قسمت پنجم.
یادم رفت بگم روزی ک برای سروم mg رفتم زایشگاه با اون معاینه وحشیانه خونریزی هم پیدا کردم ک پد زیرپام شده بود پر از خون ولی فرداش ک بخش بودم دیگه خون نیومد… دکتر هم ک اومد گفتم دکتر بتا ۲۳ روز پیش زدین من ترشحاتم زیاد شده شکمم داغه یه دوز دیگه رو نمیزنید چون شنیدم اثرش بعد از دو هفته از بین میره اخم کرد نه خانم من تشخیص میدم کی بزنی .
درصورتی که به تخت بغلیم دوز سوم زدن…. ما موش ازمایشگاهی بودیم ک رو هرکس یجوری به دانشجوها درس میدادن. خلاصه هفته ای دوبار ازمایش خون بابت عفونت میگرفتن من گفتم امروز موقع نیست ازمایش بگیرید یادشون اومد ازمایش دارم امروز خلاصه ازمایش گرفتن عفونت خون من از هفته پیش شده بودکه یک بود شده بود ده . گفتن یکم عفونت داری عادیه گفتم شکمم داغه میگفتن نه تو تب نداری عادیه زیر پتو بودی داغه . خلاصه از ما اصرار دکتر بیارید بالاخره یک نفر اومد. (دکتر اصلی نه) گفت باید معاینت کنم گفتم وای توروخدا نه گفت من قول میدم درد نگیره انجام داد و واقعا اصلا نفهمیدم دستشو وارد کرد نگاه کرد گفت ترشحاتت عادیه عفونی نیست ولی داغه بیا بریم زایشگاه باز گفتم نمیام گفت نه بیا نگران نباش چون یه دوره اول ک اومده بودی انتی بیوتیک گرفتی باید تحت نظر باشی ک باز بهت انتی بیوتیک بودن… تو همشون خوب بود و قشنگ توضیح میداد … من باز رفتم زایشگاه برای بار سوم. بین بار دوم و سوم کلا دوروز فاصله بود ک من سونو هم رفتم گفتن بچه بریچه زایمان سزارینه. ادامه داخل عکس

تصویر
۱۰ پاسخ

وای بقیشم بزار ببینم چیشد

بقیشم بزارر

قسمت چهارم

تصویر

قسمت چهارم

الهی خدا آدمای نانجیبو لعنت کنه چقدر اذیت کردن بنده خدا رو 😢😢😢😢

چیشد دختر مردیم اخه

ای خدا،دور از جون مریضا کشتارگاهه مگه اونجا.چقدر غصه خوردم برات

بقیشم بگو

عکس نمیارع سیاهه

قسمت چهارم اومده براتون؟

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق هفته سی‌وسوم بارداری
قسمت سوم
یک هفته ده روز ک گذشت کم کم هر روز ک صدای قلب بچه رو میشنیدم خیالم راحت تر میشد دیگه به اونجا عادت کرده بودم چون خیالم راحت بود هر روز فشار و صدای قلب بچه چک میشه روزا اصلا برام دور نمیگذشت هرروزش یه امید بود چون میگفتن یه روز بیشتر ک بچه تو شکم باشه اندازه ده روز تو nicu هست هر روز امید میگرفتم شده بود بیست روز ک رنگ افتاب رو ندیده بودم همسرم تو ماشین میخوابید خونه نمیرفت سرکار نمیرفت مامانم بیست روز رو نخوابید رو یه صندلی نشسته بودولی به امید بچم همش میگذشت کناریمم یک نفر بود دقیقا هم هفته من دقیقا پارگی کیسه اب اون قند و فشار خون و تپش قلب و عفونت هم داشت من اینارو نداشتم…. یه روز کناریم صبح ک دکتر اومد بهش گفت یکم لکه بینی و درد دارم دکتر بهمون گفت اگر بازم درد و لکه بینی داشتید بگید بیارنتون زایشگاه امپول مگ mg بزنید برای جلوگیری زایمان زود رس
این دختر خانمه درد و خونریزی گرفت بردنش زایشگاه ک طبق نظر دکتر بهش این سروم مگ رو بزنن منم دوتا رگه خونی دیدم به پرستارا گفتم گفتن زود باش ببریمت زایشگاه . گفتم زایشگاه چرااا من درد ندارم گفتن نه دکتر گفته کناریتو ببریم تو هم باید بری گفتم بابا اون خونریزی زیاد داشت درد داشت گفتن نه باید بیای . دکتر هم ک شکر خدا یکبار فقط ساعت ۷/۵ میومد بقیش خودتم میکشتی فقط بعد چندیاعت دانشجو میفرستادن بالا سرت…. گفتن نه باید بری زایشگاه….
مامان فندق مامان فندق هفته سی‌وسوم بارداری
قسمت ششم
من با خیال راحت تو زایشگاه با لبخند منتظر بودم دوز سوم بتا رو بزنن برم بخش… شیفت عوض شد…. یه دانشجو اومد پروندم خوند از هم میپرسیدن چرا نوع زایمان نوشته سزارین به علت عفونت و غیره و غیره و بریچ وایساد صحبت کردن با بقیه هم دانشجوییهاش ک اره شاید بچه چرخیده باشه یکی بهش گفت خود دکتر اتاق عمل اومده نوشته بریچ گفت نه یه دستکش بدین من معاینه کنم من گفتم دکتر نیم ساعت پیش اینجا بود سه دفعه معاینم کرد نمیزارم وایساد غربت بازی ک نه باید معاینه کنم هی من باهاش بحث کردم باز چون خوشحال بودم با خودم گفتم ولش کن اینم معاینه کنه بره دست از سرم برداره . دوباره معاینه با درد زیاد بعدم دستش دراورد با غرور گفت من دستم خورد به سر بچه موهاش هم لمس کردم چجور نوشتید بریچ وای ضربان قلب من رفت بالا گفتم من دیروز سونو بودم گفت نه بچه داره میاد سفالکیه . ضربان قلب من رفت بالا رسید به ۱۴۵ . بین خوشون همهمه شد . دکتر اصلی اتاق عمل بود گفتن باید بری سونو . سونو دکتر نبود. زنگ زدن بیاد . من تو همین حین یه دادی زدمووووو درد زایمانم شروع شد. التماس میکردم زودتر امپول بتارو بزنن. من از هیچی درد رسیدم به دردای با فاصله دو دقه با جیغ زدن زیاد چون میدونستم این دختره هیچی بارش نیست میترسیدم بچم با پا بیاد خفه بشه . من جیغ و داد و درد زیاد تاحالا هم همچین دردای نکشیده بودم استرس . باز همون اح…مق بیش…عور با چند تا دیگه اومد بالاسرم در کمال ارامش ک اره بچه ها این وضعش خطرناکه عفونت هم داره احتمال مرگ مادر یا بچه هست اینارو جلو چشم من به هم توضیح میدادن هرچی جیغ میزدم داد میزدم محلم نمیزاشتن باهم حرف میزدن .
مامان لنا مامان لنا ۵ ماهگی
دیشب از گناوه رفتم بوشهر چون انقباضام قطع نمیشد گفتن احتمال زایمان زودرس داری ب حساب رفتم بیمارستان خلیج ک میگن بخش مراقبت های ویژه نوزادانش خوبه گفت باید معاینه بشی من قبلش معاینه شده بودم یعنی حدود ۲۰ روز پیش دکتر خودم ک معاینه کرد دردم گرفت ولی یه فشار کوچیکی داد ک بفهمه بخیم تحت فشاره یا نه اما بوشهر پرستار گفت حتما باید معاینه بشی اجازه دادم اومد معاینه کرد چنان دستشو محکم کرد داخلم ک نتونستم تحمل کنم گفت خودتو منقبض میگیری نمیتونم دستمو درست ببرم داخل منم داری اذیت میکنی چ وضعشه ان اس تی ک گرفت ب دکتر زنگ زد گفت اجازه معاینه نمیده دوباره ترسیدم بخیه تحت فشار باشه گفتم هرچقد دردش باشه تحمل میکنم تو بیا معاینه بکن ولی اروم چون دکتر گناوه ای ک زیر نظرشم خیلی اروم معاینه کرده بود هیچی حس نکردم ولی این مثل وحشیا انگشتشو میبرد داخل دستشو برد داخل چشمتون روز بد نبینه چنان فشارم داد ک نفسم داشت قطع میشد و دستشم در نمیارد انقد گریه کردم ک گلوم خشک شد خیلی بدجور فشار میداد خیلیییییییی
بعد یه پرستاری اومد ک سرم بزنه دوتا رگ گرفت و سوزنو در اورد همینجور خون تو دستم جاری میشد دوباره پایین دستم امپول زد خیلی درد داشتم اروم اشک میریختم زیر لب گفتم خسته شدم از زندگی اخه هم انقباض داشتم هم درد معاینه باعث شده بود واژنم تیر بکشه همزمان خون گرفتن سه ۴ بار رگ گرفتن یهو پرستاره گفت از کدوم قسمت زندگی خسته شدی نکنه از قسمت دوم گرینه سوم بخش دادنت خسته شدی و پرستارای پشت سرش میخندیدن اگر حالم خوب بود ازشون شکایت میکردم واقعا تو چنین شرایطی ادم دست این پرستارا نیوفته مخصوصا پرستارای استان بوشهر
مامان فندق مامان فندق هفته سی‌وسوم بارداری
قسمت دوم پارگی کیسه اب
مامانای باردار ک حساسن نخونن عزیزان🌹
من زیر نظر دوتا دکتر بودم کاملیا همیری و فاطمه حاجی باقری.
وقتی زنگ زدم گفتم کیسه ابم پارست گفتن اصلا نیا بیمارستانای ما همون حافظ بمون دیگه جواب تلفنمو ندادن گفت زیر ۳۲ هفته فقط حافظ قبول میکنه…
خلاصه من برگه هارو امضا کردمو فرستادنم از زایشگاه بخش مادران پر خطر… خییییلی بهتر از زایشگاه بود . دکتر یکبار ساعت هفتونیم صبح میومد دستوراتو میداد برای هرمریض و میرفت . من هرچی التماس میکردم توروخدا بگید شرایطم چیه میگفتن هیچی تو انتی بیوتیک گرفتی باید صبر کنی میگفتم صبر برای چی جواب نمیدادن…. امپول بتا زدن انتی بیوتیک زدن قرص دادن میگفتم توروخدا ببرینم سونو ببینم بچم تو خشکی نباشه میگفتن نه تا بک هفته نشه حق نداری بری سونو… چندروز اول فقط گریه میکردم دعا میکردم نمیدونستم چرا نگهم داشتن فک میکردم چون برگه هارو امضا کردم نگهم داشتن تا زمانی که درد زایمان بگیرتم یا بچه خدایی نکرده قلبش وایسه… کم کم طبق تجربه کسایی ک بستری بودن قبل از من فهمیدم اصلا مشکی نداره ک کیسه اب پاره باشه بعضیا با آب دور بچه صفر دوماه بستری بودن و تا جایی ک درد زایمان نگیری یا اتفاقی برای بچه نیوفته باید بستری باشی کاش این حرفو حداقل
ادامه داخل عکس
مامان آریانا مامان آریانا ۷ ماهگی
خانما خرم آبادی من تحت نظر دکتر سکینه نور محمدی بودم چند روز پیش درد زایمان گرفتم بیشتر هم بخاطر عفونت بود من 4ماه عفونت داشتم این عفونت من و درمان نکرد رفتم بهشم گفتم من ترشح زیاد ازم میاد بعدش گفت شاید کیسه ابت سوراخه تست آمینو شور نوشت ولی از کیسه ابم هم نبود حالا بهش گفتم من بخاطر همین عفونت باعث شد درد زایمان بگیرم رفتم بیمارستان بستری شدم 4روز بعد گفتن بیشتر بخاطر عفونت هست عفونت مو درمان نکرده بود زده بود به کلیه هام پیشش هم رفتم چند روز قبل که درد بگیرم بهم گفت تو آزمایشات نوشته سنگ کلیه داری گفتم من سنگ کلیه ندارم فکر کنم عفونت مو درمان نکردی زده به کلیه هام گفت نه باید سونو بدی و آزمایش من اینا هم انجام دادم گفتن هیچ مشکلی نداری فقط عفونت زده به کلیه هات حالا رو همین حرف بهش گفتم عفونت مو درمان نکردی دیگه گفت نیا پیشم بنظرتون دیگه پیش دکتر دیگه برم این چند وقت برا می خوام زایمان کنم قبولم میکنن یانه احتمال داره سزارین هم بشم چون جراحی دارم بخاطر این میگم نکنه بگن سزارین اون ساعت کسی قبولم نکنه عملم کنه