حالا که بی خوابم میخوام یک سری چیزا بگم شاید به دردتون بخوره…
من تقریبا ۴۵ روز پیش زایمان کردم سزارین اختیاری
با پارتی بازی و پول تونستم نامه بگیرم از دکترم
دکتر بیهوشی نظرش این بود که بیهوشی عوارضش کمتره پس منم سپردم دست خودش و بیهوشم کردن به هوش‌که اومدم هیچی یادم نیست فقط یادمه تو ریکاوری رحممو ماساژ دادن یکم درد داشت اوردنم تو بخش بازم اولاشو یادم نیست ولی بعدش که اثر بیهوشی رفت کم‌کم همه چی واسم شفاف شد… من خودم شیاف بردم و هر ۴ ساعت میگفتم بیان واسم بذارن و اصلا اجازه ندادم دردهام شروع بشه و با همون شیاف هم کنترل شد و نیازی به پمپ درد نبود اصلا و من کلا یادم نیست تو بیمارستان درد داشته باشم… تو بخش که بودم ۲ یا ۳ بار دیگه اومدن شکممو فشار دادن که اونا یکم درد داشت… شبش مامانم واسم هماهنگ کرد یک پرستار اومد پیشمون و بچه رو نگه داشت و من خوابیدم فقط و چه خواب لذت بخشی بود اون شب… عصرش اومدن سوند رو کشیدن و باید راه میرفتم اینم بگم که گذاشتن سوند هم اصلا دردناک نبود و اذیت نشدم… بلند شدنم یکم سخت بود ولی اونقدری که همه میگن‌ واااای چه عمل سنگینی چقدر همه چی بده سخته درد داره اصلاااا اونجوری نبود بلاخره عمل جراحیه دیگه یک سری مشکلات داره… خلاصه یکم راه رفتم و دستشویی رفتم و اومدم دراز کشیدم باز… ادامشو باز میگم بچم بیدار شد😂😂😂😂

۶ پاسخ

هربدنی تحمل دردش یجوره ،نمیشه واسه هرکسی یه نسخه پیچید، بعضیا تحملشون خیلی کمه

منم خیلی راضی بودم هربار برگردم عقب قطعا انتخابم سزارینه و خب اون راه رفتن بعدش خیلی مهمه من از فردای زایمانم سرپا شدم و کارامو خودم انجام دادم

منم موافقم دردش با شیاف قابل تحمله. منکه تحمله زایمان طبیعی را ندارم. خداراشکر هم راضی بودم

پس چرا هم دکتر خودم هم مشاوره بیهوشی قبل عمل بهم گفتن بیهوشی رو اصلا پیشنهاد نمیدن.؛؛؛؟؟؟
تازه من گفتم زایمان قبلم سر نشدم وسط عمل بیهوشم کردن
باز با این حال گفت نه سری بهتره😑

منم دقیقا شبیه شما بودم ، شیافم فکر کنم سه تا برام زدن ، واقعا راضیم سزارین شدم

اره اتفاقا منم خیلی راضی بودم و دردش با شیاف قابل تحمل بود و نیاز به پمپ درد نبود

سوال های مرتبط

مامان رقیه سادات مامان رقیه سادات ۱۳ ماهگی
قسمت ۸
.۱۱ونیم بیحس شدم همون لحظه که سوزنو زد به کمرم بیحس شدم و اصلا هم سوزنش درد نداشت خوابوندنم رو تخت یه چی زدن جلو صورتم و شروع کردن ۱۱ ونیم که شروع شد ۱۱و ۴۰ دقیقه صدای گریه دخترم اومد و من با ارامش ترین بودم از اون لحظه به بعد و هیچ دردی نداشتم ولی هی از حال میرفتم حین عمل که دکتر بیهوشی میگفت چی زدن به این تو زایشگاه که این هی از حال میره ولی اون لحظات انقدرررر اروم بودم بعد اون همه درد شدید که دلم میخواست بخوابم دکترم گفت بخواب .ولی نمیتونستم اب دهنمو قورت بدم اصلا حس نمیکردم گلومو .۱۲ اومدم ریکاوری بهم پمپ درد و اینا وصل کردن که خیلییییی خوب بود پمپ درد و پیشنهاد میکنم حتما درخواست بدید دردتون رو فوق العاده کم میکنه .دیگه اونجا گفتن باید بتونی پاهاتو تکون بدی تا ببریمت بخش دخترمم فقط تو اتاق عمل چند ثانیه دیدمش .شکمم رو یه بار تو ریکاوری فشار دادن که هیچ حسی نداشتم تا ساعت ۱ونیم دیگه حس پاهام برگشته بود و یکم درد داشتم که هی برام مسکن زد ۱ونیم اومد ببرنم بخش دوباره شکممو فشار داد که یکم درد داشت ولی بهم گفت شکمتو تا میتونی بده تو مثل وقتی میخوای بگی شکم ندارم تا کمتر دردت بیاد که واقعا کار ساز بود .۱ونیم دیگه رفتم بخش وتا حدود ۷ صبح ۳ بار دیگه شکممو فشار دادن که دردش خیلی قابل تحمل بود .پمپ درد و شیاف نمیزاشت درد داشته باشم.
مامان کیاشا مامان کیاشا ۱ ماهگی
سلام من اومدم با تجربه زایمانم (سزارین)
اول از همه بگم که فقط ما رو ترسوندن یعنی تصور سزارین خیلی سخت تر از عملش بود ، راحت ترین عملی بود که من تجربه کردم با اینکه من تحمل دردم خیلی پایینه اما خداروشکر عملم عالی بود فقط توکلتون به خدا باشه و یک سری نکات رو رعایت کنین .
صبح ساعت ۶ بیمارستان بودم تا موقع پذیرش شدم و بستری ساعت ۹/۵ شد
بهم سرم زدن و سوند وصل کردن ( بدترین قسمت عمل همین سوند بود که سوزش داشتم و بیشتر حالت چندش بود البته اینم بگم که من گفتم تو اتاق عمل بهم سوند وصل کنن که بی حس باشم اما گفتن نمیشه ) تقریبا یک ساعتی بستری بودم و بعدش بردنم اتاق عمل انقد همه چی عالی و‌کادر اتاق عمل عالی بودن که تو اتاق عمل کلی گفتیم و خندیدیم ، اگه پمپ درد میخواین باید تو همون اتاق عمل بگین که من گرفتم و خیلی خوب بود و بهم کمک کرد یعنی درد سزارین و درد اولین راه رفتن و همه اینا یکم از درد پریود بیشتر بود و قابل تحمل بود .
آمپول بی حسی هم اصلا درد نداشت مثل بقیه آمپول هایی که میزنیم .
و
مامان علی 🩵 مامان علی 🩵 ۹ ماهگی
تجربه زایمان

پارت سه

خلاصه که من از درد شدید تو راه رو های بیمارستان به اتاق عمل جیغ می‌کشیدم با وجود بی حسی همون اپیدولار که زدن بازم درد داشتم
انقد دردام زیاد بود که بیهوشم کردن

بعد تقریبا بیست دقیقه چشام باز کردم بچمو گذاشتن رو صورتم و همون لحظه یادمه باز بیهوش شدم
چشام که باز کردم تو ریکاوری بودم خونریزی داشتم پرستار صدا زدم اومدن شکممو فشار دادن سه نفری
وحشتناک‌ترین تجربه زندگیم بود دردش خیلی بده

باز خونریزیم قطع نشد دوباره اومدن فشار دادن دستشونو بردن داخل خون های لخته شده رو آوردن بیرون
دوتا قرص بهم دادن که خونریزی قطع بشه عوارض قرص تب و لرز شدید بود سگ لرزه میزدم دوسه تا پتو انداختن روم بازم سردم بود
دوباره اومدن فشار دادن و بازم دوباره اومدن
من دیگه حوونی نداشتم
بلاخره خونریزی قطع شد
من ساعت سه نیم بعد از ظهر زایمان کردم ولی بخاطر خونریزی ساعت نه شب بردنم بخش
خلاصه با همه سختی‌ها و تلخی ها ارزش داشت دیدن چهره ماه پسرم

خانوما سزارین عوارض زیاد داره اگر میتونید طبیعی ییارین
مامان کیان 💙 مامان کیان 💙 ۷ ماهگی
پارت 4..
نمیدونم چقدر طول کشید بخیه زدن تموم بشه با آرام بخش هایی که بهم زده بودن داشتم سنگین میشدم و خوابم میومد بدنم کاملا بی حس بود ولی می‌فهمیدم چند بار تو اتاق عمل شکممو فشار داد و بعدش منو بردن ریکاوری خیلی سرد بود و منم همچنان لرز داشت بدنم تو ریکاوری هم چند بار محکم شکممو فشار دادن ولی چون بی حس بودم درد زیادی رو متوجه نمیشم تا اینکه بعد یک ساعت بردنم تو بخش همش سراغ بچمو می‌گرفتم که دکتر گفت چون بچه نارس هست و منم آمپول ریه نزده بودم باید چند روز ان ای سیو بستری باشه خیلی گریه میکردم ولی خداروشکر میکردم بچم سالمه و همینکه میدونستم چند روز دیگه قراره ببرمش خونه بهم آرامش میداد...
توی بخش هم دو سه بار پرستار شکممو ماساژ داد که درد داشت و چون اثر بی حسی داشت می‌رفت خیلی محکم فشار نمی‌دادن خودشون..
ساعت یازده شب منو بردن بخش و تا صبح گفتن هیچی نباید بخوری همش نگاه ساعت میکردم زودتر صبح بشه بلند بشم برم بچه مو ببینم ساعت هفت صبح اومد اول سوند رو کشید من قبلش یه شیاف گذاشتم که وقتی میگه پاشو راه برو زیاد درد نداشته باشم.. سوند رو که کشید صبحونه خوردم و پاشدم که راه برم چون خیلی دستشویی داشتم..اصلاااا اونقدری که فکرشو میکردم درد نداشت یعنی توی تصوراتم دردش خیلی بدتر بود ولی برای من واقعا قابل تحمل بود..
رفتم دستشویی و بعدش رفتم آن ای سیو بچمو دیدم تا عصر که مرخصم‌کردن سه‌چهار بار رفتم پیش بچم ..
مامان پرنسس👧🏻👑 مامان پرنسس👧🏻👑 ۷ ماهگی
تجربه سزارین🩷
پارت دوم

دخترمو اوردن کنار صورتم همینجوری اشکام میریخت اصلا انگار تو دنیا فقط منمو دخترم کل لپمو داشت مک میزد دکتر گفت شکموعه از الان
بردش کنار خوردم تو تختش گذاشتن وتمیزش کردن بعد بخیه زدن بردنمون ریکاوری
نیم ساعت تو ریکاوری گذشت که بیخسیم داشت تموم میشد ..من قبلش به دکتر بیهوشی گفته بودم برام پمپ درد بزار اونم نوشته بود و گفت باشع میزارم که بعدش زنیکه نزاشته بود گفته بود که من به پمپ درد نیاز ندارم دردام کمه😑😑 خلاصه بیحسیم داشت میرفت که کمرمو شکمم درد شدیدی گرفت که اصلا نمیتونستم نفس بکشم همینجوری اشکام میریخت التماس کردم از پرستار ریکاوری که برام مسکن بزنه میگفت نمیتونم بزنم خطرناکه یه پسرع دیگه هم اونجا بود که بعد اینکه زنه حواسش نبود اومد بهم زد گفت الان اروم میشی به ثانیه نکشید تموم دردام خوب شد خمار شدم😂😂به پسرع گفتم خدا خیرت بده گفت چاکریم😂😂
بعد ده دقیقه رفتم بخش تا شیش ساعت دراز کشیده بودم و تکون ندادم سرمو و اینکه قبلش دو تا شیاف انداختم و واقعا دردام قابل تحمل بود با شیاف
فرداش دکتر اومد گفت باید راه بری دفعه اول یکم سخت بود ولی کمکم خودم دلم همش میخاست راه برم اصلا اذیت نشدم
و روز به روز بهتر از دیروز سرپا شدم
مامان رقیه مامان رقیه ۴ ماهگی
پارت آخر
بعد دوساعت آوردنم تو بخش و گفتن بالشت زیر سرت نذار و سرتم تکون نده بعد از ۸ ساعت گفتن نسکافه و چای و خوراکی میتونم بخورم ، من خرما و نسکافه خوردم بعدش اومدن سوند رو کشیدن و گفتن بلند شم راه برم کشیدن سوند هم دردی حس نکردم ، ولی خب اولین بلند شدن یکم درد داشت ولی قابل تحمله . من پمپ دردم داشتم که خیلی تاثیر داشت ، تا فرداش که مرخص شم سعی میکردم همش تو بخش راه برم ، درد سزارین موقع خوابیدن بلند شدن یکم سخته و درد داره اونم تا ۱۰ ـ ۱۵ روز. کم کم دردا کمتر میشه ولی خب اوایلش هم میتونید کاراتونو انجام بدید من روز سوم دخترم بخاطر زردی بیمارستان بستری شد و خودم تنها پیشش بودم و می‌تونستم کاراشو انجام بدم. تجربه من از سزارین این که سرتونو تو ریکاوری و تا هشت ساعت تکون ندید که بعدش دچار سردرد و گردن درد نشید و بعدش هم مایعات زیاد بخورید اثرات بی حسی بره ، پمپ درد هم بگیرید درداتونو خیلی کم میکنه و موثره. امیدوارم همه خانومای باردار به سلامتی و راحتی زایمان کنن و دامن اونایی که آرزوی بچه دار شدن دارن خدا دامنشون رو سبز کنه.
مامان لوبیا 🌸 مامان لوبیا 🌸 روزهای ابتدایی تولد
متاسفانه سخت تر از سزارین، تجربه NICU بود. بچه من رو اصلا نیاوردن تو اتاق 😢 گفتن ناله داره و بردن مستقیم زیر اکسیژن. فقط همسرم احازه داشت بره اونجا و ببینتش، بقیه خانواده حتی اجازه سوال پرسیدن نداشتن. بعد از چند ساعت که چندبار اومدن و شکمم رو فشار دادن (متاسفانه این قسمت خیلی درد داشت، حتی با پمپ درد) اومدن داخل اتاق سوند رو کشیدن (من واقعا اذیت نشدم، برای گذاشتنش هم صبر کردن بی‌حس شم بعد گذاشتن) بهم گفتن باید بیای پایین و راه بری. فکر کنم سخت ترین بخش کل زایمان اولین بلند شدن بود. واقعا مرگ رو جلو چشمم دیدم 😭 ولی باید راه میرفتم تا برم NICU و بچم رو ببینم.. روز بعد که ظهر مرخص شدم، بهم گفتن باید بیای بری و شیر بدی هر ۳ ساعت. که واقعا با اون شکم اذیت شدم تو این رفت و امد، البته اتاق مادران داشتن و می تونستی اونجا بمونی و استراحت کنی. کلا از اون بخش راضی نبودم اصلا و بچه ام رو هم الکی نکه داشتن دو روز، حتی زردی هم نداشت و زیر اکسیژن نبود روز دوم. تقریبا روز سوم با دعوا تونستم مرخصش کنم و بیارمش خونه