#تجربه_زایمان
پارت دوم

من بیمارستان لاله زایمان کردم، من خیلی وسیله برده بودم ولی اونجا همه جیو خودشون دادن، ولی وسایلی ک استفاده کردم اینا بود،
پوشک، پوشک برای خودم، شورت یه بار مصرف، پماد سوختگی، پد تعویض پوشک، دستکش و کلاه چندتا لازم میشه، برای بچه من گشاد بود همه اش افتاد زمین و کثیف شد و بدون کلاه و دستکش موند، پتو هم خودشون دادن اگر نمیده بیمارستان، پتو نازک حتما ببرید

کریر اصلا به کار نمیاد فقط جاگیره، قنداق سوییسی عالیه، هم برای بغل کردن و هم بردن و اوردن، همه نی نی ها همین رو داشتن
اگر بالش شیردهی دارید حتما ببرید، من نبرده بودم خیلی سخت بود، اومدم خونه با بالش راحت شیر دادم

صبح رفتم بیمارستان لباس عوض کردم سوند وصل کردن و ۱ ساعت بعد هم عمل انجام شد، همونجا بهش شیر دادم بعد ۱ ساعت بردن برای معاینه و وزن و اینا ۲ ساعت بعد اوردنش، درد سوند و زایمان و بخیه و همه اینا کاملا قابل تحمله. دکتر من نذاشت پمپ درد بگیرم، همون داروهای خودشون بود ولی کاملاا قابل تحمل و قابل کنترله اصلا استرس نداشته باشید

۲ پاسخ

خداروشکر عزیزم چشمت روشن😘

سلام ممنونم که پارت ۲ رو هم گذاشتی

سوال های مرتبط

مامان 𝒜𝓎𝓁𝒾𝓃🤍 مامان 𝒜𝓎𝓁𝒾𝓃🤍 ۵ ماهگی
داشتم بیهوش میشدم دیگ به ساعت نگاه کردم دیدم ساعت دوازده و ربع بود بعد یهو انگار دیدم دارم خفه میشم دلم میخواست دستو پا بزنم داد بزنم ولی نمیتونستم چشمام باز نمیشد ولی صدا هارو کمو بیش متوجه میشدم یهو انگار چیزی فرو کردن تو گلوم نفسم برگشت دوباره اون حس خفگی رو داشتم که یهو دوتا فشار محکم به شکمم دادن درد داشت زیاد ولی من هنوز گنگ بودم کم کم تاری چشمام کم شد ساعتو نگاه کردم ۲ بود که منو بردن اتاق ریکاوری یه ساعت و خورده ای اونجا بودم خیلی سردم میشد که روم پتو کشیدن و سرم بهم زدن که دردم یه خورده قابل تحمل تر شد نزدیک ساعت ۴ منو بردن بخش و مادر و همسرم رفتن و بچه رو اوردن پیشم یعنی وقتی دخترمو دیدم انگار همه دردامو فراموش کردم گریم گرفته بود خیلی حس قشنگی بود🥰🥲انگار ارزششو داشت این همه سختی که کشیده بودم دوباره تو بخش دکتر اروم دست زد به شکمم گفت رحمت رفته سر جاش دردا با مسکن و فک کنم پمپ درد بود که خود بیمارستان وصل کرد و شیاف قابل تحمل بود من تا فردا صبح ساعت شیش ناشتا بودم و صاف دراز کشیده بودم بعد اون سوند رو در اوردن مایعات خوردم و بلند شدم راه رفتم اولین بار بلند شدن هم درد داشت ولی قابل تحمل بود شربت کارکن دادن و قرص دایمتیکون و اینا درد معدمم کم شد شکمم کار کرد بچه هم اون شب مادرم رو سینم نگه میداشت شیر خورد و شکم اونم کار کرد سر سومین روز مرخص شدیم اومدیم خونه
در کل خیلی راضی بودم از همچی خیلی عالی بود همه ترسام بیخود بود
29 بهمن ۱۴۰۴ دختر نازم ساعت ۱۲و نیم به دنیا اومد ایشالله قسمت همه مامانای چشم انتظار🥰💕💕🤍
مامان هیرمان مامان هیرمان ۸ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.