۱۲ پاسخ

من تنها رفته بودم. اذیت خاصی نداشت از دور مراقب بودم ولی دو بار با مادرشوهر و خواهر شوهرم رفتم جررر داد منو یکسره گریه بغل بهونه گیری و... خیلی خسته شده بودم مخصوصا ک مهمونمون بودن و میومدن خونه ن ظرف میشستن ن هیچی

وای چندروز یه زن وشوهر همدیگرو بغل کرده بودن و راه میرفتن به دخترم داشتن پشت سرشون میرفت ولی خیلی دور بودن اصلا یه بارم چکش نکردن ببینه دنبالشون میره یانه.بعد میگن بچمون گم شد وفلان.

من که کلا هیچ جا نمیرم همین اینکه زود سرما میخوره هم اینکه خیلی اذیت میکنه پشیمون میشم

دکتر عزیزم میگه بزار بچه ها در حد مرگ همو بزنن هیچیشون نمیشه😂😁

هرچی حساس تر باشی بدتر میشه

منم دقیقا مثل شما هستم

اون زیاد داره براش مهم نیس🤣🤣🤣

عزیزم شانسیه بخدا من خودم بعد پنج سال تازه امسال یکم میتونم جایی برم انقد بچم اذیت می کرد انقد دنبالش رفتم بخدا حس می کنم از درون پیر شدم و خسته واسه من بدتر بود نمیتونستم یه چایی بخورم

منم همینم همش میگم وای غذا کم خورد وای نره سمت پله ندوعه نخوره ب مبل نیوفته زمین......و واقعا حس میکنم پیر شدم انقد ک بخودم سخت گرفتم بخودم

به خدا منم بایدچندقدم آروم ولنگ لنگان و دولا راه برم تا کم کم صاف بشم😭

بچه است اذیت میکنه دیگه اونم اگه زن داداشش نبود مث شما اذیت میشد ببینم اونموقع میتونست سر تکون بده از همجین ادمایی حالم بهم میخوره اگه من بودم ی لحظه کنارش نمینشستم ..لامصب اینایی ک بی خیالن بچه هاشون خوبن تو غذا خوردن تو هیچی اذیتشونمونمیکنن

من نمیگه سال ماهی از خونه نمی‌ریم بیرون بخاطر دخترم امروز شوهرم خیلی اسرار کرده بریم بیرون رفتم دریا دخترم رفته توی آب هوا گرم بود ای به شوهرم گفته بچه مریض میش گفته نمیشه الان تب کرده نشستم بالا سرش کاش دکتر بود وای چقدر بد بختم من آخه😭😭

منم دقیقا مث شما

سوال های مرتبط

مامان مهراد👶🏻❤️ مامان مهراد👶🏻❤️ ۲ سالگی
دیشب رفتیم پارک خلوت بود یه خانواده اومده بودن دو سه تا بچه کوچیک داشتن دو تا سرسره بغل هم بود یکیشو یکی از بچه ها گرفته بود یکیشم داداشش گرفته بود که نذارن پسر من بره .مامانشونم نشسته بود نگاه میکرد .گفتم خاله بیا پایین بذار بقیه بچه هام بازی کنن گفت نه این سرسره مال منه اونم مال داداشمه.یهو حرصم گرفت گفتم نمیشه که سرسره ها مال همست همه باید بازی کنن بیا پایین ازونورم دست پسرمو گرفتم که بیادش پایین .بعد دختره اومد پایین گریه کرد و دویید رفت پیش مامانش ،مامانشم گفت خاله درست میگه همه باید بازی کنن .گذشت و اومدم نشستم وکلی هم حرص خوردم و از فرهنگشون نالیدم که چرا مامانه هیچی به بچش نمیگه و فقط نگاه میکنه و … بعد از دور داشتم نگاهشون میکردم که بچه هاش همش تو سرو کله هم میزدن و به شدت اذیت میکردن و یک خواهر معلول هم داشتن که نشسته بود و نگاه میکرد.به نظر خانواده ساده ای میومدن تو دلم خیلی پشیمون شدم از حرفی که زده بودم .با خودم گفتم حتما از فشار و گرفتاری زیاد اومدن پارک چند دیقه ای از مشکلات دور باشن کاش اونطوری نمیگفتم .چند دیقه بعد اومد پیش شیر اب پسر منم پیش شیر ایستاده بود و اشاره میکرد به شیر اب .خانمه شروع کرد به قربون صدقه پسرم رفتن و بهش گفت چی میخوای عزیز دلم و… یهو بهش گفتم تروخدا ببخشید به بچه ها اونطوری گفتم خیلی ناراحتم که اونجوری گفتم و ازونطرفم اون شروع کرد به عذرخواهی که ببخشید بچه ها اذیت کردن و میارمشون بیرون ابرومو میبرن و ازین حرفا..گفتم نه اینجوری نگو بچن و خلاصه هم من عذرخواهی کردم و هم اون خانمنتیجه گرفتم که هیچوقت زود ادمارو قضاوت نکنم و دوم اینکه تو بازی بچه ها ورود نکنم 🥲خیلی خانم مهربونی بود..
مامان گندم مامان گندم ۲ سالگی
امروز دخترم رو بردم پارک
دختر من خیلی اجتماعیه
دوس داره با بچه ها بازی کنه یا مثلا میره بهش میگه دوستم میای بازی کنیم
ما رفتیم داخل پارک فقط دختر من و دوتا دختر ۴ ۵ ساله بودن که همش با هم بازی میکردن دختر من رفت گفت سلام اونا نگاش نکردن بعد گفت دوستم منم بیام بازی
باهم بازی کنیم دختر بزرگتره گفت نه برو ما باهات بازی نمی‌کنیم
دختر منم همش میگفت منم بیام دیگه،دوستم بیا بازی کنیم ،اون دختره هی داد میزد میگفت نه نمیخوایم میخوای شوتت کنم پایین
بندازمت پایین
من گفتم بچه اس حالا یه چی گفت ولش کن به دخترم گفتم ول کن مامان خودت بازی کن در همین حین یهو دیدم یه خانم بدو بدو داره میاد سمتم و هی میگه بچه ات رو جمع کن دخترم دید زنه داره میاد عصبی شد داد زد گفت عبضی🤣🤣
زنه یهو دیدم میگه بچه های ما با بچه های بی ادب بازی نمیکنن بچه تو فحش میده .گفتم دختر من فحش نداد دخترت گفت شوتت میکنم پایین میندازمت پایین دختر منم عصبی شدم
زنه داشت منو جر میداد که بچه ات گفت عوضی 🤣عوضی فحشه
خلاصه دیدم صحبت با این ادم فایده نداره دیگه نگاش نکردم
ولی در کل خواستم بگم مشکل از بچه ها نیست
بچه ها بلاخره کنار میان با هم
مامانا کاسه داغ تر از اش میشن
خب اومدی پارک ارث بابات نیست که
بچه‌ها باهم بازی میکنن اصلا گیرم دعوا هم کنن تا وقتی آسیبی وارد نشده دخالت نکن
الان تو هستی میای جلو هوار هوار میکنی
بعدا یه زمانی نباشی چی؟
مشکل از بچه ها نیستا مشکل از مغز بعضی هاست
انقدر عصبی شدم تو پارک
زن گنده با بچه دوسال و هشت ماه میخواست بحث کنه
مامان کولوچه😍 مامان کولوچه😍 ۳ سالگی
مامانا یه تجربه برای پوشک گرفتن بچم گفتم به شما هم بگم شاید کمکی کنه،اول اینکه اصلااااا عجله نکنید و بزارید بچه تا نزدیکای دوسال نیم بشه،چون بچه وقتی سنش کم باشه از تشویق و تنبیه هیچی نمیفهمه و کار سخت میشه،من بچمو دوسالگی از پوشک گرفتم و اوایل هم واقعا خوب بود ولی بعد مدتی پسرفت کرد و هی نم میزد که واقعا دوران سختی بود چون ادم عصبی میشه،تحمل کردم تا به سن دوسال و پنج ماه رسید،یهو انگار معجزه شد،قشنگ جیش داشت میگفت و برای تشویق بهش برچسب میدادم که خوشش میومد و دوست داشت هی بره دسشویی تا جایزه بگیره(از اول هم برچسب جایزه میدادم ولی درک انچنانی از تشویق نداشت)الانم شکر خدا خیلی خوبه شاید هفته ای یه بار یا دوبار نم بده که اونم کاااااملا طبیعیه،من از دکتر پرسیدم گفت بچه ها تا سه سال و نیم ممکنه نم بدن چون حواسشون به بازی هست یادشون میره،اینک بگم ممکنه ۱۰ درصد از بچه ها که دوسالگی ترک پوشک کردن کاملا موفق باشن،۹۰ در صد مثل من به مشکل میخورن،پس اصلا عجله نداشته باشین و سعی کنید از دوسال به بعد ذهن بچه رو اماده کنید
مامان دلوین 🩷آراد🩵 مامان دلوین 🩷آراد🩵 هفته سی‌وهشتم بارداری
حالا ک فک میکنم بچم چقد مظلومه🥹😔ازاول ک حساسیت ورفلامس داشت چیه خاب خوش نداشت تا یکسالونیمگی .
شیرخشک بوگندو همراه باشیرخودم میخورد
یکسالونیمگی از شیرخودمو گرفتمش و نسبتا راحت بود زیادسخت نبود ولی غم داشت چون میومد سمت سینم و منم مجبور شدم بگم هاپوخورده سرشونوچسب زدم ترسیده شد یبار زدم ترسید فهمیدم روش اشتباهی بوده و دیگه نزدم اما ترسش نرفت
دوماه بعد از پستونک گرفتمش و بیچاره بدون نیمی وپستونک باید میخابید
یک سالو ده ماهگی ازشیرخشک گرفتمش و بدون سختی
دوسالگی ازپوشک
سراز پوشک گرفتن از یک‌سالگی تلاش کردم آخه یکی بهم گفت الان وقتشه منم نمی‌دونستم زوده
قدر اذیت بچه یکسالم کردم دیدم نمیشه یکسالونیمگی سعی کردم بازم نشد ودعواش میکردم دیدم واقعا من دارم اشتباه میکنم همه بچه رو دوستلونیمگش ازپوشک میگیرن چرا من الان میخام بگیرم در واقع خودش میخواست پوشکو نمیخاست خودش می‌رفت جلو دسشویی منم میگفتم زوده اطرافیان میگفتن بابا بچت پوشکو در میاره خودش می‌ره جلودسشویی چرا تو اسرار داری نگیریش ازپوشک ولی بعد چندروز همکاری نمی‌کرد خیلی بچه بود ولی شرایط یجوری میشد ک میگفتم شاید وقشتشع
خلاصه خیلی مظلوم بود همه چیو زودقبول میکرد زود عادت میکرد
وقتی کوچیک بود چندبار باهاش بدرفتار کردم ک قلبم بعدش وتاالان به درمیاد
برای شماهم پیش اومده از رفتارتون پشیمون باشید ولی راه جبرانی نباشه😭بدترین حس دنیا