۷ پاسخ

کدوم دکتر عملت کرد

بابا فک نکنم بچرخه شاید همون اول سرش بالا بوده

وای عزیزم خیلی بد این ماماها همیشه تجربه بدی را میزان مادرا تجربه کنن

بچه چند کیلو بود. چقدر اینا وحشی هستن

چقد بعضیا مثل حیوونن اشغالای کثافت

واای چقدر اذیت شدی

وای خدا مگه هفته های اخر سر بچه میچرخه مخصوصا سر زایمان ؟ چطور فهمیدین سر بچه چرخید؟

سوال های مرتبط

مامان پناه👧🏻🤰🏻 مامان پناه👧🏻🤰🏻 روزهای ابتدایی تولد
مامان ماهان 🩵 مامان ماهان 🩵 ۱۳ ماهگی
بعد رفتم زایشگاه تا تاریخ سونو رو نگا کردن دیدن ۳۵ هفته ۴روزم گفتند برگرد برو گفتم درد دارم دهانه رحمم بازه گفتند تا دوهفته دیگه میتونی نگه داری خلاصه خیلی اذیتم کردن تا بستری کردنم دکترم زنگ زد بهشون دعوا کرد گفت مریضم زایمان میکنه
بعد منو بردن او اتاق گفتند که باید باشی با دردای خودت پیش بری ساعت ۱۲ بود اومدن آمپول ریه زدن بعد خلاصه منم کم وبیش درد داشتم همینجوری ادامه داشت تا ساعت پنج ونیم دکترم اومد گفتم که من امروز زایمان میکنم یا نه گفت بعداز مطب میام کیسه آبتو پاره میکنم تا زایمان کنی
خلاصه دکترم ساعت ۱۰شب اومد کیسه آبم پاره کرد همچنان کم درد داشتم از ۱۱دردام وحشتناک شروع شد دکتر اومد معاینه کرد گفت ۵سانتی
البته هیچ آمپول فشاری بهم نزدن اینا دردای خودم بود
دکتر معاینه کرد رفت ساعت ۱۲ اومد واقعا دیگه نمیتونستم تحمل کنم دردارو دکترم با فوت کردن که بهم یاد داد عالی بود به محض اینکه دردام شروع می‌شد با فوت کنترل می‌کردم تا یه ربع به یک احساس مدفوع داشتم دکترم گفت سر بچه دیده میشه تا کاراشونو کردن بایه زور عالی
ساعت ۱شب به دنیا اومد پسرم
بعد دیگه دکتر شروع کرد به بخیه زدن ترمیم هم کردم
۳۵ هفته ۵روزم بود پسرمم با وزن ۲۸۰۰
مامان آیدا مامان آیدا ۴ ماهگی
تجربه من از سزارین..
شب شنبه دو هفته پیش ساعت یازده نیم دلدرد و کمر درد پریودی گرفتم ولی شدید نبود ساعت دو و نیم شد ک شدیدتر شد شوهرمو ک بیدار کردم چون ماشین نداشتیم به مامانش زنگ زدیم مادر شوهرم قدیما ماما بوده..بهم گفت درداتو تو خونه بکشی بهتره تا هفت صبر کن هفت که میرم سرکار میام میبرمت بیمارستان خلاصه دردام تا ساعت شش قابل تحمل بود دیگه طاقت نیاوردم مادرشوهرم اومد دنبالم رفتیم بیمارستان نوار قلب ک گرفتن خوب بود معاینه کردن دو سانت بودم به دکترم زنگ زدن گفت تا ساعت هفت و نیم فقط پیاده روی کنه هفت و نیم بیاد مطب..خلاصه هفت و نیم ک رفتم دکتر گفت هنوز دو سانتی میتونی بستری بشی میتونی خونه هم بری دردات ک شدید شد بیای انقدر اون لحظه درد داشتم ک هیچی نفهمیدم فقط گفتم بستریم کنید تا پرونده باز کردم ساعت هشت شد..آمپول فشار بهم زدن دردام کم کم داشت شدید و شدید تر میشد..دکترم ساعت دوازده ک اومد گفت سه سانت شدی تا میتونی ورزش کن..ماماهای بیمارستان که نگم یکی از یکی ع.ن اخلاق تر یچی میگفتی بهت میگفتن یکی تو ک حامله نشدی و زاییدی هم ماها زاییدیم اینقدر ادا اصول داری.‌خلاصه همینجوری میومدن معاینه میکردن مردم و زنده شدم دکترم ک میومد برا معاینه جیغ میزدم خودمو سفت میکردم..ساعت دو شد ک کیسه ابمو ترکوندن و بهم گفتن برو رو توپ ورزش کن انقدر اون لحظه درد داشتم ک فقط مشت به در و دیوار مزدم ماماها همه صداشون رفته بود بالا و دعوام میکردن دکترم ک اومد گریه میکردم میگفتم فقط منو ببر سزارین کن بخدا طاقت ندارم کاش میمردم من اصن این بچه رو نمیخام..دکترم برا بار آخر ک اومد معاینه کرد نذاشتم جیغ زدم و دستشو پس زدم اونم اعصبانی شد به ماما شیفت گفت لباس بیار بره اتاق عمل..
مامان ماهلین مامان ماهلین ۷ ماهگی
و منم هم زایمان کردم تحربه من از یه زایمان بد و پرخطر😐
جمعه ساعت ۱۲ بستری شدم با دوسانت نیم ساعت یک کیسه ابم پاره شد امپول فشارم بهم زدن دردای بدی داشتم تا ساعت شیش عصر خیلی درد داشتم فقط چهار ساعت باز شده بود امپول اپیدروال زدم بخاطر درد زیاد تا ۹ شب درد نفهمیدم خیلی میومدن معاینه میکردن تا کمک کنن دهانه رحمم باز بشه انواع ورزش روم انجام دادن اتاق پر خون بود ساعت ۹ شب ۶ سانت بودم دو تا همزمان سرم فشار بهم وصل کردن بی حسی امپول پریده بود دردام شروع شد بود داشتم میمردم همش معاینه میکردن تا ۱۱ شب ۸ سانت بودم ماماها به دکترم میگفتن پیشرفتی نداره بیشتر از ۸ سانت باز نمیشه دکترم میگفت ن خوبه ۱۲ شب شد باز نشد همش میگفتن مادر فرزند از دست میدیم دکترم قبول نمیکرد حالم خیلی افتضاح بود در حال مردن بودم اخر گفت تا دوشب صبر کنید باز نشد بیارید اتاق عمل دو شد من ۸ سانت بودم دیگ داشتم بیهوش میشدم اخر بردن سزارین بچه رو برداشتن من زایمان کردم
مامان محمدحیدر مامان محمدحیدر ۶ ماهگی
تجربه زایمان
من ۴۰ هفته و ۵ روز بودم ولی هیچ طوری دردام شروع نشد دکترم گفت بیا تا معاینه کنم ببینم چطوری رفتم مطب معاینه کرد گفت دهانه رحمت بسته است و بیشتر از این هم نمیشه بمونی من گفتم میخوام طبیعی باشم گفت با آمپول فشار هم فک نکنم بتونی زایمان کنی سزارین میشی گفتم اشکال نداره من تلاشمو میکنم دیگه نامه داد گفت برو بیمارستان نوار قلب بگیر ببینم امشب بستری بشی یا فردا رفتم بیمارستان معاینه کردن و نوار قلب گرفتن گفتن امشب باید بستری شی ساعت شیش بود بستریم کردن تا کارمو کردن ساعت ۸ شب معاینه کرد گفت یه سانتی دیگه دوز اول رو برام شروع کردن دردای کمی میومد سراغم منم پاشدم پیاده روی کردم و ورزش کردم ساعت دوازده شب بود زنگ زدن دکترم گفت تا ساعت یک شب سرم بگیرم بعد استراحت بدن تا شیش صبح ، ساعت یک که سرم رو قطع کردن دیگه منم دردی نداشتم یکی دو ساعت خوابیدم دیگه ساعت ۶ اومدن دوز دوم رو برام وصل کردن اینم بگم شب معاینه کرد گفت همون یه سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نرم شده
دوز دوم رو که صل کردن دیگه دردام شدید تر بود منم مدام راه میرفتم و ورزش میکردم وقتی دراز میشدم دردام خیلی بیشتر میشد همراهم کمرمو ماساژ میداد خوب بود برام تا ۱۱ و نیم ظهر که معاینه شدم گفتن ۴-۵ سانتی دیگه دکتر گفت یه ساعت استراحت بدیم سرم که قطع شد بازم درد داشتم ولی با فاصله بیشتر
ادامشو پارت بعد مینویسم
مامان نفس من مامان نفس من ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان
روز سه شنبه بود که هرکاری میکردم بچه بزور تکون میخورد من ترسیده بودم گفتم تا صبح میمونم اگه خوب نشد میرم ان اس تی خلاصه صبح شد ولی همچنان خبری نبود من خودمو رسوندم بیمارستان نزدیک محلمون نوار قلب خلاصه نوار قلب رو گرفت گفت خوب نیست انقباض هم داری باید بستری بشی منم بستری شدم رفتم بالای تخت بعد یه ساعت اومدن یه قرص گذاشتن زیر زبونم برا باز شدن دحانه رحمم فاید نداشت هی دو سانت بودم بعد دو ساعت دیگه که گذشت معاینه کردن فایده نداشت بازم یدونه دیگه گذاشتن خلاصه نه خبری از درد بود نه چیزی تا اینکه اومدن سرم سوزن فشار رو وصل کردن برام بازم فایده ای نداشت و روز دوم اومد که من بستری بودم بازم آمپول فشار رو زدن هی میومدن معاینه ولی من تغیری نکرده بودم تا روز سوم هم اومد اینو بگم قبل اینکه بیام بیمارستان یه دردی میومدو میرفت فکر نمیکردم مال زایمان باشه روز سومم ساعت نه صبح بازم آمپول فشار رو زدن یه ساعت گذشت دردام زیاد تر شد بعد یهو احساس کردم خیس شدم دکترم صدا زدم اومد نگاه کرد گفت کیسه آب پاره شده که ساعت یازده بود یه ساعتی گذشت یکی از پرستارا اومد گفت باید اعضام بشی جای دیگه منم ترسیدم گفتم مگه چی شده گفت چیزی نشده امروز پرستاری که بیاد بی هوشی بزنه نمیاد بیمارستان خلاصه آمبولانس آوردنو منو بردن بیمارستان دیگه اونجا هم از ساعت یک تا نه شب فقط سرم قند میزدن از ساعت نه بازم اومدن سوزن فشار دیگه رو وصل کردن منم کمکم داشت حالم خیلی بد تر میشد معذرت هرچی خورده بودمو بالا آوردم بهشون گفتم این چهارمین سوزن فشاره که میزنن گفت پس چرا گزارش ندادن