قسمت ششم
من با خیال راحت تو زایشگاه با لبخند منتظر بودم دوز سوم بتا رو بزنن برم بخش… شیفت عوض شد…. یه دانشجو اومد پروندم خوند از هم میپرسیدن چرا نوع زایمان نوشته سزارین به علت عفونت و غیره و غیره و بریچ وایساد صحبت کردن با بقیه هم دانشجوییهاش ک اره شاید بچه چرخیده باشه یکی بهش گفت خود دکتر اتاق عمل اومده نوشته بریچ گفت نه یه دستکش بدین من معاینه کنم من گفتم دکتر نیم ساعت پیش اینجا بود سه دفعه معاینم کرد نمیزارم وایساد غربت بازی ک نه باید معاینه کنم هی من باهاش بحث کردم باز چون خوشحال بودم با خودم گفتم ولش کن اینم معاینه کنه بره دست از سرم برداره . دوباره معاینه با درد زیاد بعدم دستش دراورد با غرور گفت من دستم خورد به سر بچه موهاش هم لمس کردم چجور نوشتید بریچ وای ضربان قلب من رفت بالا گفتم من دیروز سونو بودم گفت نه بچه داره میاد سفالکیه . ضربان قلب من رفت بالا رسید به ۱۴۵ . بین خوشون همهمه شد . دکتر اصلی اتاق عمل بود گفتن باید بری سونو . سونو دکتر نبود. زنگ زدن بیاد . من تو همین حین یه دادی زدمووووو درد زایمانم شروع شد. التماس میکردم زودتر امپول بتارو بزنن. من از هیچی درد رسیدم به دردای با فاصله دو دقه با جیغ زدن زیاد چون میدونستم این دختره هیچی بارش نیست میترسیدم بچم با پا بیاد خفه بشه . من جیغ و داد و درد زیاد تاحالا هم همچین دردای نکشیده بودم استرس . باز همون اح…مق بیش…عور با چند تا دیگه اومد بالاسرم در کمال ارامش ک اره بچه ها این وضعش خطرناکه عفونت هم داره احتمال مرگ مادر یا بچه هست اینارو جلو چشم من به هم توضیح میدادن هرچی جیغ میزدم داد میزدم محلم نمیزاشتن باهم حرف میزدن .

تصویر
۲۷ پاسخ

شکایت کن از اون بیمارستان

وای چقدر سختی کشیدی خدا ازشون نگذره

آخ عزیزم چقد ناراحت شدم برات گریم گرفت بخدا

شکنجه گاه رفته بودی بهتر از این خراب شده بود حتما شکایت کن

سلام عزیزم
خداروشکر بچت سالم بدنیا اومد
انشالله قدمش پر خیر و پر برکت باشه براتون
میشه بگی چند هفته زایمان کردی !؟
چند روز کوچولو nicu بستری شد ؟!

خدا لعنتشون کنهه

خداروشکر بچت سالمه کاش همون هفته ی اول بیمارستان دیگه پرس وجو میکردی رضایت میدادی میرفتی جای دیگه اذیت نمیشدی.. به دانشگاه علوم پزشکی شیراز شکایت کن

وااای چقدر استرس کشیدم تا خوندم تهش
شکر که خودت و بچه ات سالمین🥺😍

بعد عمل جرش ندادی؟؟بعد یه سوال،دقیقا چن هفته دنیا اومد بچت؟؟

بیمارستان دولتی بود درسته؟؟؟

برو شکایت کن میگن ۱۲۸ هم زنگ بزنی بگی تو زایمان منهم دانشجوهای احمق چیزی نبود بچم رو به کشتن بده خدا ازش نگذره

تموم شد الان؟من منتظر بقیشم

وای وای 😕

الهی چه زجری کشیدی منم خیلی میترسم پام به بیمارستان حافظ باز باشه 😭

خدالعنتشون کنههه

من اگ جات بودم کتک شون میزدم جرات داشتن اونام بزنن

واقعا بیمارستان های دولتی بیشعورن هیچی حالیشون نیست خدا نگذره ازشون

چقدر برات ناراحت شدم

خدا لعنتشون کنه چقدر اذیتت کردن

وای خدا خفشون کنه ترخدا برو شکایت کن بزار آدم بشن

برا همین از بیمارستان دولتی متنفررررررررم

قشنگ این بیمارستان که رفتی عین بیمارستان موسوی زنجانه که الان بستری ام
عین موش آزمایشگاهی ام یا رگمو پیدا نیمکنن سوراخ سوراخ میکنن یا زیر پوستی زدع بودن سرم رفتع بود زیر پوستم دستم باد کرده بود گفتمم میگفتن عادیه یخ بزار!
فقطم میترسونن
دکتر گفته هفته بعد زایمان اینا میگن ما قبل ۳۷ هفته زایمان نمی‌کنیم باید بمونی تا ۱۴ تیر
اصلا یه وضعیت خر تو خری هر دفعه ماما عوض میشه دکترایی که معلوم نیست چجوری ان میان قیافه هم میگیرن

کاش اون دانشجویه بیشرفو میزدی خون بالا میاورد
دکتر میگه بریچه این احمق که فرق ه با ن رو نمیدونه میگه چرخیده 😐وای چقدر حرصم گرفته ازش بخدا دم دستم بود

ای خدا🥺🥺🥺

وای خداا…. چه دانشجوهای احممممقی

قسمت چهارم برای بعضیا نیومده اسکرینشو میزارم داخل قسمت پنجم

ادامه داخل عکس

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق هفته سی‌وششم بارداری
قسمت پنجم.
یادم رفت بگم روزی ک برای سروم mg رفتم زایشگاه با اون معاینه وحشیانه خونریزی هم پیدا کردم ک پد زیرپام شده بود پر از خون ولی فرداش ک بخش بودم دیگه خون نیومد… دکتر هم ک اومد گفتم دکتر بتا ۲۳ روز پیش زدین من ترشحاتم زیاد شده شکمم داغه یه دوز دیگه رو نمیزنید چون شنیدم اثرش بعد از دو هفته از بین میره اخم کرد نه خانم من تشخیص میدم کی بزنی .
درصورتی که به تخت بغلیم دوز سوم زدن…. ما موش ازمایشگاهی بودیم ک رو هرکس یجوری به دانشجوها درس میدادن. خلاصه هفته ای دوبار ازمایش خون بابت عفونت میگرفتن من گفتم امروز موقع نیست ازمایش بگیرید یادشون اومد ازمایش دارم امروز خلاصه ازمایش گرفتن عفونت خون من از هفته پیش شده بودکه یک بود شده بود ده . گفتن یکم عفونت داری عادیه گفتم شکمم داغه میگفتن نه تو تب نداری عادیه زیر پتو بودی داغه . خلاصه از ما اصرار دکتر بیارید بالاخره یک نفر اومد. (دکتر اصلی نه) گفت باید معاینت کنم گفتم وای توروخدا نه گفت من قول میدم درد نگیره انجام داد و واقعا اصلا نفهمیدم دستشو وارد کرد نگاه کرد گفت ترشحاتت عادیه عفونی نیست ولی داغه بیا بریم زایشگاه باز گفتم نمیام گفت نه بیا نگران نباش چون یه دوره اول ک اومده بودی انتی بیوتیک گرفتی باید تحت نظر باشی ک باز بهت انتی بیوتیک بودن… تو همشون خوب بود و قشنگ توضیح میداد … من باز رفتم زایشگاه برای بار سوم. بین بار دوم و سوم کلا دوروز فاصله بود ک من سونو هم رفتم گفتن بچه بریچه زایمان سزارینه. ادامه داخل عکس
مامان محمد حسن مامان محمد حسن ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت هشتم
گذشت تا ساعت شش و ربع من حس فشار کردم و صداشون زدم برای معاینه گفتم من داره بهم زور میاد توی این بین هم صدای نالم بلند تر شده بود که یه مامایی که از جلوی اتاقم رد شد سریع رفت به همکاراش گفت این معلومه خیلی نزدیک زایمانه چون تا الان صداش نمیومد ولی دیگه صداش بلند شده😅 من تو حالت سجده بودم و داشتم تاب میدادم خودمو که ماما اومد گفت بخواب معاینه کنم که با خوشحالی گفت نه سانت و نیمی باز سجده بشو زور بده اون نیم سانت هم طی بشه تا برم دکترو صداش کنم . خلاصه تا برن دکتر شیفت رو صدا کنن تا بیاد زایمان من رو بگیره یکم طول کشید چون داشته می رفته و بین شیفت بوده و شیفت داشت عوض میشد. یکم که زور زدم دیگه خوابیدم وشروع کردم نفس کشیدن که برای زور اصلی نفس و جون داشته باشم اتاق شلوغ شده بود اومدن زیر انداز و عوض کردن و رو شکمم پارچه سبز انداختن و پاهامو تنظیم کردن و بدون خجالت بگم من با زوری که زده بودم مدفوع کرده بودم و خدمات اومد زیرم رو تمیز کرد😶 یکی از ماما ها که تازه اومده بود تو اتاق بلند گفت این مدفوع کرده زود باشید (مدفوع نشونه اینه سر جنین داره انتهای روده که به مقعد وصل میشه رو فشار میاره و تو کانال زایمانه) در همین حین اماده کردن من ، چون دیگه جنین تو کانال زایمان بود و من یکم جلوی خودم رو گرفتم که زور ندم و منتظر بودم تا دکتر بیاد ضربان قلب بچه یکم اومد پایین برای همین تا دکتر اومد بی حسی رو زدن و برش دادن و بهم گفت هر چی توان داری زور بده بچت جای بدیه باید سریع بیاد بیرون اکسیژن بهش خوب نمیرسه یکی هم روی شکمم رو فشار داد منم با دو تا زور محکم توی انقباضام نی نی رو دنیا آوردم 😍😍 ساعت هفت و بیست دقیقه صبح.
مامان آندیا مامان آندیا ۶ ماهگی
مامانا من یک هفته درد کمر و شکم داشتم جوری که شبا تا صبح بیدار بودم پا درد و واژن وکشاله هم از اول بارداری دارم دیشب از درد رفتم بیمارستان واسه انقباض ، اول گفتن باید معاینه بشی با این وضعیت گفتم نه من سزارین میکنم معاینه نمیخام ازم نوشته گرفت واثر انگشت که خودم رضایت دادم معاینه نشم بعد نوار قلب و انقباض گرفت خداروشکر چیزی نبود گفتم این دردها ممکنه دهانه رحم باز باشه گفت فقط معاینه کنم میفهمم من خیلی درد داشتم گفت فردا برو دکتر خودت معاینه کنه اونجا چند نفر پرسنل بودن گفتن معاینه شدی گفتم میترسم خلاصه همچین شک انداختن از اون طرف درد داشتم میترسیدم بازشده باشم با بغض گفتم معاینه کن اومد معاینه کرد گفت بسته است اینا ماه درده سونو و آزمایش نوشت اصلا نرفتم اونقدر که دردم بیشتر شد خلاصه اون دردها بود الان بدجور درد دارم نمیتونم بلند شم باید دیوار بگیرم برم سرویس خاستم بگم اگه انقباض نشون نداد نزارید معاینه کنند من استراحتم الان کلا درد دارم گریه میکنم از دردهام باید تحمل کنم برام دعا کنید حداقل ۴هفته بتونم تحمل کنم خیلی اذیتم ،😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
مامان 🎀نبات(نورا)🎀 مامان 🎀نبات(نورا)🎀 ۱۱ ماهگی
تجربه معاینه بیمارستان رضوی قسمت ۳❌❌❌

رفتم بالا متاسفانه دکتر نبود و همون پرستار گنداخلاق بود دوباره گفت بخواب معاینت کنم گفتم خانم من نمیخوام معاینه بشم با لحن تند گفت پس براچی اومدی گفتم چون سونو گفت برو تکه لازمه برات شیاف و آمپول بده
خلاصه با حرص تزم فشار و ضربان قلب کرفت و حرفم نمیزد ازش یک سوال پرسیدم برگشت کفت اههههه چقد سوال میپرسی دوبار هم تهدید وار بهم کفت من تو پرونده یادداشت میکنم بیمار خودش نخواسته معاینه بشه
خلاصه بااا اکران زنگ زد به دکتر خودم دکترم کفت به بیمارم کار نداشته باشین آمپول و شیاف بنویسین اصلانم دستش نزنین مشکلی نداره
خداروشکر دیکه بند اومد و معجزه شد برام
اهان درضمن دهانه رحمم تو سونو زده بود بسته و سرویکس ۳۴ پرستاره میکفت نهههه من باید معاینه کنم اعتباری به سونو نیس😔
که با مشورت دکترم رضایت داد معاینه نکنه
خلاصه تا الان چیزی ندیدم ولی خیلی تجربه وحشتناکی بود توروخدا میرین نزارین معاینه کنن نمیدونم کار من اشتباه بود یا نه ولی معاینه خوب نیس اصلا …
اکه تجربه ای دارین بهم بگین من کار درستی کردم یا نه؟
مامان آریانا مامان آریانا ۸ ماهگی
خانما خرم آبادی من تحت نظر دکتر سکینه نور محمدی بودم چند روز پیش درد زایمان گرفتم بیشتر هم بخاطر عفونت بود من 4ماه عفونت داشتم این عفونت من و درمان نکرد رفتم بهشم گفتم من ترشح زیاد ازم میاد بعدش گفت شاید کیسه ابت سوراخه تست آمینو شور نوشت ولی از کیسه ابم هم نبود حالا بهش گفتم من بخاطر همین عفونت باعث شد درد زایمان بگیرم رفتم بیمارستان بستری شدم 4روز بعد گفتن بیشتر بخاطر عفونت هست عفونت مو درمان نکرده بود زده بود به کلیه هام پیشش هم رفتم چند روز قبل که درد بگیرم بهم گفت تو آزمایشات نوشته سنگ کلیه داری گفتم من سنگ کلیه ندارم فکر کنم عفونت مو درمان نکردی زده به کلیه هام گفت نه باید سونو بدی و آزمایش من اینا هم انجام دادم گفتن هیچ مشکلی نداری فقط عفونت زده به کلیه هات حالا رو همین حرف بهش گفتم عفونت مو درمان نکردی دیگه گفت نیا پیشم بنظرتون دیگه پیش دکتر دیگه برم این چند وقت برا می خوام زایمان کنم قبولم میکنن یانه احتمال داره سزارین هم بشم چون جراحی دارم بخاطر این میگم نکنه بگن سزارین اون ساعت کسی قبولم نکنه عملم کنه
مامان دلانا،اِلارا مامان دلانا،اِلارا ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان اول
قسمت دوم‌(زایمان طبیعی )
اومدن لباس دادنو بردنم تو اتاق زایمان ک ۴ تا تخت بود تخت بغلیم دختره زیرش کلا خونی بود یه لحظه ترسیدم ولی گفتم عادیه دیگ داره میزاد
اب اناناسمو باز کردمو یه لیوان خوردم
دراز کشیدم اومدن تو سرم امپول فشارو زدن
ساعت ۱۱ صبح بود
من هی تختای دیگه رو نگاه میکردم ک زجه میزدن و منتظر زجه های خودم بود ولی انگار ن‌انگار اومدن معاینه کردن دیدن خبری نیس باز امپول زدن ولی من شبیه یه ادم معمولی نشسته بودم ابمیوه هامو میخوردم😅
دکتر اومد اسمشو نمیدونستم  ماما بهش گفت  این قفله هیچی روش اثر نداره گفت بیاریدش براش سونده نمیدونم چی چی وصل کنم (یه چی مثل توپ کوچولو بود میزارن تو واژن تهشم یه کیسه وصله اون‌توپه هی بزرگ‌میشه که دهانه رحمو باز کنه بعد خودش پرت میشه بیرون)
خلاصه اومدن منو بردن اتاق خانم دکتر سوندو وصل کردو من باز برگشتم تو اتاق یکم گذشت یهو کل پاهای من داغ شد یه چی ازم دراومد 😆 من یه لحظه ....م به خودم گفتم این چی بود یهو دیدم کلا خونیم اون سونده در اومده
ساعت شد ۴ من دستمو گذاشته بودم زیر سرم بقیه رو نگا میکردم ک دکتر اومد گفت این چرا اومده سینما 🤣🤣🤣نیم ساعت گذشت من دردام شروع شد 😖 منم شروع کردم به زجه زدن اومدن معاینه کردن گفتن یک سانتو نیم 😐 هعی گفتم من دو روزی اینجام
ساعت ۵  اومدن کیسه ابمو پاره کردن من همونجوری ک از درد داشتم میمردم و گریه میکردم ماما گف بچه مدفوع کرده😐😐 منو میگی دردم  یه طرف اینم‌ یه طرف گریههههههه میکردماااااا گفتن حاضرش کنید بره اتاق عمل سزارین شه زود  اون سرمم قطع نکردن عوضیا که تو اون فاصله من دردام قطع شه همونجوری امپول فشار داش میرف
مامان فندق مامان فندق هفته سی‌وششم بارداری
قسمت سوم
یک هفته ده روز ک گذشت کم کم هر روز ک صدای قلب بچه رو میشنیدم خیالم راحت تر میشد دیگه به اونجا عادت کرده بودم چون خیالم راحت بود هر روز فشار و صدای قلب بچه چک میشه روزا اصلا برام دور نمیگذشت هرروزش یه امید بود چون میگفتن یه روز بیشتر ک بچه تو شکم باشه اندازه ده روز تو nicu هست هر روز امید میگرفتم شده بود بیست روز ک رنگ افتاب رو ندیده بودم همسرم تو ماشین میخوابید خونه نمیرفت سرکار نمیرفت مامانم بیست روز رو نخوابید رو یه صندلی نشسته بودولی به امید بچم همش میگذشت کناریمم یک نفر بود دقیقا هم هفته من دقیقا پارگی کیسه اب اون قند و فشار خون و تپش قلب و عفونت هم داشت من اینارو نداشتم…. یه روز کناریم صبح ک دکتر اومد بهش گفت یکم لکه بینی و درد دارم دکتر بهمون گفت اگر بازم درد و لکه بینی داشتید بگید بیارنتون زایشگاه امپول مگ mg بزنید برای جلوگیری زایمان زود رس
این دختر خانمه درد و خونریزی گرفت بردنش زایشگاه ک طبق نظر دکتر بهش این سروم مگ رو بزنن منم دوتا رگه خونی دیدم به پرستارا گفتم گفتن زود باش ببریمت زایشگاه . گفتم زایشگاه چرااا من درد ندارم گفتن نه دکتر گفته کناریتو ببریم تو هم باید بری گفتم بابا اون خونریزی زیاد داشت درد داشت گفتن نه باید بیای . دکتر هم ک شکر خدا یکبار فقط ساعت ۷/۵ میومد بقیش خودتم میکشتی فقط بعد چندیاعت دانشجو میفرستادن بالا سرت…. گفتن نه باید بری زایشگاه….