ثبت نام کردم که با خودم بره و بیاد دیگه پیش مامانم نمونه

من موافق تصمیمتم اگر از مهدش مطمئنی چرا که نه؟

بهترین تصمیم گرفتی

تصمیم عالی گرفتی

منم خیلی مردد بودم ببرم مهد دخترم یا بزارم پیش مامانم چون مامانم همیشه نیست ممکن یه وقتایی با خودم ببرم سرکار
خلاصه دیگه تصمیم گرفتم دخترم ببرم پیش مامانم پسر ۴ سالم ببرم مهد یا پیش ۱ بنویسم ولی واقعا رفت و آمد سخته

منم شرایط تورا دارم و حاضر نبودم بذارم پیش اونا و کلی هزینه میدم ب پرستار
الانم پرستار گرفتم میاد خونه آشناس پارسالم می آمد بچم باهاش آشنا شد

بهترین تصمیم رو گرفتی
کاش منم حامی داشتم پسرمو میذاشتم مهد و میرفتم مدرسه💔

با همه ی دلایلی که گفتی صد درصد مهد بهتره کارت چیه عزیزم؟
منم ان شاالله مامانم قراره زحمت دخترم و بکشه🫠پادرد و دست درد هست ویکم سختش میشه ولی خب خودش اصرار میکنه بیار ومهد نبر

چون معلمی تایم کاریت کمه و تایم کوتاهی پیش مادرشوهرته
مهد هزینش بالا نیس؟
باز خوبه ماددشوهرت نگه میداره مال منم که یکساعتم به خودش زحمت نمیده

راستش من با مهد اصلا موافق نیستم تو این سن...
میدونم چقدر اذیت میشدی سر این قضایا
من حاضر بودم بزارمش پیش مادر شوهرم با همه اینا
ولی مهد نره
یا اصلا نمیرفتم سرکار
تا یکم بزرگ تر بشه
بچه شما کوچیکه
تو مهد اتفاقی بیفته نمیتونه برات تعریف کنه
هر روز پیشش نیستی

کدوم مهد بردی و هزینش چقدره عزیزم؟

من جاتون بودم بازم میذاشتمش پیش مادرشوهرم، سعی میکردم حساس نباشم به رفتاراشون به خاطر بچه ام، چون تو مهد یسره از بقیه بچه ها ویروس جدید میگیره مریض میشه، پوشکشو به موقع عوض نمیکنن بهش غذا نمیدن، بچه های برادرم مهد بودن واقعا بچه ها رو رسیدگی نمیکرد مهد، چون یه شهر دیگه بودن اخر پرستار گرفتن براشون

سوال های مرتبط

مامان قند عسل👼🩵 مامان قند عسل👼🩵 ۲ سالگی
خانما مادرشوهرم واسه پسرم تشک درست کرده بود قبل از بدنیا اومدنش... چند وقت پیش که روکش تشک پسرم رو در آوردم متوجه شدم که یه سوزن بزرگ توی تشک گذاشته... به همسرم نشون دادم گفت حتما یادش رفته در بیاره وقتی می‌دوخته گذاشته توی تشک... سوزن اینجوری بود که دو طرفش توی تشک بود فقط وسطش مشخص بود... تهش هم یه کم نخ بسته بود... ممکنه عمدا گذاشته باشه؟ چون کلا خیلی به منو پسرم حسادت میکنه و از وقتی پسرم بدنیا اومد کلی دعوا راه انداخت و رابطه منو و همسرم رو خراب کرد و حتی به همسرم همون اوایل زایمان گفته بود منو طلاق بده... همسرمم بعد از یه مدت گفت مامانم خیرخواه ما نیست و حسادت میکنه به ما... رابطه رو باهاش قطع کرد از پارسال فقط چندبار بهش زنگ زده ولی دیگه مثل قبل گرم نیستن و بهش سر نمیزنه... اینم بگم که موقع زایمانم نذاشت برم دکتر و گفت بمون خونه دردات رو بکش و وقتی رسیدم بیمارستان هم خودم داشتم از درد میمردم هم بچم رو نزدیک بود از دست بدم... خیلی بهم بدی کرده
مامان دلانا ✨️ مامان دلانا ✨️ ۱ سالگی
داشتم اینا رو در جواب یکی از مامانا تایپ می‌کردم، گفتم یه تاپیک کامل بذارم، شاید به درد بقیه هم بخوره.
*من روان‌شناس کودک نیستم و اینا فقط چیزهاییه که از مطالعه و تجربه با دخترم یاد گرفتم و ممکنه برای هر بچه‌ای جواب نده.

اگر کوچولوتون حموم رو دوست نداره، اول دلیلش رو پیدا کنید. از عمق آب می‌ترسه؟ از خیس شدن چشمش؟ صدای آب یا دمای آب اذیتش می‌کنه؟ تا علت رو پیدا نکنید، معمولا اسباب‌بازی به تنهایی کمکی نمیکنه.

مثلا برای دختر من مشکل، عمق آب و آب رفتن توی چشمش بود.جلوش حموم می‌کردم و با خنده نشونش می‌دادم که آب رفتن توی چشم اتفاق بدی نیست.
یه کتاب هم داریم به اسم «برو حمام خرگوشی»، توی داستان، آب میره توی چشم خرگوشی، موقع حموم هر وقت اب روی صورتش می‌ریخت، میگفتم: وای خرگوش کوچولو چشمات خیس شد. همین باعث میشد یاد داستان بیفته و با موضوع کنار بیاد.

در مورد اسباب‌بازی هم، مدل هایی که آب واردشون میشه (مثل کوکی‌ها، آبریزها و ...) برهلاف تبلیغات اصلا مناسب حموم نیست؛ چون معمولا کامل خشک نمیشه و محیط مرطوب داخلشون میتونه محل رشد کپک و باکتری باشه.
به جاش اسباب‌بازی‌های ساده مثل قایق های پلاستیکی، لیوان های اب بازی یا هرمدلی که که فضای داخلی برای جمع شدن آب نداره انتخاب‌های بهتری هستن.

این فقط تجربه من بود، به نظرم اگه اول علت رو پیدا کنید و بدون اجبار، با بازی و قصه جلو برید، خیلی وقت ها بیشتر از هرید اسباب‌بازی های مختلف نتیجه می‌بینید. 🤍
.
.
فرزندپروری، ترک تدریجی شیرخشک به کمک پستونک تا دوسالگی و ترک پوشک بعد از دوسالگی تدریجی