۵ پاسخ

دیگه الان نباید پستونکو بگیری بذار سه ماه بگذره

بذار یکم از شیشه بگذره بعد برو سراغ پستونک
من پستونک رو ۱۸,۱۹ماهگی گرفتم
شیشه مونده

من ی روزه دخترمو که دیوونه پستونک بود بااین روش گرفتم:با ماژیک سیاه روش شکل کشیدن گفتم هاپوعه دیگه لببب نزد ببین از چی میترسه شاید جواب داد

بذار وقفه بیوفته انقدر نا امیدش نکن،خودشو میبازه غصه میخوره از غذام میوفته

هرچی زودتر بگیری پستونک بهترع ولی بزار فاصله ش با شیشه ۱ماه تا ۲ماه باشه

سوال های مرتبط

مامان آقا کارن🧡 مامان آقا کارن🧡 ۱ سالگی
سلام عشقای من
اومدم تجربه از شیر گرفتن کارنو رو بگم براتون🧡😍کاری که فکر میکردم یه چیز غیر ممکنه😂انقد که وابسته بود
در این حد که این چند شب که شیر نمیخوره و می‌خوابه اولین بارمه😂همیشه زیر سینه باید انقد میخورد تا می‌خوابید 😂
من از هجده ماهگی که دکترش گفت کم کم بگیرمش شروع کردم اول هر نیم ساعت فقط شیر روز رو کنترل کردم تا منظم شه
میومد برای شیر نمی‌دادم تا یکساعت یبار بشه بعد یه هفته میشد دو ساعت تا رسید به چهار وعده ،بعد خواب صبح ،ظهر قبل خواب،عصر بعد خواب،شب قبل خواب و تو خواب هم که بی نهایت بار
هر یه هفته یه وعده رو حذف میکردم تا همین هفته پیش که رسید به دو وعده در روزش یبار قبل خواب ظهر و یبارم قبل خواب شب
موقع خواب شب بغلش میکردم یه لالایی تکراری می‌خوندم تا بهشون عادت کنه بدون شیر هم بفهمه این روند خوابه
تا پنج روز پیش
از پنج روز پیش دیگ ندادم تو بیداری شبا خیلییییی گریه میکرد
اولین شب قشنگ نیم ساعت گریه کرد و چون روز هم نخوابیده بود ساعت سه دیگ واقعا بیهوش شد ،ساعت شش که نق زد تو خواب سینمو دادم خورد و هفت صبحم یبار خورد و باز دیگ ندادیم تا شب شب دوم به نیم ساعت رسید گریش
جوری گریه میکرد که دلم خون میشد ولی گفته بودم نمی‌دم و ندادم تو خوابشو یبار دادم چون یبار بیدار شد
شب سوم بیشتر گریه کرد چون صبحش زودتر بیدار شده بود و اون شب دیگ ندادم سه بار بیدار شد هر بار بغلش میکردم حرف میزدم بفهمه من هستم اونم خودشو سمت تشک میکشید یه ربع کمتر راه میبردمش و میذاشتمش زمین پشتشو میکرد می‌خوابید هر بار کمتر از قبل گریه میکرد
تا شب چهارم که میشه دیشب
روتین خوابشو که شامل ماساژ دادن و حرف زدن و پوشک عوض کردن و لباس اداکه تو پاسخ
مامان 🫶آقا علی🫀 مامان 🫶آقا علی🫀 ۲ سالگی
پارت اول :تجربه من در گرفتن شیر از پسرکم
علی شیر خودمو خورده و حالا میخوام بگم چجوری پسرم از شیر گرفتم واسه مامانا که ایده بگیرن
من از یکسالگی به بعد شیر رو بردم روی روزی سه بار قبل خواب شب و ظهر و صبح زود توی خواب یعنی بعد که از خواب بیدار میشد دیگه شیر نمیدادم صبحانه میدادم تا ۱۸ ماهگی
از ۱۸ ماهگی به بعد اول فقط قبل خواب شب و ظهر شیر میدادم بعد وقتی که دیگه میخواست خوابش ببره سیر شده بود ازش سینه رو میگیرفتم میذاشتم روی پام گاهی بیدار میشد دوباره شیر میخورد گاهی هم راضی میشد بخوابه
گاهی هم توی خواب اب یا در حد ۲۰ سیسی اب قند میدادم که دلش اروم بشه یا تشنگیش رفع بشه
بعد که عادت کرد به روی پا خوابیدن اومدم موقع خواب ظهر شیر ندادم ، باهاش حرف میزدم بازی میکردم گاهی بهونه میگیرفت میذاشتم کمی شیر بخوره اما بازم توی هوشیاری ازش میگیرفتم و رو‌پا میخوابوندم بعد که کلا به نخوردن شیر برای خواب ظهر عادت کرد اومدم برای خواب شب هم همین کار رو کردم و همین پروسه رو طی کردم
مامان یزدان مامان یزدان ۲ سالگی
تجربه من برای قطع شیردهی(شیرمادر)
الان دقیقا شد یک هفته که پسرم لب به شیر نزده
امروز برای اولین بار وقتی داشت تلویزیون میدید خوابش برد
این برای من این نشونه بود که یاد گرفته مستقل خوابیدن رو
شبا هم که میاد بین منو باباش انقد وول میخوره تا خوابش ببره
من دو سه هفته اخر سعی کردم هی وعده هاشو کمتر کنم مثلا یزدان عادت داشت تا از خواب صبح بیدار میشد شیر بخوره ازش نیم ساعت بگذره بعد صبحانه بخوره هفته های اخر تا میومد درخواسته کنه میگفتم پاشو بریم صبحانه خیلی گرسنمون شده این وعده کامل حذف شد چند شب سعی کردم بدونه سینه بخوابه داستان بگم نازش کنم ولی دیدم نه نمیشه هر جوری شده تقاضای شیر میکنه و کلا چه خواب روز چه خواب شب بدون سینه اصلا نمیتونه بخوابه تو این مرحله به بن بست خوردم
پس وقتی تعداد وعده هاش شده بود سه تا یکی قبل از چرت روز یکی قبل از خواب شب و یکی توی خواب حدود ساعت ۷ صبح تصمیم گرفتم قطع کنم
شبای اول خیلی اذیت میشد چون اصلا بلد نبود بدون شیر بخوابه میبردیم تو ماشین میچرخوندیم تا بخوابه دیدم خب نمیشه عادت سینه از سرش میوفته عادت میکنه به ماشین که دیگه شب چهارم ماشین هم نبردم و انقد نازش کردم تا خوابش برد تا سه شب توی خواب بهش دادم بعدش بیدار میشد گریه میکرد بغل میکردم راه میبردم دوباره میخوابید
مامان فسقلی جون🧒💜 مامان فسقلی جون🧒💜 ۱ سالگی
سلاملیکم🥰✌🏼
اینجانب اومدم از این شبهای بیقراری پسرگلی بگم در ترک شیشه🍼
شب اول، چون ظهر نخوابیده بود، اندکی نق زد و بیهوش شد
شب دوم مثل همیشه دنبال شیشه بود که قبل از خواب آب بخوره و بعد بخوابه( همیشه تو شیشه اب میخورد و شیشه رو میداد به من و میخوابید) و چون شیشه نبود حدودا یه ساعت گریه کرد، بعد با لیوات آب خورد و خواب رفت
شب سوم، اندکی خیلییی کم نق زد، با لیوان آب خورد و خوابید
شب چهارم راحت با لیوان آب خورد....
و امشبم خودش لیوانشو داد تا اب بدم بهش خورد و خوابید...
طول روزم خیلی شربت و اب میخورد که کلا دیگه با لیوان میخوره، در نتیجه کمتر میخوره و بنابراین خیلییی جیشش کمار شده و اون نشکل نم پس دادن و هرروز صبح دریاچه ی جیش تو تشکش هم برطرف شده😍
و اما حدود یکی دوبتر نصف شب هنوز تشنش میشه، اجبارا با شیشه بهش آب میدم چون هنوز نمیتونه با لیوان بخوره ولی سرشیشه ی معمولی رو برداشتم و سرشیشه ی ارتودنسی گذاشتم. از ارتودنسی بدش میومد از اول تاحالا و نمیخورد. الانم در حد نهااایت ۳۰ میل میخوره و میندازه اونور. میخوام بدش بیاد و خودش پرت کنه اونور...
این چندشب کنارش خوابیدم تا هم اون کمتر اذیت بشه هم من...
ایشالله فرداشب میرم سرجام و دلبرکم طبق روال تو اتاق خودش بدون شیشه لالا کنه...
تا عید هم ایشالله کلا شیشه حذف میشه و همون نصف شبم دیگه نمیخوره🙏🍼