پارت ا‌ول ۲۶خرداد
من از روز سه شنبه از صبح هی انقباض هی درد میپیچیدم ب خودم تا زنگ زدم مطب دکترم گف بیا بیینمت خلاصه رفتم مطب رسیدم سریع من فرستاد داخل من معاینه کرد گف ۲سانت دهانه رحمت باز شده برو زایشگاه و ضربان قلب بچه بگیرن ب من زنگ میزنن خلاصه رفتم تا ضربان قلب بچه گرفتن باز من معاینه کردن زنگ ردن دکترم گف بستریش کنید بستریم کردن موندم تا ساعت حدود ۹ک ماما همراهم اومد شروع کردیم ورزش کردن درد ها بیشتر شد تا دکترم اومد معاینه کرد من گف همون حدودن ۳سانت خلاصه کم شد درد هام دکترم گف فعلا ک دردات زیاد تر نشده من میرم‌خونه اگه دردات زیاد شد معاینت میکنن باز ب من زنگ میزنن خااصه دکترم حدون تا ۱۱شب بود گف تا ۶صبح دردات شروع نشد برات ت سرم امپول فشار میزنن تا من میام رف و منم موندم بیمارستان مثل درد پریودی میگرفت ول میکرد تا خود صبح من چندین بار معاینه کردن تا ساعت ۶صبح سرم زدن شروع شد درد هام

تصویر
۸ پاسخ

قدم نی نی مبارکت

بسلامتی گل
منتظر ادامه هستیم

بسلامتی ان شاء الله

خببب

خبببب ادامه..

خدا حفط کنه دخترتونو😍

قدم کوچولوت مبارک عزیزم خدا قوت

عزیزم به سلامتی.خدا کوچولوت رو برات نگهداره💜

سوال های مرتبط

مامان گل پسرا🥰🩵💙 مامان گل پسرا🥰🩵💙 ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت دوم
جونم براتون بگه ک اسهال شده بودم و درد زیادی تقریبا میگرف
تا اینکه ساعت شیش و نیم کیسه آب من پاره شد من زنگ زدم مامانم اومد خونمون وسایل هامون برداشتیم و ساعتای هفت بود راه افتادیم سمت سبزوار نزدیک ساعتای هشت رسیدیم بیمارستان
معاینه کردن گفتن سه چهار سانتی و تا کارای بستری انجام دادن و شرح حال و اینا ساعت هشت و نیم من بردن بالا و این بگم ک پرستار پایین خیلی بد معاینه کرد با اینکه سن بالا بود
خلاصه من رفتم بلوک و تا آنژیو کت وصل کردن یک نوار قلب گرفتن و مامای بیمارستان خانم لطف آبادی اومد بالا سرم گف باید معاینه کنم ببینم چند سانتی تا زنگ بزنم ماما همراهت معاینه کرد و خیلی خوب معاینه کرد درد نداشت نسبت ب معاینه ای ک پایین انجام دادن
خانم لطف آبادی گفتن ک میرم ب ماما همراهت زنگ بزنم البته من موقعی ک میخواستن ببرنم بلوک ب خانم وثوق زنگ زدم و شرح حالم گفتم بهشون تا مامای بیمارستان ب خانم وثوق زنگ زدن خانم وثوق خیلی سریع خودش رسوند بیمارستان و تا اومد ب منم انرژی وارد شد
خانم وثوق ساعت نه کنار من بود و از لحظه ای اومد با من ب ورزش کردن شروع کرد

ادامه تاپیک بعدی💙
مامان ذوالفقار🩵 مامان ذوالفقار🩵 ۸ ماهگی
#بارداری#زایمان
تجربه #زایمانم
#پارت اول
۳۷هفته و۱روزم بود دردی مثل درد پریودی داشتم رفتم دکترم معاینه کرد اولین معاینه بود ک یهو گفت ماشاالله دخترم تو دوسانتی دهانه رحمت هم نرم نرمه من شوکه شدم گفتم پ چرا دردام مثل درد پریودیه بچه اولم یک سانت بودم همش داد وگریه میکردم گفت بچه با بچه فرق میکنه معاینه تحریکی برام انجام داد برگشتم خونه از اون روز لکه بینی شروع شد تا ۳۷هفته و۴روز ک شدم یکم دردم بیشتر شد رفتم گفت سه سانتی گفت بزار ۳۸هفته کامل بشه بعد زایمانتو انجام میدم برو استراحت کن برگشتم خونه ۳۷هفته و۶روزم شد ساعت ۴صبح تا ۹صبح انقباضات داشتم گفتم شاید انقباضات کاذب هستن ساعت ۹ک شد دردام یکم شدید تر شد زنگ زدم دکترم گفت برو بیمارستان بچه ها چکت کنن اگه درد زایمانه ک بیام بستریت کنم رفتم ساکم و وسایلمو بردم رفتم بیمارستان منو ومامانم وزن عموم شوهرم
وعموم راننده بود رسیدم بیمارستان معاینه کردن گفتن ۴سانت ونیم هستی زنگ زدن به دکترم اینجا من قدم میزدم تا دکترم بیاد 🥹کم کم دردام شروع شدن ولی من ب روم نیاوردم وشلوغی نکردم دکترم اومد بستری کردن نوار قلب گرفتن آزمایش بردن لباس بیمارستان پوشیدم بعد گفت غذا خوردی من۲روز نه خوابیده بودم ونه غذا خورده‌بودم گفتم ک‌ ۲روزه هیچی نخوردم
مامان علی 🩵 مامان علی 🩵 ۷ ماهگی